هَٰذَا مِن فَضْلِ رَبِّي
3785 دفعه خوانده شده کد مطلب : 283

تحلیل بازی Assassin’s Creed 1- قسمت دوم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

میراث قاتلین

قسمت دوم

صلاح الدین ایوبی و فرمانروای نزاری کوهستان
صلاح الدین ایوبی که با غلبه بر فاطمیان مصر در سال 567ه/1171م، دولت سنی مذهب خود را در قاهره بنیان گذاری نموده بود، برای تحقق آرزوهایش ناگزیر بود شام را ضمیمه مصر کند. او برادرش "سیف الدین" موسوم به "ملک عادل" را در مصر باقی گذاشت و خود در اوایل سال 570ه/1174م . روانه شام شد . وی پس از دمشق متوجه دو شهر مهم مرکزی شام، حمص و حماه شد و آن دو را نیز تسخیر کرد . (البستان الجامع، ص 140; عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، الروضتین فی اخبارالدولتین النوریة و الصلاحیة، تحقیق محمد حلمی محمد (قاهره، الجنة التالیف و الترجمة و النشر، 1956م))
در ادامه به سمت حلب رفت اما در آن جا متوقف شد؛ زیرا اسماعیل فرزند نورالدین زنگی با تدبیر وزیر مشاور اعظم خود "سعدالدین گمشتکین" از اسماعیلیان نزاری یاری خواست و نزاریان نیز که صلاح الدین را به علت منقرض ساختن خلافت اسماعیلی مصر دشمن اصلی خود می دانستند در صدد از بین بردن او برآمدند . (فتح بن علی بنداری، سناالبرق الشامی، تحقیق قتحیه نبراوی (مصر، مکتبة الخانجی، 1979م))

نزاریان دو بار قصد ترور سلطان ایوبی کردند، یک بار در جمادی الثانی سال 570ه/دسامبر 1174م . و بار دیگر در ذی القعده سال 571ه/می 1176م . که هر دو بار ناکام ماندند . صلاح الدین ایوبی به فکر انتقام افتاد و خواست پایگاه های آن ها خصوصا مصیاف را تصرف یا ویران کند، اما با وساطت "شهاب الدین محمود حارفی" حکمران حماة و دایی صلاح الدین، روابط ایوبیان و اسماعیلیان رو به بهبودی نهاد.
درباره علت مصالحه صلاح الدین ایوبی با راشدالدین سنان رهبر اسماعیلیان نزاری شام داستان های زیادی نقل شده است . این حکایات مبالغه آمیز که ظاهرا از زندگی نامه سنان به قلم "ابوفراس منیقی" و به نام «مناقب المولی راشدالدین سنان » گرفته شده بیان گر شخصیت شبه افسانه ای او و ترس صلاح الدین ایوبی از وی می باشد .

Atr-1

از مورخان معاصر عرب، «قدری قلعه چی» و از تاریخ نگاران اروپایی، «برناردلویس » این حکایات را نقل کرده اند:
"وقتی صلاح الدین نامه ای به سنان نوشت، رئیس اسماعیلیان پاسخ داد: «نامه تو را از سر تا پای خواندیم و از تهدیدهای زبانی و عملی تو آگاه گشتیم و قسم به خداوند که این شگفت آور است که وزوز مگسی، فیلی را بستوه آورد و یا گزش پشه ای سنگی را آزار رساند . دیگران پیش از تو از این سخنان بسیار گفتند و ما آن ها را نابود ساختیم و کسی نتوانست یاریشان کند. آیا تو حق را نیست خواهی کرد و باطل را یاری خواهی نمود؟"
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون اینطور نقل کرده که:
"این ها امیدهای باطل و خیال های واهی اند، زیرا اعراض نمی توانند جواهر را نابود سازند؛ هم چنان که نفس و روح را بیماری مضمحل نمی سازد . اما اگر به ظاهر که به وسیله حواس درک می شود بازگردیم و باطن را که به وسیله عقل ادراک می گردد به کنار گذاریم بهترین مثال را در پیغمبر خدا می یابیم که فرمود «هیچ پیامبری رنجی را که من برده ام نبرده است » . تو می دانی که بر سر اولاد و خاندان و عشیره او چه آمد؛ اما وضع تغییر نکرده و نهضت اسلام شکست نیافته است . سپاس خدای را در آغاز و انجام؛ ما ستم کشیده ایم و ستمگر نیستیم؛ محرومیم و محروم کننده نیستیم؛ چون «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا» . تو از جنبه خارجی کار ما آگاه و صفت مردان ما را می شناسی و می دانی آن ها چه کارهایی را می توانند در یک لحظه انجام دهند و چگونه مرگ را به آغوش باز می جویند؛ «قل فتمنوا الموت ان کنتم صادقین » . یک ضرب المثل عامیانه می گوید: «آیا بط را از طوفان بیم می دهی» . آماده بلا باش و جامعه برای مقابله با مصیبت در برکن، زیرا من تو را در میان یارانت شکست می دهم و از تو در خانه ات انتقام می ستانم، و تو چون کسی خواهی بود که نابودی خود را در خود دارد; «ماذلک علی الله بعزیز» . وقتی که این نامه ما را می خوانی از ما بر احتیاط باش و در کارهایت جانب اعتدال را رعایت کن و ابتدای سوره «نحل » و انتهای سوره «ص » را بخوان »."
لویس ادامه می دهد:

Atr-2

حیرت انگیزتر از این، داستانی است که کمال الدین از زبان برادرش نقل می کند:
"برادرم، که خدای بر او رحمت کناد، به من گفت که سنان رسولی به نزد صلاح الدین که خدایش رحمت کناد، فرستاد و به وی فرمان داد که پیغام را فقط در خلوت با صلاح الدین در میان گذارد . صلاح الدین دستور داد تا وی را جست وجو کنند و چون چیز خطرناکی با او ندیدند صلاح الدین مجلس را خلوت کرد و جز چند نفر با او نماند و از رسول خواست تا پیام خود را بگوید؛ اما رسول گفت خداوند من به من فرمان داده است که پیغام او را فقط در خلوت با تو بگویم صلاح الدین فرمان داد که همه جز دو نفر از مملوکان بیرون رفتند . آن گاه گفتند کنون پیغام خود بگوی . رسول گفت: به من گفته اند که پیام را جز در خلوت نگذارم صلاح الدین گفت این دو نفر مرا ترک نمی گویند، خواهی پیامت را بازگوی و خواهی بازگرد . رسول گفت: چرا این دو تن را چون بقیه بیرون نمی فرستی؟ صلاح الدین گفت: من آن ها را چون پسران خود می دانم و من و آن ها از یکدیگر جدایی نداریم . آن گاه رسول رو به دو نفر مملوک کرد و گفت: اگر من به نام خداوندگار خود به شما فرمان دهم که این سلطان را بکشید آیا خواهید کشت؟ آنان پاسخ دادند: بلی و شمشیرهای خود را از نیام برکشیدند و گفتند: فرمان ده تا به جای آوریم . سلطان صلاح الدین، که خدایش رحمت کناد، متحیر ماند و رسول حضرت سلطان را ترک کرد و آن دو مملوک را با خود برد و از آن زمان به بعد صلاح الدین، که خدایش رحمت کناد، متمایل به صلح با سنان شد و با وی روابط دوستانه برقرار ساخت . و الله اعلم ."
برخلاف روابط حسنه ایوبیان و اسماعیلیان، اتابکان زنگی که هنوز بر حلب مسلط بودند با اسماعیلیان روابط خصمانه ای داشتند . اسماعیل زنگی در سال 575ه/1179م . روستای حجیره نزدیک حلب را که از پایگاه های نزاریان بود اشغال کرد و «سنان» که خواستار عقب نشینی اتابک زنگی از روستا شده و جوابی نشنیده بود به شهر حلب حمله کرد و بازار آن را به آتش کشید . حدود دو سال پیش از این نیز «شهاب الدین ابوصالح بن عجمی » وزیر اسماعیل زنگی را ترور کرده بود .
روابط اسماعیلیان با صلیبی ها نیز به ظاهر خصمانه بود . در ماه های آخر عمر سنان، "کنراد دومونفرا" که به تازگی منصب پادشاهی اورشلیم را عهده دار شده بود به دست دو تن از فدائیان اسماعیلی در شهر صور کشته شد . تاریخ نگاران معاصر اروپایی علت این ترور را غارت محموله یک کشتی متعلق به «سنان » و به دریا انداختن مردان کشتی توسط کنراد می دانند .
ابن اثیر علت ترور کنراد را این گونه بیان می کند:
"و کان سبب قتله ان صلاح الدین راسل مقدم الاسماعیلیه، و هو سنان، و بذل له ان یرسل من یقتل ملک انکلتار، و ان قتل المرکیس فله عشرة آلاف دینار، فلم یمکنهم قتل ملک انکلتار، و لم یره سنان مصلحة لهم لئلا یخلو وجه صلاح الدین من الفرنج و یتفرغ لهم، شره فی اخذ المال، فعدل الی قتل المرکیس، فارسل رجلین فی ذی الرهبان، و اتصلا بصحاب صیدا و ابن بارزان، صاحب الرملة، و کانا مع المرکیس بصور، فاقاما معهما ستة اشهر یظهران العبادة، فانس بهما المرکیس، و وثق بهما، فلما کان بعد التاریخ عمل الاسقف بصور دعوة للمرکیس، فحضرها و اکل طعامه و شرب مدامه و خرج من عنده، فوثب علیه الباطنیان المذکوران، فجرحاه جراحا وثیقة، و هرب احدهما و دخل کنیسة یختفی فیها، فاتفق ان المرکیس حمل الیها لیشد جراحه، فوثب علیه ذلک الباطنی فقتله، قتل الباطنیان بعده " .
"عمادالدین کاتب اصفهانی" تاریخ نگار دربار صلاح الدین نیز در کتاب «الفتح القسی فی فتح القدسی » چنین گفته است:
"کنراد را اسقف صور برای مهمانی دعوت کرده بود . او هم بی آن که نگران شود که دیگر هرگز فردا را نخواهد دید در آن مهمانی شرکت کرد . پس از آن که در آن جا حسابی خورد و نوشید خیلی خوش و سرحال از خانه میزبان رفت و سرگرم سوار شدن بر اسبش بود که دو تن با ضربه چاقو به او حمله ور شدند و او را بی هوش و بی جان روی زمین رها کردند . یکی از مهاجمان پس از کشتن این موجود حقیر به کلیسایی در آن نزدیکی رفت . مارکی که هنوز نفس می کشید خواهش کرد که او را به کلیسا ببرند، اما قاتل باز هم به او حمله برد و چندان او را زد تا تبدیل به یک توده خون آلود شد . وقتی که آن دو قاتل را گرفتند، گفتند از این که اسلحه دست خدا بوده اند به خود می بالند . آنان گفتند از «فدائیان» اسماعیلی هستند . از آنان پرسیده شد که چه کسی شما را برای ارتکاب این جنایت به کارگرفته است . آنان نام پادشاه انگلیسی را بردند . آنان را پیش از آن که بمیرند به شدت شکنجه دادند" .

