هَٰذَا مِن فَضْلِ رَبِّي
3901 دفعه خوانده شده کد مطلب : 278

تحلیل سری بازی های Metal Gear Solid - کوجیما شناسی

 

بسم الله الرحمن الرحيم
 
صلح در وقت اضافه!
 
مقدمه
 
کوجيما شناسي
 
به طور حتم شنيدن نام متال گير، اسامي ديگري مانند اسنيک، اتاکان، رئيس بزرگ و هيدئو کوجيما را در ذهن تداعي مي نمايد. هر يک از اين نام ها مي توانند يادآور رويدادها و ماجراهاي زيادي باشند، اما درمورد هيدئو کوجيما اوضاع کمي متفاوت است. زماني که با کوجيما طرف هستيم، اطلاعات ما از او به شدت کم و کليشه اي مي شود. او را کارگردان صاحب نامي مي دانيم که سازنده سري بازي هاي متال گير است و با کمي جستجو در اينترنت ممکن است اطلاعات مختصري هم درمورد سن، محل تولد او و چگونگي پيوستنش به شرکت کونامي پيدا کنيم. اما اين اطلاعات به تنهايي نمي توانند کمک و راهگشاي ما در تحليل سري بازي هاي متال گير باشند، زيرا معتقدم که براي تحليل يک بازي حتما بايد با عقايد و تفکرات کارگردان آن آشنا شويم. به همين دليل براي نگارش اين متن تصميم گرفتم تا کمي بيشتر از اطلاعات معمول و موجود در اينترنت و سايت ها، از هيدئو کوجيما اطلاعات به دست آورم و با او آشنا شوم. به اين منظور جستجوي وسيعي در اينترنت آغاز کردم تا بالاخره موفق شدم بلاگ کوجيما (البته به زبان ژاپني) و از طريق آن ايميلش را پيدا کنم. اين اتفاق به من فرصتي داد تا کمي بيشتر با عقايد و تفکرات اين مرد بزرگ آشنا شوم و بتوانم از اين طريق به تحليل محتواي سري بازي هاي متال گير بپردازم. 
 
کوجيما شناسي، بخش اول
 
06
 
کوجيما، فارغ از بازي سازي
شايد براي همه طرفداران کوجيما و سري بازي هاي متال گير جالب باشد که بدانند هيدئو کوجيما چگونه آدمي است؟ زندگي شخصي او تا چه حد به شخصيت هاي درون بازي هايش شباهت دارد؟ رابطه اجتماعي کوجيما با مردم و همکارانش به چه شکل است؟ علايق او چيست و اوقات فراغت خود را به چه شکل سپري مي کند و... 
اگر بخواهيم هيدئو کوجيما را بر اساس سري بازي هاي متال گير مورد ارزيابي و تحليل قرار دهيم، ممکن است او را مردي خشن، جنگ طلب، بي احساس و شايد شيفته آمريکا (يا حداقل ارتش آمريکا) به حساب آوريم. اما، آيا اين ها واقعيت هاي شخصيت کوجيما هستند يا حقيقت چيز ديگري است؟ پاسخ اين سوال ها را مي توان از درون نوشته هاي کوجيما در بلاگش به دست آورد:
 