Atr-3

اگر گزارش "استیفن رانسیمان" درباره عذرخواهی اسماعیلیان از جانشین کنراد درست باشد باید پذیرفت که تنها علت ترور پادشاه اورشلیم ضرورت تثبیت و تحکیم موقعیت در شام بوده است . رانسیمان چنین آورده است: "هانری چون عزم شمال کرد، فرستادگان اسماعیلی به حضورش آمدند . پیر کوهستان، یعنی شیخ سنان، اخیرا در گذشته بود و جانشین او مایل به تجدید عهد مودتی بود که سابقا میان این فرقه و فرنگان حکم فرما بود . وی به خاطر قتل کنراد پوزش خواست و هانری بخشایش گناه ایشان را آسان دید. پیشوا هانری را به قرارگاه خود کهف دعوت کرد و آن جا بر فراز کوهسار ناهموار نصیری، هانری را بی دریغ پذیرایی کردند و مریدان بر سر اجرای فرمان پیر، آن قدر نمونه نشانش دادند تا خود به تمنا درخواست که بس کنند هانری سرانجام گرانبار از هدایای بی دریغ اسماعیلیان قلعه شان را ترک گفت، در حالی که دوستانه وعده اش داده بودند از دشمنان خویش هر آن کس را که نام برد، بی تامل خواهند کشت" .
دکتر "ناصح احمدمیرزا" در رساله دکتری خود با نام «اسماعیلیان شام در دوره جنگ های صلیبی » تحقیقی خواندنی از خصیت سنان، مناسبات او با نزاریان الموت و نیز روابط او با صلاح الدین ایوبی ارائه می دهد که خلاصه آن عینا نقل می شود:
"به نظر می رسد درباره تاریخ تولد سنان و مساله انتصاب او به عنوان نماینده الموت در سوریه قبل یا بعد از ورودش به سوریه اطلاعات خاصی در دست نباشد . اگر چه خوشبختانه تعدادی از نسخ خطی اسماعیلیان سوریه اخیرا روشن کرده است که سن سنان در زمان مرگش حدود 58 یا 60 سال و تولدش در سال 530ه/1135م . یا 528ه/1133م . بوده که احتمالا تاریخ اخیر صحیح است ."
اطلاعات اندکی درباره محل تولد سنان و خانواده اش در دست است . جغرافی دان معروف، "یاقوت حموی"، بیان می کند که او از بومیان "عقرالسندون"، دهکده ای بین واسط و بصره که اکثرا فرقه های شیعه در آن جا ساکن بودند، است. مطالب و نوشته های منابع غیر اسماعیلی درباره محیطی که سنان سال های اولیه زندگی را در آن جا گذرانده مشخص می کند که والدینش شیعه دوازده امامی بودند . منابع اسماعیلیه سوریه اظهار می دارند که سنان تا زمان انتصابش به عنوان نماینده امام الموت در سوریه مسؤول دعوت اسماعیلیان در عراق بوده است . بعضی از این منابع نوشته اند که او وابستگی خانوادگی با امامان اسماعیلیه داشته است . در حالی که دیگران فراتر رفته و اظهار می دارند که او خود امام واقعی بوده است .
سنان خود گفته است قبل از اولین انتصابش به عنوان داعی منطقه بصره، یک دوره الهیات و فلسفه اسماعیلی در مدرسه حسن بن محمدبن علی در الموت، گذرانده است .
نمی توان به آن چه سنان در کنار مطالعه اصول (دکترین) اسماعیلیه در الموت انجام داده و آن چه واقعا در آن زمان در مرکز آن قلعه بزرگ اسماعیلیه اتفاق افتاده بود پی برد . تنها چیزی که قطعی است این است که در طی اقامتش در الموت با حسن دوم (علی ذکره السلام) دیدار کرد و بعدا وی او را برای جانشینی داعی ابومحمد به سوریه فرستاد .
سنان حدود سال 556ه/1160م . به سوریه منتقل شد . کمال الدین توصیف جالبی از مراحل مختلف سفر سنان به سوریه نموده است. گزارش شده است که سنان از طریق موصل در شمال عراق و رقه در مرز بین سوریه و عراق به حلب که در آن وقت تحت فرمانروایی نورالدین محمودبن زنگی بوده رسیده است . حلب در آن زمان هنوز در دسترس داعیان اسماعیلی که در گذشته اغلب به هیات تاجر به آن شهر می آمدند نبود .

Atr-4

سنان هیچ مشکلی در برخوردهایش در پایتخت زنگیان نداشت و اگر سال 558ه/1162م . تاریخ ورود او به سوریه بوده باشد، در زمانی که نورالدین در شهر در حال جنگ علیه صلیبی ها بوده، به حلب آمده است و ممکن است سنان مدتی برای آشنایی با امور اسماعیلیه در شمال سوریه مانده باشد، تا این که دستور تازه ای از الموت به او رسیده که به سوی پایگاه های اسماعیلیه در سوریه مرکزی حرکت کند .
ابوفراس نصربن جوشن، از ساکنان المنیقه، در گزارش سال 724ه/1324م . اظهار می دارد که سنان به مصیاف رسیده و بدون این که هویت واقعی خود را آشکار سازد مدتی آن جا ماند و بعد از آن جا به دهکده ای نزدیک الکهف، دژی که اقامتگاه داعی الدعاة اسماعیلیه ابومحمد بود، رفت. طبق اظهارات ابوفراس، سنان می بایستی هفت سال منتظر مانده باشد؛ درست تا زمانی که ابومحمد در بستر مرگ بود . سنان مدارکش را نزد او به عنوان رهبر جدید فرستاد . اگر علت ورود سنان به مصیاف و حوادث و وقایعی که پیش از به عهده گرفتن نهایی رهبری او درست باشد این احتمال وجود دارد که سنان توسط پدر حسن دوم (علی ذکره السلام) به سوریه فرستاده شده و بعدا پسرش عنوان داعی را برای او تایید و تنفیذ نموده است . این قبول مسؤولیت باعث شد که سنان پیش از سال 558ه/1161م . به سوریه برسد .
هیچ مدرکی در دست نیست که نشان دهد امامان الموت تا چه مقدار قدرتشان را اعمال می کردند . ما این احتمال را ترجیح می دهیم که سنان بعد از جانشینی حسن دوم در سال 558ه/1162م . منصوب شده است . شاید ابوفراس در بیان این مطلب که سنان قبل از این که به طور علنی ماموریت واقعی خود را آشکار کند هفت سال در سوریه اقامت داشته، مرتکب یک خطای ریاضی شده است و این امر که او از ملاقات هایش با گروه های اسماعیلیه به ابومحمد اطلاع نداده است شک برانگیز است . آیا او منتظر پیشرفت های بعدی در الموت بود، یا این که مطالعاتی مقدماتی در مورد موقعیتش در سوریه را انجام می داده است؟
به هر حال، این احتمال به نظر می رسد که سنان در سال 558ه/1162م . به سوریه رسیده و بعد از بررسی های مقدماتی، در سال 560ه/1164م . جانشینی ابومحمد را به عهده گرفته است . مرگ ابومحمد پایان زندگی رهبری که نام و فعالیت هایش در تاریخ اسماعیلیه سوریه مبهم باقی مانده است را به خاطر می آورد . احتمالا او سهم مهمی در محکم کردن موقعیتشان در حلب و جبل السماق داشته است . بعد از قتل عام اسماعیلیه دمشق در سال 523ه/1129م، اسماعیلیان یک سوم از افراد خود را روانه سوریه مرکزی کردند . ظاهرا در منابع فقط نام های داعیان اسماعیلیان در رده های پایین تر ذکر شده است؛ در حالی که به نظر می رسد ابومحمد در پشت صحنه حوادث پنهان است .

In-Game-11

در طی آخرین دهه رهبری ابومحمد، ضعف و ناتوانی، عدم سازماندهی و تفرقه در بین جماعت اسماعیلیه سوریه نمایان شد . بسیاری از اسماعیلیان نه تنها برای تقویت دعوتشان، بلکه برای امرار معاش، به شهرهای مجاور حماة، حمص و حلب مهاجرت کردند . خاک منطقه اسماعیلیان حاصل خیز نبود و آن ها اکثرا در چراگاه ها زندگی می کردند . این وضعیت با قتل "ریموند دوم" کنت طرابلس، در حدود سال 546ه/1151م . بدتر شد؛ زیرا سواران پرستشگاه آن ها را به پرداخت خراج مجبور نمودند . عامل دیگری که باعث تضعیف دعوت اسماعیلیه شد، مشاجرات و اختلافات شخصی میان اسماعیلیان بود که بر مشکلات می افزود . بعد از قبول رهبری سنان و تلاش های او برای تحکیم موقعیت اسماعیلیان و حل مشکلات متعدد داخلی، اتفاقات مهمی به وقوع پیوست . هدف اصلی سیاست خارجی سنان دفاع از قلمرو و حاکمیت اسماعیلیه، مسلمانان سنی و همسایگان صلیبی بود . مساله دیگری که نیاز به تامل دارد روابط سنان با الموت، به خصوص بعد از اعلام قیام توسط حسن دوم در سال 560ه/1164م . می باشد .
سنان بعد از کسب مقام رهبری، با مشکلات بسیاری روبه رو شد . جلب حمایت مردم در سال های اولیه چندان آسان نبود . شیخ العراق دیروز که زاهدانه و با عبادت و ریاضت زندگی می کرد، اکنون مجبور بود در مورد نیازهای واقعی مردم بیندیشد و آن ها را از این که به راحتی طعمه دشمنانشان بشوند نجات دهد . وی برای رویارویی با خطرات بیرونی، شروع به سازماندهی مجدد افراد خود نمود . او به خطر شخصیت قدرتمند و هوش سرشارش قادر بود اختلاف و نفاق داخلی را که وحدت اسماعیلیه را به خطر انداخته بود برطرف سازد .
سنان تقریبا در تمامی این اهداف و در ایجاد امنیت برای موقعیت خویش موفق بود . او در جمع آوری اطلاعات محرمانه از دربار شاهان و شاهزادگان، فدائیان ورزیده ای داشت و سیستم ارتباطی کاملی را سازماندهی کرده بود . استفاده کامل از کبوترها و پیام های رمزدار که با آن ها فرماندهان دژهای مختلف اسماعیلیه اطلاعات مربوط به طرح ها را از هرگونه تهدید احتمالی حفظ می کردند، از ویژگی های وی بود .

In-Game-10

سنان هم چنین در کنار سازماندهی و آموزش گروه های مختلف فدائیان، دو قلعه اسماعیلیه، یعنی رصافه در چهار مایلی جنوب مصیاف و الخوابی در چهار مایلی جنوب کهف، که در حمله دشمنان یا در اثر بلایای طبیعی خراب شده بودند را مجددا بنا کرد . او هم چنین به شمال نظر داشت و با تدبیر جنگی، به علیقه که در هشت مایلی شمال شرقی منطقه حمله ناپذیر و غیر قابل تسخیر المرقب و قصر معروف آن بود حمله کرد .
کلیه قلعه هایی را که او به تسخیر خود درآورد، از موقعیت استراتژیک بالایی برخوردار بودند; قعله هایی چون مصیاف، الکهف، قدموس و علیقه . مصیاف در حاشیه شمالی جبل بهراء قرار داشت که همانند پنجره ای گشوده در خدمت حاکمان مسلمان حماه و حمص بود . هم چنین، الکهف، قلعه ای بود که سنان قادر بود از آن به طرطوس و دیگر قعله های صلیبی دست پیدا کند . قلعه القدموس در غرب و علیقه نیز در شمال غرب قرار داشت .

روابط با الموت

Al Mualim-9

با استفاده از مدارک موجود روشن می گردد که الموت هیچ نقش مهمی را نه در مسایل داخلی اسماعیلیان شام و نه در روابط با صلاح الدین و صلیبی ها، ایفا نکرده است .
منابع در مورد نقش الموت در روابط سنان با مسلمانان و صلیبی ها ساکت می باشند، اما نمی توان از این سکوت پی برد که جنبش جدایی طلبانه ای علیه الموت در میان اسماعیلیان سوریه وجود داشته است سکوت می توانست به گونه های متفاوت تفسیر شود . اولیای امور در الموت اطمینان کامل به توانایی سنان در اداره مور اسماعیلیان سوریه داشتند و در نتیجه، نیاز به هیچ دخالتی نمی دیدند . این دلیل نیز ممکن است ساده لوحانه باشد که وقایع نگاران اطلاعات نداشتند; چون حفظ اسرار، قاعده اصلی اسماعیلیان بود .
اما مساله ای که وقایع نگاران و هم چنین شاگردان اسماعیلیه با آن مواجه هستند، روابط سیاسی سنان با الموت نیست، بلکه موقعیت مذهبی او بین پیروان شامی خود می باشد . در مناقب ابوفراس با این که تعریف و تمجید زیادی از سنان به خاطر دلیری و قدرت تله پاتی( چنین قدرتی را می توان در بازی هم دید) و دانش او شده است، اما، این نتیجه را به دست نمی دهد که شامیان، سنان را امام می دانستند در واقع، ابوفراس به او عنوان نماینده (نایب) امام الموت می دهد .
این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که منابع اسماعیلیه در طی قرون چهارده و پانزده میلادی تالیف و گردآوری شده اند. اسماعیلیان شام تحت تاثیر نوشته های صوفیانه "محی الدین بن عربی"، "جلال الدین رومی" و دیگران بوده اند، اگر چه بعضی عقاید صوفیه توسط نویسندگان اسماعیلیه مورد انتقاد قرار گرفته است. ابوفراس در کتاب خود بیان می کند که باید صوفیان را به عنوان حکیمان و گیرندگان «نور» پیامبر شناخت . نکته دیگر که ممکن است بر این ابهام بیفزاید، موقعیت سنان به عنوان «مولی» بود که فقط به امامان داده نمی شد .
اخیرا تاریخ نویس اسماعیلیه، "عارف تامر"، چند مقاله در حمایت از این دیدگاه که پیروان سنان به عنوان یک امام به او نظر داشتند و معتقد بودند او هفتمین امام از سلسله امامان بوده به چاپ رسانده است .
شاعری به نام "مزید حلی اسدی" که معتقد است دوست ملک الشعرا سنان بوده در کلمات قصار خود سنان را با عناوینی که معمولا مختص امامان بود خطاب کرده است . عارف تامر می نویسد:
"سنان یکی از امامانی بود که در سوریه زندگی می کرد و مصیاف را به عنوان «خانه دارالهجرة » برگزید .