کوجيما در بخشي از يادداشت هايش درمورد خودش اينطور اظهار نظر مي کند:
- به طور کلي من آدم بسيار دقيق و حساسي هستم و راجع به همه چيز به دقت فکر مي کنم. 
او مثالي در اين مورد بيان مي کند:
- مثلا اگر سنگي را به طور ناخواسته در خيابان ببينم، به آن توجه مي کنم و درمورد آن از خودم سوال هايي مي پرسم:
چرا اين سنگ کوچک اينجاست؟ چه کسي آن را در اينجا قرار داده است؟ آيا ممکن است اين سنگ باعث بروز حادثه اي شود؟ اصلا اين يک سنگ واقعي است يا توهم و خيال است؟ و سوال هايي از اين قبيل...  
چنين سوال هايي به من در درک بيشتر و بهتر زندگي کمک بسياري مي کند. گاهي اوقات چيزهاي کوچک و ناچيز به داستاني بزرگ براي من تبديل مي شوند. هنوز خيالپردازي هاي دوران کودکي با من همراه است و به همين خاطر من به دنياي اطراف خودم با ديد ديگري نگاه مي کنم. گاهي اوقات هنگام پياده روي در خيابان چنان محو روياهاي خود و گشت زني در آن ها مي شوم که ناگهان با يک تير چراغ برق برخورد مي کنم و يا درون گودالي مي افتم. 
زماني که در شلوغي خيابان قرار مي گيرم شروع به فکر کردن راجع به مردم مي کنم:
چرا اين مردم اينگونه هستند؟ آن ها در خانه خود به چه شکل رفتار مي کنند؟ 
من در هنگام ديدن مردم با طرح اين سوال ها براي خودم رويا و سناريويي مي سازم که من را سرگرم مي کند. 
البته تنها مردم نيستند که من را به رويا مي برند، بلکه اتاق خواب، نور چراغ جلوي ماشين ها که از پنجره قطار قابل ديدن هستند هم من را وارد رويا مي کنند. اين موضوع نوعي تلپاتي هم هست. گاهي اوقات شهر و فضاي داخلي آن باعث اين حالت مي شوند. گاهي اوقات چنان غرق در رويا مي شوم که فراموش مي کنم در ايستگاه مورد نظرم از قطار پياده شوم. چندين بار هم نزديک بود با ماشين ها برخورد کنم. من هر روز با چنين روياهايي سروکار دارم تا اينکه بالاخره به خودم مي آيم و مشغول کار مي شوم. 
 
11
 
کوجيما از رابطه اجتماعيش با مردم و دوستانش اينطور صحبت مي کند:
- در اين بين بزرگترين مشکل من در مواجهه با مردمي است که مي شناسم. نمي توانم نسبت به آن ها بي تفاوت باشم و معمولا بدون اينکه از آن ها اجازه بگيرم در کارشان دخالت مي کنم و سعي مي کنم آن ها را در مسير درست هدايت کنم. من از انجام اين کار قصد بدي ندارم، اما معمولا با واکنش شديد مردم مواجه مي شوم! من فقط مي خواهم به آن ها پيشنهادهايي بکنم و نشان بدهم که چطور مي توانند بهتر زندگي کنند. دوست دارم همانطوري که براي خودم فکر مي کنم براي ديگران هم فکر کنم. 
در طول چنين برخوردهايي، بارها و بارها از نظر منطقي اين موضوع را براي آن ها شرح مي دهم تا اينکه بالاخره همه از دست من عصباني مي شوند. اما من همچنان به اين کار اصرار مي ورزم و مي گويم: "نه، اين بايد اينطوري بشه." 
با وجودي که ممکن است انجام اين کار حتي وظيفه من هم نباشد، اما من آن را انجام مي دهم. در چنين شرايطي مردم کم کم احساس مي کنند که توسط من تحت فشار شديد قرار گرفته اند. در برخورد اول، معمولا من آن ها را شگفت زده مي کنم و آن ها به من مي گويند: "ما فکر نمي کرديم کسي با دقت و حسايت تو در دنيا وجود داشته باشد، تو به طرز شگفت آوري حساسي." 
آن ها با حيرت اين جمله را مي گويند. البته بعد از کمي صحبت و سپري شدن زمان، واژه حساس به آزار دهنده تبديل مي شود! سپس به طور ناگهاني همه ديدگاه ها تغيير مي کند و از من سوال مي شود: "چرا اينقدر نگران چيزهاي کوچک هستي؟ چيزهايي که اصلا مهم نيستند؟" 
آن ها مي گويند: "تو حق نداري ما را نقد کني، بهتر است ما را راحت بگذاري، اين موضوع به تو مربوط نمي شود." 
در چنين مواقعي بيشتر از خودم سوال مي کنم: "آيا واقعا من غيرعادي هستم؟"
 