Al Mualim-10

وی ادامه می دهد:
"سنان گفت که او ردای امامت را از حسن دریافت کرده است و آن را به حسن واگذار خواهد کرد."
طبق گفته عارف تامر، جانشین سنان در دوره امامت، "حسن سوم" بوده است؛ (جلال الدین حسن نومسلمان .) منابع غیر اسماعیلیه در این مورد که آیا سنان امام بوده یا نه، مطلبی بیان نکرده اند .
جهان گرد مسلمان اندلسی، "ابن جبیر"، می گوید:
"سنان همانند خداوند رفتار می کرده است ."
هم چنین، "ابن خلکان"، اسماعیلیان را "سنانی" می نامد . منابع دیگر عربی به او عنوان مقدم (فرمانروا)، رئیس یا صاحب دعوت می دهند .
منابع عربی و غربی عموما این عقیده را که اسماعیلیان سوریه به الموت وابسته ماندند را پرورش می دهند . طبق این نظریه، سنان نماینده الموت می باشد . تا زمان راشدالدین سنان، دعوت اسماعیلیه سوریه توسط داعیان محلی یعنی حاکم منجم، ابوطاهر، بهرام و ابومحمد انجام می شد . به نظر می رسد این داعیان کاملا به الموت وابسته بوده اند .
سنان که از توانایی های زیادی برخوردار بود به عنوان سازمان دهنده و رهبر، حجت امام اسماعیلی بود که او را به رهبری اسماعیلیان سوریه فرستاد . او موفق شد سازمان دعوت سوریه را از حالت ضعیفی که گریبان گیر آن بود خارج سازد . سنان هم چنین داعیان و نیز تعداد زیادی از دوستان خود که قبلا او را در ملاقات های مکرر در قلعه های اسماعیلیه همراهی می کردند مجبور به همکاری با خود نمود . سازمان دعوت سوریه با رهبری او دیگر فقط یک شاخه و شعبه نبود، بلکه به عنوان دعوتی مستقل تلقی می شد .

روابط سنان با صلاح الدین ایوبی

بعد از آزاد سازی ادسا یا رها توسط عمادالدین زنگی در دسامبر 1144م، جنگ دوم صلیبی آغاز شد که با شکست کامل آن ها همراه بود . در مارس 1154م، نورالدین دمشق را تصرف کرد .
در مصر حکومت فاطمی به مرحله نهایی خود رسیده بود . خلیفه "الفائز" در سال 556ه/1160م . مرد و در پی یک منازعه میان وزیران، شاور وزیر فاطمی، از نورالدین کمک خواست و او نیز "شیرکوه" را به مصر فرستاد . شیرکوه که عموی صلاح الدین بود، قدرت را به شاور برگرداند، اما شاور از پرداخت خراج تعیین شده امتناع ورزید و به صلیبی ها پناه برد . او توانسته بود سیاست دوگانه اش را با تردید و دو دلی ادامه دهد . در سال 563ه/1167م . نورالدین برای بار دوم در امور مصر دخالت نمود و در این هنگام، مناطق قلمرو فاطمیان توسط شیرکوه مورد حمله و تاخت و تاز قرار گرفت .
روابط بین سنان و نورالدین به خاطر سوءظن و بدگمانی هایی که او از هم دستی اسماعیلیان سوریه با صلیبیون پیدا کرده بود و نیز به علت فعالیت های غیر دوستانه شان در حلب و تلاش های بی وقفه برای تصرف قلعه های بیش تر، تیره بود، ولی نورالدین رهبری هیچ عملیات تهاجمی بزرگی را علیه اسماعیلیان شام بر عهده نگرفت، هر چند گزارش هایی وجود دارد که نامه های تهدیدآمیزی بین او و سنان مبادله شده است و شایعاتی مبنی بر برنامه ریزی او در حمله به قلمرو اسماعیلیه به گوش رسیده است .
مرگ نورالدین و پادشاه بیت القدس، "آموری اول"، در سال 1174م، باعث شد که صلاح الدین فرصت یابد تا با یک درخواست فوری از طرف فرمانده دمشق، در روز سه شنبه 30 ربیع الثانی سال 570ه/1174م، با این ادعا که آمده است تا از پسر یازده ساله نورالدین و جانشین او ملک صالح در برابر تعرض های پسر عموهایش که در موصل حکومت می کردند حمایت کند، وارد دمشق شود .

دو تلاش بی نتیجه برای ترور صلاح الدین

Al Mualim-12

صلاح الدین از دمشق به طرف حمص که آن را بدون قلعه اش تصرف کرده بود حرکت کرده و رهسپار حلب شد و برای اولین بار آن جا را محاصره نمود . در خلال این محاصره بود که سنان در جواب به درخواست نایب السلطنه حلب، سعدالدین گمشتکین، فدائیانش را برای کشتن صلاح الدین فرستاد . این تلاش که در جمادی الثانی سال 560ه/دسامبر ژانویه 1174م . رخ داد، توسط امیری به نام خمارتکین خنثی شد .
دومین تلاش برای ترور او حدود یک سال بعد و در 11 ذی القعده 571ه/22 مه 1176م . رخ داد، و آن زمان بود که صلاح الدین منطقه عزاز در شمال حلب را تصرف کرد . اما او به خاطر زرهی که بر تن داشت جان به در برد و با جراحات کمی که برداشته بود فرار کرد .
سؤالی که در این رابطه وجود دارد این است که انگیزه این دو تلاش در مورد صلاح الدین چه بوده است؟ آیا طبق گفته منابع عربی، انگیزه این بود که "گمشتکین" سنان را تحریک کند تا علیه صلاح الدین عمل نماید؟
به نظر نمی رسد سنان فقط به عنوان حامی حاکمان حلب عمل کرده باشد، و یا مطیع دستوراتشان بوده و با قبول رشوه از آن ها هر عملی را انجام می داده است . بدرفتاری صلاح الدین نسبت به خانواده فاطمی پس از انقراض آن ها در مصر، باعث خشم تمام اسماعیلیان نزاریه و مستعلویه شد . هم چنین صلاح الدین به یک مبارزه سیستماتیک دست زد که از نفوذ اسماعیلیه در مصر جلوگیری می کرد . او کتابخانه های غنی فاطمیان را از بین برد و نهادهای سنی مذهب را ایجاد نمود . به علاوه، با جاه طلبی آشکار، حکومت مصر - سوریه را تحت فرمانروایی خود بازآفرینی کرد . بدین ترتیب، افزایش قدرت یک حاکم ضداسماعیلی در سوریه حتمی بود و این منشا نگرانی اسماعیلیان سوریه بود .
نویسنده گمنام بیت الدعوة چنین بیان می دارد که سنان به سرعت، یکی از فدائیانش به نام حسن اکرمی العراقی را به مصر فرستاد و او در آن جا دشنه ای را همراه با نامه تهدیدآمیزی نزدیک رختخواب صلاح الدین بر زمین گذاشت .
"برنارد لویس" اظهار می دارد که تلاش سنان در کشتن صلاح الدین به خاطر حمله و تجاوز علیه مسلمانان در سال 570ه/1174م . بوده است. طبق نظر "سبطبن جوزی"، در آن سال یک فرقه سنی مذهب به نام نبویه مناطق «الباب » و «بزعة » را غارت کرد و صلاح الدین از این اغتشاش به وجود آمده استفاده کرد و یک گروه مهاجم را برای حمله به دهکده های سرمین، معرة و جبل السماق فرستاد تا این مناطق را غارت کنند .

محاصره مصیاف

Al Mualim-14

صلاح الدین بعد از تصرف عزاز در 14 ذی الحجه 571ه/24ژوئن 1176م . روانه مناطق اسماعیلیه شد و در مسیر خود در مصیاف نزدیک حلب، منزل کرد . احتمالا محاصره مصیاف در محرم 572ه/1176م . رخ داده است و به نظر نمی رسد که بیش از یک هفته به طور انجامیده باشد.
ظاهرا سنان طی یک نقشه حساب شده، در مدت محاصره خارج از مصیاف بوده است . صلاح الدین ایوبی بعد از کشمکش های جزئی با اسماعیلیان، از محاصره مصیاف دست کشید . منابع، دلایل متفاوتی را برای عقب نشینی صلاح الدین از مصیاف ذکر کرده اند، اما همه تاریخ نگاران متفقند که این عقب نشینی از طرف رئیس حماه و دایی صلاح الدین، شهاب الدین محمدبن تکش انجام پذیرفت، اگر چه روشن نیست که صلاح الدین یا سنان کدام یک تقاضای میانجی گری از حاکم حماه کرده اند .
بنا به گفته نویسنده اسماعیلی، ابوفراس، صلاح الدین ناگهان از خواب بیدار می شود و در رختخوابش خنجری همراه با نامه تهدیدآمیز می یابد و بدون ترس و بدون قدردانی از سنان که زمانی می توانسته او را بکشد ولی این کار را نکرده است، بنا به نصیحت دیگران در صدد مصالحه باسنان برمی آید . در میان منابع دیگر که در مورد عقب نشینی صلاح الدین از مناطق اسماعیلیه سخن گفته اند، "ابن ابی طی ء" و "ابوشامه" واقع بینانه ترین توضیحات را در این مورد ارائه داده اند . ایشان بیان می کنند که تحریکات نظامی صلیبی ها در جنوب بعلبک و در بقاع، رهبر سنی را متقاعد کرد که تهدید صلیبی ها مهم تر و ضروری تر می باشد . رئیس حماه، "شهاب الدین حارمی"، می بایست دلایلی برای اجتناب از تحریک خشم و کینه همسایگان غربی، اسماعیلیه، داشته باشد؛ اما به هرحال، دلایل عقب نشینی منطقی بود . ابن اثیر علت عقب نشینی وی را خستگی لشکریان او دانسته است .

Al Mualim-11

منابع اسماعیلیه از این نیز فراتر رفته و می گویند:
"فداییان اسماعیلیه در نبرد تاریخی و افتخارآمیز حطین در نزدیکی طبریه در سال 583ه/1187م . به نفع صلاح الدین و علیه صلیبی ها شرکت جسته اند ."
اگر چه دشمنی های آشکار بین سنان و صلاح الدین، بعد از عقب نشینی از مصیاف پایان پذیرفت، اما روابط اسماعیلیان و حاکمان حلب وارد یک دوره سخت گردید . یکی از وزیران ملک صالح به نام "شهاب الدین ابوصالح بن الاعجمی" در 31 آگوست 1171م . به قتل رسید و این قتل به اسماعیلیان نسبت داده شد . ملک صالح بررسی و تحقیقی انجام داد و اظهار نمود که سعدالدین گمشتکین نامه ای جعلی به امضای صالح و به اصرار و تحریک اسماعیلیان برای آن ها فرستاد و در آن نامه خواستار ترور وزیر خود شد . گمشتکین مجرم شناخته شد و سرانجام توسط دشمنانش به هلاکت رسید .
حادثه اصلی دیگر که بر روابط سنان و حاکمان حلب تاثیر گذاشت سوزاندن بازارها در حلب در سال 575ه/1179م . بود که به اسماعیلیه نسبت داده شد .