04
 
البته دقت و حساسيت کوجيما تنها به آدم هاي اطرافش ختم نمي شود و او به هر چيز کوچک و بزرگي حساسيت نشان مي دهد. مثلا دقت او به پوستر جشنواره فيلم ژاپن جالب است:
- او در بلاگش از پوستر فستيوال فيلم ژاپن صحبت مي کند که با ديکته اي خاص نوشته مي شود MOOOOOOOOOOOVIE!!. 
و در ادامه مي نويسد: 
" هر سال با ديدن اين پوستر ناخودآگاه در ذهنم مشغول شمردن تعدادO هاي آن مي شوم. آن ها يازده تا هستند، درست مثل هميشه، نه کم و نه زياد."
 
کوجيما فارغ از بازي سازي و کارگرداني، پدر خوبي هم براي تنها پسرش محسوب مي شود و همواره سعي مي کند تا زماني را صرف با او بودن کند:
- او در نوشته هايش به اين موضوع اشاره مي کند که چطور ساعت ها وقت صرف کرده تا به فرزندش معلق زدن را ياد دهد و متذکر شده که براي انجام اين کار تا چه حد به زحمت افتاده است. به نظر او انجام چنين حرکاتي براي سن و سال او ديگر چندان مناسب نيست و کم کم بايد بپذيرد که پير شده است!
يکي از علاقه هاي اصلي کوجيما سينما محسوب مي شود. او علاوه بر ديدن فيلم، به تفسير فيلم هم علاقه بسياري دارد و براي روزنامه Kadokawa نقد فيلم مي نويسد. با وجود زمان فراغت محدودي که در اختيار دارد معمولا طوري برنامه ريزي مي کند که همه فيلم هاي روز دنيا را ببيند و در بيشتر مواقع سعي مي کند اين کار را به همراه خانواده اش انجام دهد.
او درمورد فيلمي به نام Three Years Delivery که درمورد چگونگي تحمل درد بارداري و زايمان زنان و مشکلات آن ها در اين دوران ساخته شده است اينطور اظهار نظر مي کند: 
- فيلم به ما ياد مي دهد که چطور مي توانيم با تمام سختي ها کنار بياييم و زندگي کنيم. درواقع اين فيلم کلاس درس چگونه زندگي کردن است، چيزي که سال هاست مردم آن را فراموش کرده اند.
 
07
 
او علاقه زيادي به Park Chan-wook's ، کارگردان فيلم Sympathy for Lady Vengeance دارد و اين فيلم را در فستيوال فيلم ژاپن ديده است. همچنين او عاشق ساخته هاي Nick Park ، سازنده والاس و گروميت است و خودش را يکي از بزرگترين طرفداران داستان هاي والاس و گروميت معرفي مي کند. 
يکي ديگر از فيلم هايي که او در بلاگش به تفسير آن پرداخته چارلي و کارخانه شکلات سازي است. او بازي جاني دپ را (که هم سن اوست) ستوده و بازي او را فوق العاده توصيف مي کند. کوجيما سپس به شخصيت چارلي در فيلم اشاره مي کند و او را نمونه اي از کودکاني مي نامد که ديگر در اين سال ها همانند آن ها يافت نمي شود و رقيبان او در فيلم را واقعي تر مي پندارد. در همين راستا او به سراغ پسرش مي رود و نظر او را درمورد فيلم بيان مي دارد: 
- به نظر او بازي هاي رايانه اي جنگي به مذاق کودکان امروزي خوش تر هستند و ديگر کسي دوست ندارد همانند چارلي باشد.
 