سنان و صلیبیون
اغلب دژهایی که اسماعیلیان در کوه بهراء تصرف کرده و یا خریداری نمودند، قبلا در دست صلیبیون قرار داشت. در سال 1142 یا 1145م . فرمانروایی طرابلس قلعه معروف حصن الاکراد یا قلعة الحصن در 25 مایلی مصیاف را به شهسواران مهمان نواز سپرد . اگر چه دفرمری اظهار می دارد که حملات صلیبی ها به مناطق اسماعیلیه به خون خواهی از حاکم طرابلس در سال 1151 بود ولی آن ها بعد از توافق اسماعیلیان نسبت به پرداخت خراج سالانه به فرمانده سواران معبد، حملات خود را متوقف نمودند .
سنان به امید آن که از پرداخت خراج های سالانه به شوالیه ها معاف شود در جست جوی ارتباط و نزدیکی با پادشاه صلیبی بیت المقدس بود . مذاکرات با پادشاه بیت المقدس ، اموری اول، در سال 1172 یا 1173 شروع شد و به نتیجه رسید . آموری موافقت کرد که پرداخت خراج لغو شود، اما این امر باعث نارضایتی شوالیه های معبد شد و به همین دلیل، سفیر سنان در راه بازگشت از بیت المقدس توسط آنان به قتل رسید .
ویلیام صوری گزارش می کند که سفیر سنان پیشنهاد کرد که مسیحیت را قبول کند . احتمال دارد که سفیر اسماعیلیان به پادشاه بیت المقدس درباره نزدیکی دیدگاه های دینی شان با عقاید مسیحیت چیزی گفته باشد .
به نظر می رسد بعد از مرگ آموری اول درسال 1174م . و عقب نشینی ارتش صلاح الدین از مناطق تحت تسلط خود، اسماعیلیان سوریه سلاح خود را به طرف صلاح الدین نشانه رفتند . ظاهرا بعد از مرگ سنان دوباره روابط اسماعیلیان و صلیبی ها بهبود یافت . گزارش شده است که جانشین سنان در مسیر حرکت خود از عکا به انطاکیه با پادشاه بیت المقدس و همسر بیوه کنراد، هنری شامپانی، ملاقات کرده است .
بزرگ ترین رهبر اسماعیلیان، راشدالدین سنان، ملقب به شیخ الجبل، در سال 589ه/1193م . درگذشت . "ابن جوزی" تاریخ وفات وی را سا ل 558ه/1192م . ذکر کرده و از او به عنوان مردی دانشمند، سیاستمدار و با نفوذ یاد می کند . البستان الجامع آورده است که سنان رئیس اسماعیلیان در سال 589ه/1193م . درگذشت . منابع دیگر اظهار می دارند که پیروان سنان او را به منزله خداوند تلقی می کردند و ابن خلکان طرف داران او را سنانیه می نامد .
در منابع غیر اسماعیلیه، نشانه هایی وجود دارد که مؤید این مطلب است که سنان در الکهف یا قدموس دفن شده است؛ اما عارف تامر در مقاله ای بیان می کند که قبر او در جبل مشهد که سابقا اغلب اوقاتش را در آن جا به عبادت و ستاره شناسی سپری می کرده، است .
دو پیشوای ایوبی و نزاری یعنی صلاح الدین و سنان در یک سال (33) از دنیا رفتند و جانشینان آن دو بر حفظ روابط دوستانه اصرار داشتند .

Jubair-1

2- جبیر (Jubair) در بازی- این شخصیت برگرفته از شخصیت واقعی به نام ابن جبیر (Ibn Jubayr) است. او یکی از افراد تاثیرگذار در دمشق (ظاهرا حاکم دمشق) معرفی می شود و در لیست ترور الطایر قرار می گیرد. در بازی اطلاعات دقیق و بیشتری از این شخصیت داده نمی شود.

تاریخ چه می گوید؟
"اِبْن‌ِ جُبير، ابوالحسين‌ محمد بن‌ احمد بن‌ جبير" (540 -614 ق‌/ 1145-1217م‌)، سياح‌، نويسنده‌ و شاعر عرب‌ اندلسى است‌. وي‌ در "بلنسيه"‌ واقع‌ در شرق‌ اندلس‌ در كشور اسپانيا تولد يافت‌ (منذري‌، 407). خانوادة ابن‌ جبير از قبيلة "كنانه‌" از قبايل‌ بزرگ‌ و كهن‌ عرب‌ بود. جد بزرگ‌ او "عبدالسلام‌ بن‌ جبير" همراه‌ "بلج‌ بن‌ بشر بن‌ عياض‌ قشيري"‌ به‌ سرزمين‌ اسپانيا گام‌ نهاد (ابن‌ خطيب‌، 2/230). بلج‌ بن‌ بشر از مردم‌ شام‌ و سردار سواران‌ آن‌ سرزمين‌ در سپاه‌ هشام‌ بن‌ عبدالملك‌ خليفة اموي‌ بود و در فتح‌ افريقا مشاركت‌ داشت‌. وي‌ همراه‌ گروهى‌ از بربرهاي‌ شمال‌ افريقا به‌ اندلس‌ آمد (ابن‌ اثير، 5/192-193).
عبدالسلام‌ بن‌ جبير پس‌ از هلاكت‌ بلج‌ كه‌ در اندلس‌ و نزديكى‌ قرطبه‌ روي‌ داد، همچنان‌ در اسپانيا باقى‌ ماند. چنين‌ به‌ نظر مى‌رسد كه‌ خانوادة ابن‌ جبير در بلنسيه‌ اقامت‌ داشتند (كراچكوفسكى‌، "ادب‌ جغرافيايى‌ عرب"‌)، ابن‌ جبير به‌ همراه‌ پدرش‌ كه‌ از ديوانيان‌ بود، مدتى‌ در شاطبه‌ به‌ سر برد و نزد پدرش‌ و نيز در محضر "ابوعبدالله‌ الاصيل"‌ و "ابن‌ الحسن‌ بن‌ ابى‌ العيش"‌ به‌ فراگرفتن‌ دانش‌ و ادب‌ و مقدمات‌ علوم‌ دينى‌ پرداخت‌ و در ضمن‌ از پرورش‌ قريحة شاعرانة خود نيز غافل‌ نماند. وي‌ بعدها به‌ "غرناطه"‌ رفت‌ و در ساية استعداد خويش‌ در خدمت‌ "ابوسعيد عثمان‌ بن‌ عبدالمؤمن"‌ حاكم‌ غرناطه‌ كه‌ از موحدون‌ بود، سمت‌ دبيري‌ يافت‌ و همانند پدر در زمره كاتبان‌ و اديبان‌ او درآمد (همانجا). تذكره‌نويسان‌ او را از اديبان‌ عصر و داراي‌ نظم‌ فايق‌ و نثر بديع‌ دانسته‌اند (ابن‌ خطيب‌، 2/231).
كراچكوفسكى‌ ابن‌ جبير را در زمرة كسانى‌ آورده‌ است‌ كه‌ در پيشرفت‌ ادبيات‌ عرب‌ مقام‌ و جايگاهى‌ خاص‌ داشتند . او ديوانى‌ داشته‌، ولى‌ ما امروز تنها چند شعر و نيز نوشته‌هايى‌ منثور از او مى‌شناسيم‌. هرگاه‌ سفرنامة او كه‌ موجب‌ ظهور مقام‌ شامخ‌ وي‌ در ادب‌ جغرافيايى‌ شده‌ است‌، نمى‌بود، آثار مزبور موجبات‌ تمايز او را از انبوه‌ هم‌ عصرانش‌ فراهم‌ نمى‌كرد (همانجا).
وي‌ در جمعه‌ 8 شوال‌ 578ق‌/ 3 فورية 1183م‌، در 38 سالگى‌ به همراه‌ دوست‌ خود "احمد بن‌ حسان"‌ كه‌ پزشك‌ بود، غرناطه‌ را به‌ قصد سفر حج‌ ترك‌ گفت‌.
مقري‌ علت‌ سفر ابن‌ جبير به‌ حج‌ را عزم‌ توبه‌ و اداي‌ كفارة شرابخواري‌ دانسته‌ است‌. ابن‌ جبير از راه‌ طريف‌ به‌ سبته‌ (بر تنگة جبل‌ الطارق‌) رفت‌ و از آنجا با يك‌ كشتى‌ جنوايى‌ از كنار سواحل‌ جزاير سردانية، صقلية و اقريطش‌ گذشت‌ و پس‌ از يك‌ ماه‌ سفر در درياي‌ مديترانه‌، سرانجام‌ در 29 ذيقعدة 578، در ناحيه‌اي‌ نزديك‌ اسكندريه‌ از كشتى‌ پياده‌ شد.

In-Game-16

ابن‌ جبير پس‌ از چند روز توقف‌ در اين‌ شهر از راه‌ شط نيل‌ به‌ قاهره‌ رسيد و بعد از راه‌ شمال‌ مصر به‌ عيذاب‌ در كنار درياي‌ سرخ‌ رفت‌ كه‌ ميعادگاه‌ حجاج‌ بيت‌الله‌ الحرام‌ بود. او دوباره‌ به‌ كشتى‌ نشست‌ و عازم‌ جده‌ شد و در چهارم‌ ربيع‌الثانى‌ 579ق‌ به‌ آن‌ شهر رسيد. پس‌ از گذشت‌ يك‌ هفته‌ همراه‌ قافله‌اي‌ از حجاج‌ به‌ سوي‌ مكه‌ عزيمت‌ كرد و در 13 همان‌ ماه‌ به‌ مكه‌ رسيد.. وي‌ تا پايان‌ 579ق‌ در مكه‌ ماند و پس‌ از پايان‌ مناسك‌ حج‌ در محرم‌ 580ق‌ عازم‌ مدينه‌ شد. ابن‌ جبير پس‌ از چند روز اقامت‌ در مدينه‌ در 8 محرم‌ به‌ سوي‌ عراق‌ عزيمت‌ كرد و پس‌ از عبور از نجف‌ اشراف‌ در 28 محرم‌ همان‌ سال‌ به‌ كوفه‌ رسيد و آنگاه‌ از راه‌ حله‌ عازم‌ بغداد شد. وي‌ با گذر از قرية فراش‌ كه‌ ياقوت‌ آن‌ را فراشا نوشته‌ است‌، به‌ حومة مداين‌ (تيسفون‌) گام‌ نهاد كه‌ در آن‌ روزگار از رونق‌ افتاده‌ و به‌ صورت‌ قريه‌اي‌ در آمده‌ بود كه‌ زريران‌ ناميده‌ مى‌شد.
ابن‌ جبير اين‌ قريه‌ را زيباترين‌ قرية جهان‌ "احسن‌ قري‌ الارض‌" و منطقه‌اي‌ بسيار وسيع‌ و زيبا، داراي‌ باغها، بستانها و نخلستانها ناميده‌ است‌. وي‌ محل‌ كاخ‌ مداين‌ يا ايوان‌ كسري‌ را در شرق‌ اين‌ قريه‌، و محل‌ شهر ويران‌ شدة «مداين‌ كسري‌» را در مقابل‌ به‌ فاصلة اندكى‌ از آن‌ نوشته‌ است‌ كه‌ آرامگاه‌ سلمان‌ فارسى‌ در نيم‌ فرسنگى‌ آن‌ قرار داشت. وي‌ از آنجا به‌ بغداد رفت‌ و دربارة افول‌ آن‌ مطالبى‌ نوشت‌ كه‌ ابن‌ بطوطه‌ نيز در سفرنامة خود آن‌ را نقل‌ كرده‌ است‌. به‌ گفتة ابن‌ جبير اين‌ شهر كهن‌ اگر چه‌ هنوز پايتخت‌ خلافت‌ عباسى‌ است‌، با اينهمه‌ جز نامى‌ از آن‌ بر جاي‌ نمانده‌ است‌. بغداد كنونى‌ در مقايسه‌ با گذشته‌ كه‌ هنوز چشم‌ زخم‌ حوادث‌ بر آن‌ كارگر نيفتاده‌ بود، ويرانه‌اي‌ بيش‌ نيست‌. از اين‌ شهر جز پنداري‌ باقى‌ نمانده‌ است‌ و از آنهمه‌ زيباييهاي‌ خيره‌ كننده‌ چيزي‌ جز دجله‌ پيدا نيست‌ (ابن‌ بطوطه‌، 221-222؛ ابن‌ جبير، 193).
ابن‌ جبير در 15 صفر همان‌ سال‌ بغداد را ترك‌ گفت‌ و راه‌ شمال‌ عراق‌ در پيش‌ گرفت‌ و به‌ سوي‌ موصل‌ عزيمت‌ كرد و به‌ شهر باستانى‌ نصيبين‌ گام‌ نهاد و به‌ وصف‌ باغها، مساجد، مدارس‌، بيمارستان‌ و بناهاي‌ زيباي‌ اين‌ شهر پرداخت‌ كه‌ از ديدگاه‌ تاريخى‌ درخور توجه‌ است‌. وي‌ با گذر از چند شهر از جمله‌ شهرهاي‌ حران‌، حلب‌، حماه‌ و حمص‌ در آغاز ربيع‌الثانى‌ به‌ دمشق‌ رسيد. مدتى‌ در دمشق‌ اقامت‌ گزيد و پيش‌ از ترك‌ سرزمين هاي‌ اسلامى‌، اوقاتى‌ را در اين‌ شهر گذراند. آن‌ زمان‌ سواحل‌ سوريه‌ در تصرف‌ صليبيان‌ بود. ابن‌ جبير از دمشق‌ به‌ عكا و صور رفت‌ و براي‌ بازگشت‌ به‌ سرزمين‌ خويش‌ مدتى‌ در عكا به‌ انتظار كشتى‌ نشست‌ و سرانجام‌ در 10 رجب‌ همان‌ سال‌ كه‌ خود آن‌ را موافق‌ 18 اكتبر 1184م‌ نوشته‌ است‌، با يك‌ كشتى‌ جنوايى‌ كه‌ متعلق‌ به‌ مسيحيان‌ بود، عازم‌ ايتاليا شد و پس‌ از سفري‌ دراز و دشوار در درياي‌ مديترانه‌ كه‌ به‌ شكسته‌ شدن‌ كشتى‌ در تنگة مسينا منجر گرديد و خطرهاي‌ فراوان‌ به‌ بار آورد، به‌ جزيرة سيسيل‌ گام‌ نهاد. وي‌ در تراپانى‌دوباره‌ به‌ كشتى‌ نشست‌ و در 15 محرم‌ 581ق‌ به‌ قرطاجنه‌ (كارتاژ) رسيد و سرانجام‌ در 22 محرم‌ پس‌ از دو سال‌ و سه‌ ماه‌ به‌ ديار خود غرناطه‌ بازگشت‌ (ابن‌ جبير، 284-320).