کوجيما از چنين برداشتي اظهار تاسف مي کند و آن را نااميد کننده مي داند.
سپس در ادامه چنين مي نويسد:
- اگر بچه هاي امروزي با فقدان رويا مواجه هستند، به اين دليل است که ما سازندگان (سينما، تلويزيون و بازي هاي رايانه اي) در کارمان شکست خورده ايم. مسئوليت همه دروغ هايي که به خورد اين نسل داده شده اند به عهده ماست. درواقع ما پشت روياي کودکان پنهان شده ايم و جسارت خود را از دست داده ايم.
 
کوجيما سپس به سراغ روياي دوران کودکي خودش مي رود و آن را اينطور شرح مي دهد:
- روياي کودکي من سفر به فضا بود، و اين رويا هنوز هم با من است. من براي تحقق اين آرزو حاضرم همه چيزم را معامله کنم، شغلم و حتي زندگيم را... اگر آرزوي انساني را از او بگيريم، درواقع روح او را به اسارت درآورده ايم و اين بزرگترين جنايت بشري است. ما بايد به روياي خودمان و کودکانمان احترام بگذاريم.
 
البته کوجيما آرزوهاي ديگري هم دارد که در جاي خود قابل تامل هستند:
- من جدا عاشق موسيقي هستم و يکي از آرزوهاي من داشتن يک استوديوي ضبط موسيقي است. بيشتر اوقات درون قطار به موسيقي گوش مي کنم و از شدت خستگي تا رسيدن به محل زندگيم به خواب مي روم. من در روز فقط 3 تا 4 ساعت فرصت خوابدين دارم، درست مثل ناپلئون! 
 
05
 
او به موسيقي Franz Ferdinand و گروه The Rakesعلاقه مند است و همواره به موسيقي آن ها در حين کار گوش مي دهد. کوجيما يادآور مي شود که معمولا در هنگام رانندگي به آخرين آلبوم Stellastar گوش مي کند که همواره او را به ياد داستان بامزه اي مي اندازد. 
او مي گويد:
- يکروز براي تهيه آلبوم گروه موردعلاقه ام (Stellastar ) به بازار رفته بودم که به اشتباه آلبومي از گروه Starsailor را خريداري کردم. اما نکته جالب اين است که من آنقدر جذب اين گروه شدم که از آهنگ "Way to Fall" اين گروه در تيتراژ پاياني بازي متال گير 3 استفاده کرده ام. 
او از اين موضوع اظهار رضايت مي کند و مي گويد: 
- همين چيزهاست که زندگي را جذاب مي کند.
 
علاقه ديگر کوجيما به کتاب هاي علمي تخيلي است. او عاشق مطالعه اين سبک کتاب ها است و به ياد مي آورد که چطور در جواني نيمي از حقوق ماهانه خود را صرف خريد اين کتاب ها مي کرده است. او کتاب هاي علمي و تخيلي را مي ستايد و معتقد است که داستان هاي علمي- تخيلي حتي مي توانند سرنوشت انسان ها را تغيير دهند. 
او از نويسنده محبوب خود Andre Norton و اثر معروفش "Graveyard of the Universe" ياد مي کند و اين اثر را مي ستايد. 
همچنين او هنرمند نقاش ژاپني Komatsuzaki Shigeru را مي ستايد و از خاطرات و روياهايي که نقاشي هاي او در دوران کودکي هم سن و سال هاي او به وجود مي آورد صحبت مي کند. کومتسوزوکي در پروژه متال گير 2،- نسخه ژاپني- طراحي هنري بازي را عهده دار بود. وي در سال 2001 چشم از جهان فروبست. 
 