In-Game-13

چنين‌ به‌ نظر مى‌رسد كه‌ ديدار از سرزمين هاي‌ شرقى‌ در او اثري‌ فراوان‌ بر جاي‌ نهاد. اين‌ تأثير را مى‌توان‌ در مطالب‌ كتاب‌ رحلة و قصيدة او در مدح‌ صلاح‌الدين‌ ايوبى‌ و توجه‌ خاص‌ به‌ جهان‌ اسلام‌ مشاهده‌ كرد. (شاید این موضوع دلیل کینه صلیبیان از او باشد)
پس‌ از چند سال‌ هنگامى‌ كه‌ خبر تصرف‌ بيت‌المقدس‌ از سوي‌ صلاح‌الدين‌ ايوبى‌ (583ق‌/1187م‌) به‌ ابن‌ جبير رسيد، سفر دوم‌ خود را آغاز كرد. اين‌ سفر از ربيع‌الاول‌ 585 ق‌ تا 13 شعبان‌ 587ق‌ به‌ درازا كشيد (ابن‌ خطيب‌، 2/232).
متأسفانه‌ جزئيات‌ اين‌ سفر معلوم‌ و مشخص‌ نشده‌ است. سومين‌ سفر ابن‌ جبير پس‌ از مرگ‌ همسرش‌ عاتكه‌ ام‌ المجد، دختر ابوجعفر ورقشى‌ وزير آغاز شد. در تاريخ‌ آغاز اين‌ سفر اختلاف‌ است‌. آنخل‌ گونزالس‌ پالنسيا زمان‌ آغاز اين‌ سفر را 614 ق‌/1217م‌ نوشته‌ است‌. ابن‌ ابار تاريخ‌ سومين‌ سفر او را بعد از 601 ق‌/1204م‌ نوشته‌ و مدعى‌ شده‌ است‌ كه‌ وي‌ مدتى‌ در مكه‌ و بيت‌المقدس‌ مجاور بود (2/599). ابن‌ خطيب‌ بى‌آنكه‌ به‌ تاريخ‌ آغاز سفر سوم‌ ابن‌ جبير اشاره‌ كند، يادآور شده‌ است‌ كه‌ وي‌ مدتى‌ دراز در مكه‌ و بيت‌المقدس‌ مجاور بوده‌ است‌ (2/232) . متأسفانه‌ آگاهى‌ دربارة آخرين‌ سال هاي‌ زندگى‌ ابن‌ جبير بسيار اندك‌ است‌. سرانجام‌ ابن‌جبير در اسكندريه‌ مصر درگذشت‌ و در همان‌ شهر در محلى‌ كه‌ به‌ نام‌ «"كوم‌ عمرو بن‌ العاص‌" معروف‌ است‌، به‌ خاك‌ سپرده‌ شد (منذري‌، 2/407).
ماجراي‌ نخستين‌ سفر ابن‌ جبير به‌ صورت‌ يادداشتهاي‌ روزانه‌ نوشته‌ شده‌ است‌. يادداشتهاي‌ مزبور پس‌ از بازگشت‌ او به‌ غرناطه‌ در 581ق‌ به‌ صورت‌ كتابى‌ جداگانه‌ تدوين‌ يافت‌. معلوم‌ نيست‌ عنوان‌ دقيق‌ كتاب‌ او چه‌ بوده‌ است‌. بنابه‌ نوشتة كراچكوفسكى‌ ظاهراً هر دو عنوان‌ مغلق‌ اين‌ سفرنامه‌ يعنى‌ كتاب‌ "الاعتبار الناسك‌ فى‌ ذكر الا"¸"ثار الكريمة" و" المناسك‌ و تذكير بالاخبار عن‌ اتفاقات‌ الاسفار" ساختگى‌ هستند و مى‌توان‌ چنين‌ پنداشت‌ كه‌ عنوان‌ اصلى‌ كتاب‌ "رحلة الكنانى"‌ بوده‌ كه‌ نشانه‌اي‌ از وابستگى‌ قبيله‌اي‌ ابن‌جبير است‌.
رحلة الكنانى‌ از نظر محتوا و بيان‌ ويژگي هاي‌ زمان‌ حيات‌ ابن‌ جبير در خور توجه‌ بسيار است‌. اين‌ كتاب‌ مطالب‌ بسيار ارزنده‌اي‌ دربارة مكه‌، مدينه‌، عراق‌، مصر و سوريه‌ به‌ ويژه‌ در نخستين‌ دورة جنگهاي‌ صليبى‌ و نهضت‌ اسلامى‌ تحت‌ زعامت‌ "نورالدين‌ زنگى"‌ و صلاح‌الدين‌ ايوبى‌ ارائه‌ كرده‌ است‌.

In-Game-15

كتاب‌ شامل‌ مطالبى‌ دربارة شگفتي هاي‌ سرزمين ها، آثار هنري‌، اوضاع‌ سياسى‌، اجتماعى‌، اخلاقى‌ و وصف‌ مساجد، مناسك‌ حج‌، مجالس‌ وعظ، معابد، دژها، كنيسه‌ها، درمانگاه ها و بيمارستان هاست‌. در اين‌ كتاب‌ نزديكي هايى‌ با نوشته‌هاي‌ "اسامة بن‌ منقذ" (ه م‌) مى‌توان‌ يافت‌، اما شيوة نگارش‌ و برخورد اين‌ دو مؤلف‌ با مسايل‌ متفاوت‌ است‌. محققان‌ براي‌ تصويري‌ كه‌ ابن‌ جبير از زندگى‌ مسلمانان‌ ساكن‌ جزيرة سيسيل‌ ارائه‌ كرده‌ است‌، اهميت‌ فراوان‌ قائل‌ شده‌اند. وي‌ شيوة زندگى‌ مادي‌ و معنوي‌ مسلمانان‌ شهرهاي‌ مسينا و تراپانى‌ را مورد مطالعه‌ و بررسى‌ قرار داده‌ و نه‌ تنها تصوير آثار قرون‌ وسطايى‌، بلكه‌ زندگى‌ فرمانروايان‌ و كاخ هاي‌ آنان‌ از جمله‌ "القصر الابيض" را به‌ شرح‌ آورده‌ است. ولى‌ مؤلفان‌ آثار لاتينى‌ كه‌ همزمان‌ با ابن‌ جبير مى‌زيستند، نتوانستند چنين‌ دقت‌ نظري‌ ابراز دارند. تصويري‌ ابن‌ جبير از سوريه‌ ارائه‌ كرده‌، توجه‌ تنى‌ چند از جهانگردان‌ و سفرنامه‌ نويسان‌ بزرگ‌ را به‌ خود معطوف‌ داشته‌ است‌. ابن‌ جبير چند سال‌ پس‌ از "على‌ حراوي"‌ جهانگرد عرب‌ به‌ سوريه‌ رفته‌، ولى‌ تصويري‌ كه‌ وي‌ از اين‌ سرزمين‌ به‌ ويژه‌ دمشق‌ به‌ دست‌ داده‌ در خور توجه‌ بيشتري‌ است‌ ابن‌ بطوطه‌ ضمن‌ ارائه‌ شرحى‌ دربارة دمشق‌ از نوشتة ابن‌ جبير ياد كرده‌ و چنين‌ آورده‌ است‌:
"دمشق‌ بهترين‌ و زيباترين‌ شهرهاي‌ جهان‌ است‌ كه‌ اداي‌ حق‌ آن‌ از قدرت‌ وصف‌ و بيان‌ بيرون‌ است‌ و در اين‌ باره‌ سخن‌ بهتر از ابن‌ جبير نمى‌توان‌ آورد"

robert-de-sable-1

3- رابرت دي سابله (Robert de Sablé)- در بازی
او به عنوان رهبر تمپلرها در اورشليم معرفی می شود. ظاهرا دی سابله کسی است که موفق به کشف شیء باستانی در نعبد سلیمان شده است. در طول بازی الطایر او را به عنوان اولین هدف خود برای ترور انتخاب می کند، اما در انجام ماموریت ناکام می ماند و شکست می خورد. در بخش بعدی زندگی الطایر (زمانی که دزموند کنترل ذهن او را به دست می گیرد) او موفق به کشتن دی سابله می شود. پس از کشتن او ، رابرت در آخرین کلمات خود بیان می کند که او و المعلم هردو جز گروه Knights Templar هستند و المعلم او را گول زده است و از او برای کشتن دیگر اعضای گروه و بدست آوردن "قطعه عدن" استفاده کرده است.

تاریخ چه می گوید؟
"رابرت دی سابله چهارم"، رهبر قبرس و بخشی از شمال آفریقا امروزی در سال های ۱۱۹۱ تا ۱۱۹۳ بوده است. او یکی از مصببین شروع جنگ های صلیبی و یکی از اعضای گروه سربازان مخلص مسیح و شوالیه های سولومون بوده است (سولومون مترادف سلیمان است).
او در سومین جنگ صلیبی به محاصره شهر آکره (Acre) پرداخت و باعث سقوط این شهر شد. در آگوست سال 1191، او موفق شد با کمک سربازانش تعداد زیادی از قلعه هایی را که در ساحل فلسطین از دست داده بودند بازپس گیرد و جانی تازه در کالبد صلیبیان بدمد. اما در همان زمان اتفاق دیگری رخ داد، با ظهور صلاح الدین ایوبی، نبرد شدیدی بین صلیبیان و مسلمانان درگرفت و گروه شوالیه های معبد با شکست سختی روبرو شدند و برای چندمین بار مجبور به عقب نشینی از شهرهای تحت سلطه خود شدند. در طول این درگیری ها تعداد زیادی از شوالیه های برجسته کشته شدند و مقام و اعتبار دی سابله به شدت به خطر افتاد.
(دلیلی موجه برای حذف دی سابله و جلوگیری از شروع جنگی که باعث کشته شدن تعداد زیادی از شوالیه های به نام شده است).

In-Game-21

4- الطایر ابن لا احد:
طبق مدارک و شواهد موجود در بازی، او یکی از بهترین و ورزیده ترین شاگردان المعلم است و یک قاتل (Assassin) حرفه ای به شمار می رود. الطایر تنها فرد مورد اطمینان المعلم محسوب می شود، به همین دلیل برای انجام ماموریتی بزرگ و سرنوشت ساز از سوی او برگزیده می شود. او ماموریت می یابد تا 9 تن از سران مسلمان و مسیحی را که عاملان اصلی وقوع جنگ های صلیبی شناخته می شوند از بین ببرد. الطایر به ماموریت فرستاده می شود، اما در اثر سهل انگاری موفق به انجام ماموریت نمی شود و شکست می خورد.
از همین مقطع به بعد است که دستگاه اختراعی شرکت آبسترگو در آینده، به کمک الطایر می آید و با استفاده از قدرت کنترل ذهنی دزموند (که این دستگاه موجبات آن را فراهم کرده است) سرانجام الطایر موفق به انجام ماموریت هایش می شود و هر 9 نفر را از بین می برد.

نکتاتی چند درمورد الطایر
با کمی تحقیق و بررسی در تاریخ اسماعیلیه و جنگ های صلیبی درخواهیم یافت که چنین شخصیتی به هیچ وجه وجهه تاریخی نداشته و به طور کامل ساخته و پرداخته ذهن نویسنده بازی است.
اما با این حال شخصیت الطایر از چند منظر قابل بررسی و تحلیل است:

نام، نام خانوادگی و لقب واقعی الطایر
برخلاف تصور عمومی، نام این شخصیت الطیر نیست و صحیح آن الطایر است که با توجه به لهجه انگلیسی الطیر شنیده می شود. و ابن لا احد هم لقب اوست، زیرا اگر بر فرض بخواهیم نام و فامیل این شخصیت را الطایر ابن لا احد فرض کنیم آنگاه با مشکلات دستوری در زبان عربی مواجه خواهیم شد. به طور معمول در نامگذاری عربی، کلمه "ابن" (به معنای پسر) به منظور نسبت دادن نام فرد به نام پدر او به کار می رود و نامی که پس از کلمه ابن نوشته می شود حتما باید اسم خاص باشد. اما در نامگذاری این شخصیت به جای نام پدر، از کلمه "لا احد" استفاده شده که معنی خاصی ندارد.
اما نام و لقب صحیح این فرد عبارت است از:
الطایر، ابن عمر معروف به ابن لا احد: یعنی "الطایر، پسر عمر، معروف به بی نظیر"
این لقب به دلیل جسارت این شخصیت در پریدن از بلندی ها و رفتن به مکان های دور از دسترس به او داده شده است.
* نام پدر الطایر در قسمت چهارم بازی Assasin’s Creed:Revelation فاش می شود.


کیش و مذهب الطایر
از آنجایی که الطایر در بازی عضوی از فرقه قاتلین معرفی می شود و این فرقه درواقع شاخه ای از مسلمانان- اسماعیلی (نزاری) - شناخته می شوند، اینطور برداشت می شود که او نیز به مذهب نزاری گرایش داشته باشد. اما نکته مهمی در اینجا وجود دارد که باید توجه خاصی به آن نمود:
با توجه به شواهد و مدارک تاریخی موجود، در دوره سوم جنگ های صلیبی (مقطع تاریخی مورد نظر در روایت بازی)، در بین فرقه اسماعیلیه قیامت اعلام می شود و انجام فرایض دینی از عهده اعضای این فرقه ساقط می شود:
" چون حسن به ریاست قلعه رسید، شریعت را ابطال و اعلام قیامت نموده و ادعا كرد كه از امام مستور نایبی نزد او آمده كه امام درِ رحمت بر بندگان گشوده و تكالیف شرعی را برداشته و ایشان را به قیامت رسانده است، پس نماز عید گذارده افطار كرد و به سرور و شادی پرداخته گفت: امروز عید قیامت است. به دنبال این اقدام او رسوم شریعت و قواعد اسلامی فسخ و الحاد در "رودبار" و "قهستان" بنا نهاد. از آن پس اسماعیلیان به ملاحده موسوم شدند." (جوینی- تاریخ جهانگشایی)
" راشدالدین سنان (المعلم در بازی) پس از همراهی با «الموت» در اعلان قیامت و استقرار در شام، شروع به تحکیم مواضع و موقعیت نزاریان کرد و قلاع اسماعیلیه را بازسازی نموده و بر تعداد آن ها افزود و بر حفظ کیان نزاری در شام در مقابله با دشمنان سه گانه صلیبی، ایوبی و زنگی تدبیر جدید اندیشید ." (ویلیام صوری- تاریخ جنگ های صلیبی- ترجمه محمد کاشف)

با توجه به مسایل ذکر شده در بالا، می توان اینطور نتیجه گرفت که الطایر و سایر اعضای فرقه قاتلین که در بازی به تصویر کشیده شده اند، در آن مقطع با پذیرش قیامت به جمع ملحدین پیوسته اند و دیگر نمی توان آن ها را مسلمان و شیعه نامید. به همین دلیل، فرضیه شیعه بودن این افراد در بازی، به طور کامل باطل و فاقد هرگونه اعتبار است.
در همین راستا شرکت یوبی سافت هم در کنفرانس مطبوعاتی خود درمورد مذهب الطایر اینطور اعلام کرد که
"الطایر هیچ دین و مذهبی ندارد"

In-Game-17

زندگی شخصی الطایر
طبق روایت داستان بازی، دزموند مایلز از نسل الطایر است. پس طبق این ادعا، الطایر حتما باید ازدواج کرده باشد. اما با نگاهی به تاریخ متوجه خواهیم شد که قاتلین (Assassin)، به هیچ وجه ازدواج نمی کردند. در دوره حسن صباح رسم بر این بود که داوطلبان پیسوتن به این گروه ویژه (فدائیان) مقطوع النسل می شدند تا بدین وسیله از هرگونه وسوسه و وابستگی فردی و شخصی رهایی یابند. آن ها حتی با پخش کردن شایعه خبر مرگشان در شهر و محل زندگی خود، کاری می کردند که افراد خانواده آن ها را مرده بپندارند و به این تریتیب این وابستگی هم به طور کامل از بین برود.
همچنین در تاریخ آمده است که "در زمان حکومت حسن دوم، وی مقطوع النسل کردن اعضای فدائی فرقه را ممنوع اعلام کرد اما ازدواج را هم برای آن ها ممنوع کرد. حسن دوم مقطوع النسل کردن انسان ها را کاری وحشیانه و به دور از انسانیت می دانست، اما همچنان به برخی اصول قدیمی مانند عدم وابستگی عاطفی فدائیان به همسر و خانواده تاکید داشت. "
با این اوصاف، این سوال مطرح می شود که چگونه الطایر که عضوی برجسته و وفادار در این فرقه محسوب می شده، ازدواج کرده و فرزند دارد؟ به نظر می رسد که سازندگان بازی فقط به منظور ایجاد خط داستانی مورد نظر و دستیابی به برخی از اهداف خود دست به چنین تحریفی زده باشند و در واقعیت فدائیان، چه در زمان حسن صباح و چه در زمان حسن دوم و حکمای پس از او، همگی مجرد بوده اند و فرزندی از آن ها باقی نمانده است.

پدر و مادر الطایر
شرکت یوبی سافت در مصاحبه مطبوعاتی خود اعلام کرد که:
"الطایر از پدری مسلمان و مادری مسیحی متولد شده است"
با توجه که این گروه (اسماعیلی) شعبه ای از شیعه به شمار می آمدند، به همین دلیل باید دید که نظر فقها درمورد ازدواج مسلمان (شیعه) و مسیحی چیست:
طبق نظر مذهب شیعه، ازدواج زن مسلمان با کافر حرام است و فرق نمی کند کافر اهل کتاب باشد مثل مسیحی و یهودی، یا اهل کتاب نباشد، و نیز ازدواج مرد مسلمان به طور مطلق با زن کافر غیر کتابی به اتفاق همه مسلمین حرام می باشد.
اما در مورد ازدواج مرد مسلمان با زن های اهل کتاب، علماء شیعه و مراجع تقلید قائل به جواز ازدواج موقّت با آنان هستند.[1]
و در ازدواج دائم با آنان اقوال مختلف است:
برخی از علماء و مراجع تقلید عصر حاضر از جمله: مرحوم امام خمینی، آیت الله اراکی، آیت الله بهجت و آیت الله فاضل لنکرانی (رحمهم الله علیه)، عقد دائم با آنان را جایز نمی دانند.[2]
آیت الله سیستانی عقد دائم با زن اهل کتاب را بنابر احتیاط لازم جایز نمی داند.[3]
آیت الله خویی و آیت الله تبریزی ترک ازدواج با زن مسیحی و یهودی را احتیاط مستحب می دانند.[4]
آیت الله گلپایگانی (رحمة الله علیه) و آیت الله صافی گلپایگانی جواز ازدواج دائم با آنان را خالی از قوّت ندانسته ولی در صورت تمکّن از ازدواج با زن مسلمان، ازدواج با آنان بر طبق فتوای آنها کراهت شدیده دارد.[5]
اما اهل سنت ازدواج دائم با زنان اهل کتاب را حلال می دانند.[6]
بنابراین روشن شد که در اسلام ازدواج زن مسلمان با کافر به طور مطلق حرام است، و نیز ازدواج مرد مسلمان با زن غیر اهل کتاب مطلقا جایز نمی باشد اما با زن اهل کتاب اقوال مختلف بوده که بیان گردید.
با توجه به اینکه پدر الطایر مسلمان و مادرش مسیحی بوده و با توجه به فتاوی ذکر شده در بالا، تحت شرایطی (ازدواج موقت) می توان این ازدواج را درست شمرد.
----------------------------
[1] . رجوع شود به باب نکاح، رساله های عملیه، و کتاب های فقهی مراجع تقلید و فقها فریقین.
[2] . رساله های عملیه، باب النکاح، و جواهر الفقه، قم، جامعه مدرسین، اول، 1411 ق، ص176.
[3] . توضیح المسائل، ص 501، مسئلة 2406.
[4] . رساله های عملیه، باب نکاح.
[5] . رساله های عملیه، باب نکاح.
[6] . ابن حزم اندلسی، المحلّی، بیروت، دارالفکر، ج9، ص448، و الشروانی و العبادی، حواشی شروانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج7، ص321.

 

5- ریچارد شیردل (Richard the Lionheart)

king-richard-the-lionheart-1

ریچارد اول ملقب به ریچارد شیردل (Richard The lion heart)، پادشاه انگلستان (از ۶ ژوئیه ۱۱۸۹ تا ۶ آوریل ۱۱۹۹)، پسر و جانشین هنری دوم و الینور اهل آکیتن بود.
او با وجود شجاعت و دلاوری بسیار در میدان نبرد برای تقویت حکومتش در انگلستان هیچ کاری نکرد و در طول پادشاهی ۱۰ ساله‌اش کمتر از شش ماه را در انگلستان سپری کرد و در طول زندگی خود با ناکامی‌های فراوانی روبرو گشت.
ریچارد در سومین جنگ صلیبی شرکتی مؤثر داشت و یکی از سرداران صلیبیون علیه صلاح‌الدین ایوبی بود که به شکست انجامید و خزانه به جا مانده از هنری دوم را به کلی تهی کرد . بعدا در هنگام بازگشت به وطن در آلمان اسیر لئوپولد پنجم، دوک اتریش گردید، و برای آزادیش بیش از دو برابر درآمد سالانه خزانه‌داری انگلستان درخواست شد.

philip-august

پس از آزادی به جنگی پرهزینه علیه پادشاه فرانسه فیلیپ دوم معروف به فیلیپ اوگوست (ستایش شده) دست زد که حاصلی در پی نداشت. سرانجام این پادشاه ولخرج و ماجراجو در جریان محاصره قلعه‌ای در فرانسه در اثر اصابت تیری زهرآلود کشته شد.
افسانه رابین‌هود و راهزنان جنگل شروود در زمان یکی از سفرهای ریچارد اتفاق می‌افتد که حکومت در اختیار برادر ریچارد یعنی جان ملقب به بی‌زمین بوده است.

6- صلاح الدین ایوبی (Salah al-Din)

saladin

صلاح الدین در تكریت به دنیا آمد، جایی كه حالا مركز استان صلاح الدین است و گاهی هم برای ما یادآور دیگر متولد این شهر، صدام. سال تولدش 1137 بود و اسمش یوسف. اسم پدرش ایوب بود كه بعدها شهرت او و خاندانش شد. اصالتش از آذربایجان ایران و كرد بود. عمویش شیركوه، از سرداران معروف عباسی است.
صلاح الدین ابتدا در سپاه نورالدین زنگی سربازی ساده بود، ولی شجاعت او در جنگ صلیبی دوم، او را به مقام سرداری رساند. نورالدین به او حكومت مصر را داد. بعد از درگذشت نورالدین در 1174 صلاح الدین به دمشق، مركز حكومت او آمد و با كنار زدن رقبا، حكومت خودش را تشكیل داد. پادشاهی ایوبیان، مصر و سوریه و فلسطین و تمام شاخ آفریقا را شامل می شد.
در نبرد حِطین كه در نزدیكی طرابلس امروزی واقع شد، صلاح الدین با صف آرایی مناسبش تمام چاه های آب منطقه را از صلیبی ها گرفت و با چند ترفند سادة دیگر، در یك روز شش هزار شوالیه را كشت و والی اورشلیم را به اسارت گرفت. می گویند پاپ اوربن سوم از شنیدن خبر این جنگ سكته كرد و مرد.
شیخ اشراق، شهاب الدین سهروردی، به دستور صلاح الدین كشته شد. او از حرف های سهروردی چندان چیزی نمی فهمید و نمی خواست او را بكشد، اما علمای دربارش بر این كار اصرار داشتند.
سپاهیان صلاح الدین و ریچارد شیردل، شاه انگلستان، هر كدام یك بار، دیگری را به سختی شكست دادند و چندبار هم بدون نتیجة مشخصی با هم درگیر شدند. این دو هر بار پس از نبرد، به تمجیدهای اغراق آمیز از یكدیگر می پرداختند. لقب شیردل را صلاح الدین به ریچارد داد.
در نوامبر 1192، صلاح الدین، یافا را به یك حمله و آن طور كه مورخان نوشته اند پیش از آن كه راهبان فرصت كنند دعای صبحشان را بخوانند تصرف كرد.
صلاح الدین، نمونه ای كامل از یك پهلوان شرقی بود. در هنگام جنگ، هیچ ترحمی نداشت و بعد از جنگ، آن قدر انصاف و شكیبایی می كرد كه دشمنانش را هم به تحسین وامی داشت. در فتح بیت المقدس، با حاكم مسیحی آن جا قرار گذاشت كه با لشگریانش 50 روز پشت دروازه های شهر بمانند و صبر كنند تا مسیحیان به تجهیز قوا و تعمیر استحكامات بپردازند. پس از فتح بیت المقدس، خودش فدیة تعداد زیادی از اسرا را داد و آن ها را آزاد كرد. یك بار ریچارد را در میدان جنگ پیاده دید، اسب تیزرویی برای حریفش فرستاد همراه با پیغامی كه حیف است جنگاوری چنین دلیر، پیاده به جنگ برود.
ریچارد پیشنهاد داده بود شاهزاده جوانا، خواهرش، با عادل برادر صلاح الدین ازدواج كنند و اورشلیم به عنوان جهاز این وصلت به هر دو گروه مسلمان و مسیحی متعلق باشد. صلاح الدین هم موافق بود. اما كلیسای كاتولیك اجازة این كار را نداد و جنگ ادامه یافت.
نوشته اند كه پول در نظر وی همان اندازه ارزش داشت كه خاك. و وقتی مرد، در خزانة شخصی او فقط یك دینار به جا مانده بود.
قبر صلاح الدین، در دمشق در مسجد اموی است. معروف است كه ناپلئون وقتی در 1799سوریه را تصرف كرد، بر سر قبر او رفت و خطاب به اسطورة مسلمان ها گفت: صلاح الدین! ما بالاخره پیروز شدیم.