03
 
کوجيما اصالتا يک روستايي است و به اجبار به شهرنشيني روي آورده است. او همواره از زادگاهش به نيکي ياد مي کند و توکيو را مورد انتقاد قرار مي دهد:
 
- اومدا (Umeda) شهر دوران جواني من است. من آدم هاي زيادي را چه در دوران کودکي و چه در دوران جواني مي شناسم. در اين شهر تا رسيدن به سن جواني تجربه هاي زيادي به دست آوردم، تجربياتي مانند: کارهاي نيمه وقت، خريد و سرگرمي.
اومدا واقعا براي من فوق العاده و خاطره انگيز است. اما از وقتي که به توکيو نقل مکان کرده ام همه چيز براي من تغيير کرده است. ديگر از آن همه خاطرات خوب و دوست داشتني خبري نيست. توکيو شهري ماشيني و بدون خاطره است...
 
کوجيما در انتقاد به روحيه مردم توکيو و قوانين خشک اجتماعي حاکم بر آن مي گويد:
- در اينجا (توکيو) همه چيز کلاسه بندي شده است. به سختي مي توان با مردم ارتباط برقرار کرد، درست مانند اينکه بخواهيد با دسته اي روبات رابطه دوستي برقرار کنيد. گاهي اوقات فکر مي کنم که من بيگانه اي در ميان روبات ها هستم، شايد هم روباتي در ميان انسان ها!
 
او چند سالي است که به بيماري روده بزرگ دچار است و براي درمان و چکاب مجبور است هر سال به کلينيک پزشکي مراجعه کند:
- من هر سال براي چکاب به بيمارستان مي روم. مراحل درمان و چکاب واقعا زجرآور هستند، خوردن دارو و تخليه روده، خوردن دارو و تخليه روده،... معمولا مراحل آزمايش چيزي در حدود 5 تا 6 ساعت طول مي کشد. خوشبختانه آخرين چکاب بسيار رضايت بخش بود و اثري از بيماري در من ديده نمي شد، اميدوارم که ديگر مجبور به تکرار آزمايش نباشم...
 
کوجيما از سيگار متنفر است و درمورد آن نظر خاصي دارد:
- من شخصا سيگار نمي کشم، اما هميشه در کنار سيگار فروشي ها مي ايستم و از پنجره به داخل آن ها نگاه مي کنم.
وقتي من پسر کوچکي بودم، پدرم سيگار هاي ملايم مي کشيد. او يک سيگاري حرفه اي بود. من به ياد دارم که پدرم يکبار من را نيمه هاي شب بيرون خانه فرستاد تا برايش يک پاکت سيگار بخرم. پدر من در جواني مرد. از آن روز به بعد بوي سيگارهاي ملايم من را به ياد پدرم مي اندازد. من از سيگار متنفرم و هرگز به سراغ آن نخواهم رفت.
 
کوجيما شناسي، بخش دوم
 
08
 
کوجيماي بازي ساز
حال که با روحيات کوجيما، فارغ از مقوله بازي سازي، آشنا شديم، بهتر است در ادامه کمي هم به کوجيماي بازي ساز بپردازيم و او را از اين منظر هم مورد بررسي قرار دهيم:
کوجيما در بلاگش اطلاعاتي درمورد زمان شروع کار و تيم تحت نظارتش ارايه مي کند:
 
- به دليل شغل مديريتي که دارم، معمولا ساعت 6 صبح از خواب بيدار مي شوم. من براي جلسه صبحگاهي ساعت 7 به اداره مي روم، اما اگر جلسه و ملاقات صبحگاهي نداشته باشم معمولا ساعت 9 صبح سر کار حاضر مي شوم. کارمندان Kojima Productions هم ساعت 10:30 صبح به سر کار مي آيند، يعني آن ها ساعت 9 يا 10 صبح منزل خود را ترک مي کنند. 
 
او روش جالبي در برنامه ريزي کاريش دارد، روشي که آن را "تغيير پسوردي" مي نامد:
- من هر سه ماه يکبار پسورد کامپيوترم را عوض مي کنم. با اين کار به نوعي مديريت پروژه هايم را بر اساس زمان بندي تعويض پسوردهايم انجام مي دهم. من با پايان اعتبار هر پسورد، بخش جديدي از زندگيم را برنامه ريزي کرده و اهداف جديدي را براي خودم تعريف مي کنم. 
 