نمادهای موجود در بازی
پس از کشته شدن المعلم توسط الطایر و به دست آوردن شیء باستانی "تکه‌ای از باغ عدن" همه چیز به هم می ریزد و در زمان حال، دزموند هم می تواند از قابلیت های ویژه ای استفاده کند. این قابلیت های ویژه به دزموند این امکان را می دهند تا بتواند برخی علایم و نوشته های رمز گونه را درون سالن و بالای تخت خوابش مشاهده کند. اکثر این پیغام ها به نوعی به وقایع آخرالزمان اشاره دارند و خبر از پایان دنیا می دهند. در ادامه به بررسی برخی از این نوشتارها و علایم می پردازم:

پیامی از انجیل و نماد امگا
یکی از پیام‌ها اشاره مستقیم به متنی در کتاب مقدس (انجیل- مکاشفه یوحنا) دارد که پایان جهان را پیش‌بینی می‌کند:
"من آلفا و امگا هستم، اولین و آخرین، شروع و پایان". وجود نماد امگا نیز خود تاییدی بر این مفهوم است.

نوشتارهای مرموز

نوشته‌هایی هم به زبان‌های دیگر وجود دارند که ترجمه آن ها عبارتند از:
Quetzacoatl's hunger lies the answers, I have entered the Abyss and never returned

و یا پیغام دیگری با مزمون زیر:
"ما کتاب هایی هستیم با هزاران صفحه که درون هر کدام از آن ها دروغ ها و حقایق جبران ناپذیری وجود دارد."
We are all books containing thousands of pages and within each of them lies an irreparable truth.


تقویم مایایی و آخرالزمان

mayan-calendar

در لابه لای این تصاویر اعدادی به شکل تقویم مایایی دیده می شوند که به تاریخ ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ یعنی روزی که تمپلارهای امروزی آن را روز شروع جهان جدید اعلام کرده‌اند اشاره می کند. این پیشگویی تا آنجا ادامه پیدا می کند که ساعت دقیق آن را نیز ۲۲:۱۳ اعلام می دارد.

قرآن مجید و آخر الزمان
تصویر بعدی، کلمه عربی"الزلزله" است که اتفاقا نام سوره‌ای در قرآن درباره روز قیامت نیز هست. وجود این کلمه تاکیدی مجدد به اشاره سازندگان بازی به مقوله آخرالزمان است.

یهود و آخرالزمان
همچنین کلماتی به زبان عبری باستانی به معنی "جهان جدید در راه است" نیز در بین تصاویر قابل مشاهده است. لازم به ذکر است که از این کلمات بیشتر در بحث های مربوط به جهان آخرت و مرگ در یهودیت استفاده می‌شود.
به نظر می رسد که سازندگان بازی، علاوه بر تحریف تاریخ و روایت جدید آن، سعی داشته اند باورهای خود درمورد پایان دنیا را نیز به مخاطب خود ارایه کنند.
"پنتاگرام" و "هرم و چشم جهان بین" نمونه هایی از این نمادها هستند.


پنتاگـــرام (ستاره پنج ضلعي وارونه):

Pantagram

از جمله معروف ترين نمادهاي شيطان‌گراها پنتاگـــرام است، نشانه ستاره صبح، نامي كه به شيطان تعلق دارد. اين علامت در مراسم‌هاي مخفيانه و جادوگري براي احضار ارواح شيطاني استفاده مي‌‌‌شود.
پنتاگرام شيطاني نمادي پيچيده است كه از تركيب ستاره پنج پَر با سر بز به وجود آمده است و اين نوع استفاده درعين اين كه جديدترين مورد استفاده از پنتاگرام است به همان اندازه شناخته شده ترين و جدال آميزترين نوع استفاده از پنتاگرام نيز به شمار مي‌‌‌آيد. پنتاگرام شيطاني هميشه وارونه است با يك رأس رو به پايين و دو رأس رو به بالا. اين علامت نشاني از جادوي سياه است كه حاكي از پيروزي ماده و آرزوهاي فردي بر عقايد و تعصبات ديني و مذهبي است. ستاره پنج پر یا پنتاگرام یکی از مهمترین، قدرتمندترین و ماندگارترین سمبل ها در تاریخ بشر است. این علامت در فرهنگ و تمدن باستان مایان های امریکای لاتین، هند، چین، مصرو یونان از مهمترین و پرمعناترین علامتها بوده است. ابتدایی ترین شکل پنتاگرام بر روی دیوارهای غارهای عصر حجر کنده کاری شده بوده و در نقاشی های مردم بابل به عنوان الگوی ترسیم سیاره ونوس به چشم می خورد. رازهایی مابین سیر استفاده از این علامت، طراحی های قدیمی از مدار حرکت سیاره ونوس و رب النوع معروف بیشتر وجود دارد که گاهی باعث این تفکر غلط می‌شود که پنتاگرام سمبل ایشتر است. در کتب آسمانی مخصوصا کتابهای یهودیان بسیار زیاد به پنتاگرامها اشاره شده است.


تفاوت پنتاگــرام در قله رو به بالا یا قله رو به پاییـن
پنتاگرام هایی که نوک آنها رو به پایین است در اولین ظهور خود لزوما نشان شیطان پرستی نبودند. طبق تاریخ پنتاگرامهایی که فرقشان در نقطه بالا یا پایینشان است ابتدا توسط دو فرهنگ مختلف پایه گذاری شدند، دو فرهنگی که بنا به مقتضیات آیینی سعی در جدائی از همدیگر را داشتند.امروزه هرکجا با پنتاگــرام رو به پایین روبرو شویم ناخودآگاه به یاد شیطان پرستی می افتیم. شاید دلیل این موضوع آنست که پنتاگرام رو به پایین بسیار شبیه علامت ماسونیک ها و فراماسونها می باشد. واقعیت اینست که چون سر آن رو به پایین است یادآور امور وارونه و خلاف جهت است.
ویکان ها گاهی ادعا می کنند هر پنتاگرام رو به پایینی علامت شیطان پرستان است که این تفکر نابجاست. با این حال این سمبل در طول زمان معرف خدای شاخدار ویکان ها شد و امروزه نیز در درجه دوم به آن باغبان ویکا می‌گویند.


All Seeing Eye (چشمی که به همه جا می نگرد):

Freemason

ماسون ها معتقدند که این چشم لوسیفر (شیطان) است و کسی که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارایی ها حکومت می‌کند. این علامت در پیشگویی ها به کار می رود. جادوها، نفرین ها، کنترل های روحی و تمامی انحرافات تحت این علامت کار می‌کنند. این علامت روشنفکران است . به پول رایج ایالات متحده نگاهی بیندازید. این علامت اساس نظم نوین جهانی است.

Compass (گونیا و پرگار)
درضمن علاوه بر علایم و نوشتارهای موجود در بازی که به پایان جهان اشاره دارند، نمادهایی نیز در طول بازی دیده می شوند که به فراماسونرها (تمپلارهای جدید) تعلق دارد. البته لازم به ذکر است که لوگوی اصلی بازی هم تداعی کننده یکی از معروفترین نمادهای فراماسونری با عنوان Compass یا نماد پرگار و گونیا است که با زیرکی و مهارت خاصی به صورت حرف اول کلمه Assassin یعنی حرف A طراحی شده است. گونيايي که نود درجه باز شده و پرگاري که روي درجه صفر بسته شده، سمبل سکون و بي حرکتي است که جزء نمادهاي ماسوني به شمار مي روند.
با چنین اوصافی نمی توان نقش فراماسونری در این بازی را نادیده گرفت، به خصوص که قسمت دوم این بازی تاکید بیشتر و مستقیم تری به فراماسونری دارد و بیشتر داستان حول این گروه مرموز در گردش است.

نماد آشوب (Butterflay Effect Chaos)

Chaos

روی دیوار نمادی به شکل یک پروانه دیده می شود. این نماد درواقع به فرضیه علمی مشهوری به نام "اثر پروانه ای –تئوری آشوب" اشاره می کند. به نظر می رسد که منظور سازندگان از قرار دادن این نماد، تاکید بر وقوع آشوب و هرج و مرج در آینده ای نزدیک باشد. البته محوریت قرار دادن این تصویر و بزرگنمایی نامتعارف آن می تواند مفاهیم دیگری را نیز در بر داشته باشد. برای درک بیشتر موضوع به تعریف این تئوری علمی می پردازم:

اثر پروانه‌اي ( Butterfly Effect )