کوجيما براي ساخت سري بازي هاي متال گير از فيلم هاي زيادي الهام گرفته است. او اغلب اين فيلم ها را از فروشگاهي به نام Tsutaya در توکيو تهيه کرده است. صاحب اين فروشگاه در بلاگ خود اينطور مي نويسد:
- خوب به خاطر دارم که يک روز هيدوئو کوجيما به فروشگاه من آمد و 15 فيلم سفارش داد. در ابتدا براي من کمي عجيب بود که او اين فيلم ها را براي چه کاري مي خواهد (اکثر عنوان ها فيلم هاي قديمي هستند)، اما او به من گفت که قرار است به زودي يک بازي رايانه اي بسازد. کوجيما واقعا يک نابغه است. 
 
09
 
اين هم ليست 15 فيلمي که کوجيما از فروشگاه Tsutaya تهيه کرده بود:
 
The Guns of Navarone
The Great Escape
Goldfinger
2001: A Space Odyssey
Planet of the Apes
The Deer Hunter
Dawn of the Dead
Full Metal Jacket
Die Hard
Heat
Predator
Black Hawk Down
Children of Men
The Bourne Identity
Casino Royale
 
کوجيما درمورد نحوه اقتباس از اين فيلم ها براي ساخت سري بازي هاي متال گير اينطور توضيح مي دهد:
 
- اساس بازي و ايده اصلي آن از فيلم The Guns of Navarone الهام گرفته شده است.
- نام کاراکتر اتاکان (هال) از فيلم 2001: A Space Odyssey الگوبرداري شده است.
- برخلاف تصور عامه که پيشاني بند اسنيک را الگوبرداري از فيلم Rambo مي دانند، اين پيشاني بند از فيلم Deer Hunter الگوبرداري شده است.
- لباس پيشرفته ocotocamo که در متال گير 4 نمايش داده شد از فيلم Predator الگوبرداري شده است.
- بيشترين محتويات درون بازي متال گير از سري فيلم هاي 007 و به طور خاص فيلم هايي که در آن ها شون کانري بازي کرده، الهام گرفته شده است.
 
برخلاف تصور موجود، او منتقد سياست هاي روسيه و آمريکا در ساخت و نگهداري سلاح هاي اتمي است و در سري بازي هاي متال گير سعي دارد گوشه اي از مشکلات وجود اين سلاح ها در اين دو کشور و عواقب آن براي جهان را گوشزد کند. از طرفي او منتقد دريافت جايزه صلح نوبل اوباما هم هست، زيرا معتقد است که با وجود سلاح هاي اتمي چگونه مي توان حافظ صلح بود؟
 
- چند روز پيش خبردار شدم که رئيس جمهور (اوباما)، به خاطر اظهاراتش درمورد جهان بدون بمب اتمي در پراگ، موفق به دريافت جايزه صلح نوبل شد. حالا من از ايشان سوالي دارم: 
- آقاي رئيس جمهور، بالاخره چه وقت قرار است تغييراتي که قول داده بوديد را اجرا کنيد؟ زمان شروع پروژه Peace Walker چه وقت خواهد بود؟ (لازم به ذکر است که اوباما در يکي از سخنراني هايش در پراگ از پروژه اي به نام Peace Walker  صحبت کرد و هدف از اجراي آن را ايجاد جهان عاري از سلاح اتمي ذکر کرد.) اميدوارم که به زودي شاهد اجراي اين پروژه باشم. اما در انتها لازم مي دانم نکته اي را به شما يادآور مي شوم:
"صلح به تنهايي به سمت شما قدم برنخواهد داشت. هر دوي شما بايد به سمت يکديگر قدم برداريد."
 
10
 
کوجيما درمورد قرارداد جديد خلع سلاح که بين اوباما و مدودوف بسته شده هم اينطور اظهار نظر مي کند:
 
- پيمان جديد منع گسترش سلاح هاي اتمي بين اوباما، رئيس جمهور آمريکا و مدودف، رئيس جمهور روسيه بسته شد. ظاهرا فصل جديدي از قرار داد پراگ درحال شکلگيري است. اما من بيشتر نگران وجود اين سلاح ها هستم تا کم کردن تعدادي از آن ها. در بازي Peace Walker من به 36 سال قبل برگشتم و موفق شدم جهان را از خطر سلاح هاي اتمي نجات دهم، ولي در واقعيت اين موضوع بسيار سخت است. حتي اگر شما براي کم کردن سلاح هاي اتمي به توافق برسيد، تازه بخش سخت موضوع آغاز مي شود. 
نابودي سلاح هاي اتمي خود هزينه بسيار بالايي خواهد داشت. همچنين نگهداري و حفظ امنيت اين سلاح ها هم خود هزينه بسيار بالايي نياز دارد. در زمان قبل از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي نگهداري و مديريت نادرست سلاح هاي اتمي به فاجعه اي وحشتناک تبديل شد. متال گير 1 تا حدودي به اين مسئله مي پرداخت. متال گير 1 ماجراي حمله گروهي تروريست عليه سيستم خلع سلاح اتمي آمريکا  بود. من قصد داشتم اين پروژه را در متال گير 2 تکميل کنم، اما به علت اينکه در آن روزها حسي واقعي از اين ماجرا نداشتم، از انجام آن منصرف شدم. امروز مي خواهم باز هم سوالي را که در گذشته داشتم دوباره تکرار کنم:
 
- آقاي اوباما، چه وقت قرار است تغييراتي که وعده داده بوديد اجرا کنيد؟ آيا اصلا تغييرات انجام خواهند شد، يا اين فقط يک شعار تبليغاتي تاريخ مصرف دار بود؟
 
کوجيما با ساخت متال گير3 تنفر خودش را از سلاح هاي اتمي آمريکا و روسيه نمايش مي دهد و رويارويي اتمي اين دو ابرقدرت را پيش بيني مي کند:
 
- در طول زمان جنگ سرد، شوروي و آمريکا سلاح هاي اتمي خود را بيش از پيش گسترش دادند. دو ابر قدرت رودر روي يکديگر قرار گرفتند و جهان در معرض يک فاجعه انساني قرار گرفت. البته امروزه روز اوضاع کمي فرق کرده و روابط بين آمريکا و روسيه رو به بهبود گذاشته است. اما به نظر نمي رسد که جهان از درگيري احتمالي اين دو کشور در آينده در امان بماند و مردم مدام در ترس از رويارويي اين دو ابرقدرت هستند. در  Metal Gear Solid 3 من مي خواستم در قالب يک داستان، بخشي از تاريخ را که نزديک بود اين دو ابرقدرت جهاني دنيا را به نابودي بکشانند روايت کنم.
 
نظر کوجيما درمورد آژانس انرژي اتمي و پيشرفت به سمت خلع سلاح جهاني هم در نوع خود جالب و قابل تامل است:
- حقيقت اين است که پروسه خلع سلاح جهاني به کندي درحال پيشرفت است. هنوز دنيا موفق به مهار تجارت خطرناک سلاح هاي اتمي موسوم به " بازار سياه سلاح هاي اتمي" نشده است. دنيا هنوز نتوانسته در مقابل تهديد هسته اي تروريست ها به موفقيت دست پيدا کند. من سعي کردم هردوي اين نگراني ها را به نوعي در بازي Metal Gear Solid  و  Sons of Liberty به تصوير بکشم. من نمي خواهم بگويم که آژانس انرژي اتمي ضعيف و ناکارآمد است، اما به نظر من قاطعيت لازم را در اجرايي کردن برخي طرح ها ندارد و بايد به عنوان يک نهاد مستقل قوي تر عمل کند. هنوز براي دستيابي به صلح جهاني و جهاني عاري از سلاح هاي اتمي زمان زيادي نياز داريم. اميدوارم اين موضوع به يک آرزوي محال بدل نشود...
 
02
 
خانواده کوجيما سال ها قبل، جنگ و اثرات مخرب سلاح هاي اتمي را تجربه کرده بودند. او در مورد اين رويداد مي نويسد:
 
- پدر و مادر من در سال 1930 به دنيا آمدند و جنگ را تجربه کردند. پدرم براي من داستان بمباران توکيو را تعريف مي کرد؛ که چطور در آن شرايط با استرس به داخل خيابان فرار کرده بود تا پناهگاهي براي فرار از بمب و آتش پيدا کند. او به من مي گفت که چطور فرزندانش را به مکاني امن برده بود. داستان او براي من بسيار ترسناک بود و باعث ناراحتي من مي شد. من معتقدم که بيشتر الهامات من در آينده از تعاريف پدرم به دست آمده است، زيرا من به هيچ وجه آن روزها را تجربه نکرده ام. او بسيار جوان بود که به ارتش ملحق شد، اما او دوست داشت که به نيروي دريايي ملحق شود و براي کشورش بجنگد. در همان هنگام او به مخالفت از جنگ هم مشغول شد. او تعداد زيادي از دوستانش را از دست داد و ترس و عذاب ناشي از جنگي که به ژاپن تحميل شد را تجربه کرد. او از آمريکايي ها به خاطر جنگ متنفر بود، اما در اواخر عمر، نظرش به طور کلي نسبت به اين کشور عوض شد. 
اما من برخلاف پدرم هنوز نسبت به اين کشور کمي مشکوک هستم. 
 
01
 
در ادامه کوجيما درمورد احساس ژاپني ها درباره حضور بيش از دو دهه آمريکايي ها در اين کشور مي گويد:
 
- خيلي از آمريکايي ها بر اين باور هستند که بمب اتم تنها گزينه اي بود که توانست جنگ را يکجانبه پايان دهد، درحاليکه اکثر ژاپني ها با اين نظر مخالفند. اما حقيقت چيز ديگري است، بمب تنها توانست تعداد بسيار زيادي از مردم بيگناه را به کام مرگ بفرستد و ژاپن را براي زماني طولاني تحت استعمار آمريکا درآورد. مردم ژاپن هيچگاه اين موضوع را فراموش نمي کنند. ساخت نمايشگاه جنگ براي يادآوري اين موضوع است. آمريکا براي ژاپني ها معني بمب اتم و فاجعه انساني را دارد.
در انتهاي بحث "کوجيما شناسي"، شايد جالب باشد که بدانيد علاقه شخصي کوجيما، فارغ از ساخت سري بازي هاي متال گير، چه نوع بازي هايي است:
 
- من در ذهنم ساخت دو پروژه بر اساس انيميشن هاي مورد علاقه ام والاس و گروميت و تام و جري دارم. به نظر من ساخت بازي از روي اين انيميشن ها بسيار فوق العاده خواهد بود و تجربه اي منحصر به فرد محسوب مي شود. 
 
 
 کپی‌برداری و نقل تمام یا قسمتی از این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر منبع و نام نویسنده، ممنوع و حرام است و پی گرد قانونی دارد.

 

1 بار پسندیده شده
برای ارسال نظر وارد سایت شوید

آخرین ارسال های انجمن

ارسال مطلب به ما

برای ارسال مطلب جهت انتشار در قسمت "به قلم دوستان" در وب سایت لطفاً مطلب خود را در قالب نرم افزار word همراه با ذکر نام و شماره تماس به نشانی پست الکترونیکی author@vgpostmortem.ir  ارسال نمائید.

جهت دریافت خبر نامه پست الکترونیکی خود را وارد نمایید.

آمار بازدید

05295182
امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
مجموع
6946
14554
65509
4921205
257318
485190
5295182