Butterfly-effect

اثر پروانه‌اي نام پديده‌اي است كه به دليل حساسيت سيستم‌هاي آشوب‌ناك به شرايط اوليه ايجاد مي‌شود. اين پديده به اين اشاره مي‌كند كه تغييري كوچك در يك سيستم آشوب‌ناك چون جو سياره‌ زمين (مثلاً بال‌زدن پروانه) مي‌تواند باعث تغييرات شديد (وقوع توفان در كشوري ديگر) در آينده شود. (در بازی این موضوع اشاره مستقیم به رفتار الطایر در گذشته و تاثیر فوق العاده آن در آینده دارد. به همین دلیل است که شرکت آبسترگو به دنبال ایجاد تغییرات کوچک در گذشته، به منظور دستیابی به تغییرات بزرگتر در آینده است. البته این پیام می تواند درمورد رفتار دزموند و تمپلارهای عصر جدید هم صادق باشد. به این معنی که رفتارها و تصمیمات آن ها می تواند راهگشای رهایی مردم در آینده (پایان دنیا) باشد. )
ایده اين‌كه پروانه‌اي مي‌تواند باعث تغييري آشوبي شود نخستين بار در ۱۹۵۲ در داستان كوتاهي به نام "آواي تندر" كار "ري بردبري" مطرح شد. عبارت "اثر پروانه اي" هم در ۱۹۶۱ در پي مقاله‌اي از "ادوارد لورنتس" به وجود آمد. وي در صد سي و نهمين اجلاس "اي‌اي‌اي‌اس" در سال ۱۹۷۲ مقاله‌اي با اين عنوان ارائه داد كه «آيا بال‌زدن پروانه‌اي در برزيل مي‌تواند باعث ايجاد تندباد در تگزاس شود؟»
لورنتس در پژوهش روي مدل رياضي بسيار ساده‌اي از آب و هواي جو زمين، به معادله‌ي ديفرانسيل غير قابل حل رسيد. وي براي حل اين معادله از روش‌هاي عددي به كمك رايانه بهره جست. او براي اين‌كه بتواند اين كار را در روزهاي متوالي انجام دهد، نتيجه آخرين خروجي يك روز را به عنوان شرايط اوليه روز بعد وارد مي‌كرد. لورنتس در نهايت مشاهده كرد كه نتيجه شبيه‌سازي‌هاي مختلف با شرايط اوليه يكسان با هم كاملاً متفاوت است. بررسي خروجي چاپ شده رايانه نشان داده كه رويال مك‌بي (Royal McBee)، رايانه‌اي كه لورنتس از آن استفاده مي كرد، خروجي را تا ۴ رقم اعشار گرد مي‌كند. از آنجايي كه محاسبات داخل اين رايانه با ۶ رقم اعشار صورت مي گرفت، از بين رفتن دو رقم آخر باعث چنين تاثيري شده بود. مقدار تغييرات در عمل گرد‌كردن نزديك به اثر بال‌زدن يك پروانه است. اين واقعيت غيرممكن بودن پيش‌بيني آب و هوا در دراز مدت را نشان مي دهد. (همچنین غیرممکن بودن پیش بینی آینده در دراز مدت)
مشاهدات لورنتس باعث پررنگ شدن مبحث نظريه آشوب شد. عبارت عاميانه اثر پروانه اي در زبان تخصصي نظريه آشوب، "وابستگي حساس به شرايط اوليه" ترجمه مي شود.
به غير از آب و هوا، در سيستم هاي پوياي ديگر نيز حساسيت به شرايط اوليه به چشم مي خورد. يك مثال ساده، توپي است كه در قله كوهي قرار گرفته. اين توپ با ضربه بسيار كمي، بسته به اينكه ضربه از چه جهتي زده شده باشد، مي تواند به هركدام از دره هاي اطراف سقوط كند.
اغلب سيستم ها در دنياي واقعي طي تكرار يك عمليات مشخص كار مي كنند. در مثال آب و هواي لورنتس فرايند گرم شدن سطح زمين از طرف خورشيد و سرد شدن جو از طريق تابش به فضاي بيرون، فرايندي است كه مدام تكرار مي شود. مي توان نشان داد كه در چنين سيستمي بازه اي از مقادير اوليه باعث ايجاد رفتار آشوبناك مي شود.
اين دانشمند در تئوري "اثر پروانه اي" گفته است: "ضربه هاي بال هاي پروانه اي در برزيل مي توانند در تكزاس توفان به پا كنند."
در اين تئوري لورنز توضيح مي دهد كه تداوم تغييرات بي نهايت كوچكي كه در اثر بال زدن پروانه ايجاد مي شود نتايج ويرانگري توليد مي كند.
اين دانشمند جوايز معتبر بين المللي به خصوص "جايزه توكيو براي علوم كاربردي" را دريافت كرد. با وجود اين از آنجا كه در جوايز نوبل، جايزه اي با عنوان "جايزه نوبل هواشناسي" وجود ندارد، لورنز هرگز نتوانست نام خود را در بين دارندگان اين جايزه به ثبت برساند.
لورنز در سال ۱۹۷۹ در كنفرانس سالانه "انجمن آمريكايي پيشرفت علم" حاضر شد و به تشريح تئوري "اثر پروانه اي" (butterfly effect) پرداخت و به اين ترتيب تئوري "بي نظمي" رسميت گرفت.
اين دانشمند نخستين بار تئوري بي نظمي را در سال ۱۹۶۱ در موسسه تكنولوژي ماساچوست (ام آي تي) مطرح كرد. سپس در سال ۱۹۶۳ اين تئوري را كاربردي و در سال ۱۹۷۹ فرمول آن را ارائه كرد.
اين تئوري در خصوص پديده هايي چون تغييرات آب و هوايي غيرمنتظره و حوادث و فرايندهايي كه نمي توانند با استفاده از برهان ها و قوانين رياضي رايج، مثل تئوري احتمالات مدل سازي و پيش بيني شوند، توضيح مي دهد. (دلیلی دیگر برای بکارگیری این نماد به صورت یک شاخص در بازی)

خطوط نازکا
خطوط نازکا فوق‌العاده‌ترین گروه جئوگلیپس‌ها (geoglyps) در جهان هستند. آن ها در بیابان نازکا، بین شهرهای نازکا و پامپا روی پامپاس دی جوناما در پرو واقع شده اند. در سطح شن های بیابان پامپا در حدود 300 شکل ساخته شده از خط های مستقیم حک شده که شامل فرم های هندسی و تصاویر حیوانات و پرندگان و شکل های دیگر بوده و تنها از آسمان و بالا به وضوح قابل رویت هستند.

Nasca-Arana-1

3 نکته مرموز در نازکا پلاتیو قابل بررسی است:
1. خطوط مستقیم با کیلومترها فاصله در تمام مسیرها در بخش هایی از پامپاس یکدیگر را قطع می‌کنند.
2. تعداد زیادی از فرم این خط ها به صورت شکل های هندسی است: مثل زاویه‌ها (کنج‌ها)، مثلث‌ها، شکل‌های خوشه ای، مارپیچ‌ها، مربع‌ها، خطوط مواج و غیره.
3. تعداد زیادی از خطوط نیز به شکل حیوانات درآمده اند.

خطوط نازکا مجموعه‌ای از خطوط هستند که در صحرای نازکا، یک دشت بایر واقع شده اند. این دشت ۸۰ کیلومتر بین شهرهای نازکا و پالیا در پرو کشیده شده. این خطوط توسط فرهنگ نازکا بین ۲۰۰ (پیش از میلاد)پ.م تا ۷۰۰م خلق شده است. صدها شکل منحصر به فرد وجود دارد که از نظر پیچیدگی از خطوط ساده تا مرغ‌های مگس خوار، عنکبوت، میمون و مارمولک دارای تنوع هستند. خطوط نازکا به جز از فضا قابل تشخیص به صورت خطوط منسجم نیستند. از این رو حدس زده می‌شود که مردم نازکا هرگز نتوانستند کاری که خلق کرده‌اند را به صورت منسجم ببینند.

فرضیه‌ها، سازندگان و تکنیک‌ها
از زمان کشف این خطوط فرضیه‌هایی در رابطه با شیوه‌ها و انگیزه‌های ایجاد آن ها، پیشنهاد شده است. توضیح باستان شناسی درمورد اینکه چه کسی آن ها را ساخته: برای مثال اینکه مردم نازکا خطوط را با استفاده از وسایل ساده و تجهیزات زمین‌پیمایی و نقشه‌برداری ایجاد کرده‌اند. تیرک‌های چوبی در انتهای برخی خطوط (که برای آزمایش کربن ۱۴ مورد استفاده واقع شده) و سفال‌هایی که در برخی از مناطق نازکا پیدا شده، این فرضیه را حمایت می‌کند. علاوه بر این محققان از جمله جو نیکل با استفاده از تکنولوژی ساده که در دسترس مردم نازکا بوده، و بدون دید هوایی شکل‌ها را دوباره ایجاد کرده. با نقشه‌های دقیق و تکنولوژی ساده یک تیم از افراد توانستند حتی اشکالی بزرگ‌تر را در طی چندین روز خلق کنند.
مدارک موجود کمی در خصوص علت اشکال ساخته شده وجود دارد. از این رو، انگیزه مردم نازکا، ماندگارترین راز خطوط هستند. بسیاری محققان عقیده دارند که انگیزه مردم نازکا، مذهبی بوده است. یعنی خلق اشکالی که تنها خدایان از آسمان قادر به دیدن آن ها بطور واضح هستند. فرضیه دیگری وجود دارد که مردم نازکا می‌خواستند تا به مناطقی که در افق دور واقع شده، جایی که خورشید و دیگر اجرام آسمانی طلوع یا غروب می‌کنند، اشاره کنند. این فرضیه توسط دو محقق ارزیابی و بررسی شد و هر دو نتیجه گرفتند که مدارک کافی برای توجیه نجومی وجود ندارد.
در سال ۱۹۸۵ یک باستان‌شناس به نام جوهان رین هارد، اطلاعات باستان شناسی، قوم شناسی و تاریخی را منتشر کرد که اثبات می‌کرد که پرستش کوه‌ها و دیگر منابع آبی نقش مهمی را در اقتصاد و مذهب نازکا از زمان قدیم تا زمان اخیر بازی می‌کرده است. او تئوری ای را ارائه داد که در آن ستایش خدایانی در ارتباط با فراوانی آب و حاصلخیزی محصول، توجیه می‌شوند. همچنین ادعا شده که این خطوط به عنوان راه‌های مقدسی بودند که به خدایانی منتهی می‌شدند. این خدایان در آن نقطه عبادت می‌شدند. و اشکال نیز به عنوان موضوعاتی نمادین برای طلب کمک از خدایان بودند.
دیوید جوهانسون پژوهشگر دیگری بود که خطوط نازکا و ارتباط آشکار آن ها را با آبراه‌های زیر زمینی مورد بررسی قرار داده. جوهانسون برای ردیابی این تونل‌های آبی، گمتنه زنی کرد و ادعا کرد که خطوط بیانگر اینست که آیا زمین دارای آب هست یا نه. مناطق با بیشترین اشکال در حدود مناطقی با بیشترین مقدار آب زیرزمینی تمرکز یافته‌اند و معمولاً نزدیک به چاه‌ها و دیگر منابع آبی هستند. نظری که جوهانسون ابراز می‌کند اینست که ساکنانی که در یک چنین منطقه خشکی زندگی می‌کنند باید زمان زیادی را برای یافتن منابع آبی می‌گذراندند. به‌وسیله خلق یک نقشه با مقیاس بزرگ، می‌توانستند بطور دقیق بفهمند که کجا می‌توانند آب پیدا کنند. این خطوط بعداً اشکال مذهبی برای خدایان و یا نام‌هایی که به هر یک از منابع آبی داده شد، تبدیل شد.
رابین ادگا (کسوف‌شناس) فرضیه دیگری مطرح کرد که طبق آن خطوط نازکا، خصوصا اشکال حیوانی، انسانی و گل‌ها یک واکنش باستانی به اصطلاح "چشمان خدا" است که در طی یک کسوف کامل در آسمان آشکار می‌شود. یک سلسله از کسوف کامل که در سرتاسر جنوب پروبه وقوع پیوست، با زمانیکه خطوط و اشکال نازکا خلق شده بود، هم‌زمان بوده اند. یک خورشید گرفتگی کامل بطور واضح شبیه مردمک چشم و عنبیه یک چشم غول پیکر است در حالیکه به پایین نگاه می‌کند. تئوری دیگری ادعا می‌کند که خطوط نازکا باقیمانده "معابد راه رونده" هستند جاییکه یک گروه بزرگ از عبادت کنندگان در امتداد یکی از خطوط که وقف شده برای یک ذات مقدس بوده، راه می‌رفتند. ساکنان دهکده‌های محلی می‌گویند که ساکنان قدیمی، تشریفاتی را روی این راه‌ها و اشکال انجام می‌دادند تا از خدایان تشکر کنند و ادامه داشتن باران و آب را از کوه‌های آند تضمین کنند.

Nasca-Arana-2

همچنین بر طبق یک فرضیه از مایکل ویلانت، رساناهایی از جنس طلا یا مس روی زمین کشیده شده بود. این رسانا‌ها، به عنوان آنتن‌هایی برای جمع‌آوری فرکانس‌های بسیار پایین مگنت تلوریوم که در مناطق لرزه نگار مشخص تولید می‌شود، بوده است و این، چند روز قبل از وقوع زلزله اتفاق می‌افتاد. جنجالی ترین فرضیه مطرح شده درباره این خطوط توسط اریک فون دنیکن و در کتاب ارابه‌های خدایان است. او ادعا کرده که این خطوط در حقیقت فرودگاهی برای سفینه‌های فضایی بیگانه بوده است.
با بررسی نقشه خطوط نازکا موضوعات زیر مطرح می‌شود:
طبق باور مردم جئوگلیپس‌ها را گروهی از افراد به اسم نازکا ساخته اند، اما چرا و چگونه آن ها این شگفتی‌های جهان را خلق کردند که اصلا قابل توضیح و تشریح کردن نیستند؟ از وقتیکه مشخص شد خطوط نازکا به جز از یک جایگاه بالاتر قابل رویت نیستند، فرض می‌شود که مردم نازکا هرگز نتوانسته اند حاصل کاشان را از جایگاه بالاتر ببینند! بنابراین فرضیه‌ها و تصورات خیلی زیادی در مورد توانایی‌های سازندگان و انگیزه‌های آنان وجود دارد.

- آیا امکان دارد جئوگلیپس‌ها، تمثال‌های خدایان حیوانی یا طرح‌های صورت های فلکلی باشند؟
- آن ها راه و مسیر بوده اند یا عقربه‌های نجومی ‌و یا حتی شاید یک نقشه خیلی عظیم؟
- اگر مردمی‌که 2000 سال پیش اینجا زندگی می‌کردند فقط از تکنولوژی ساده ای بهره مند بودند، چگونه برای ساختن چنین شکل های دقیقی برنامه ریزی کرده اند؟ آیا از یک نقشه پیروی کرده اند؟ اگر اینگونه بود چه کسی آن را ترتیب داده؟ و بالاخر در ظاهر تمام اینها به دنیای ماورایی تعلق دارند.

ساختن و باقی ماندن خطوط
این خطوط به‌وسیله ذوب اکسید آهن که با سنگ ریزه اندود شده بود، ساخته شده اند. وقتی سنگفرش برداشته شده، آن ها تضادی با رنگ روشن سطح زیری بوجود آوردند. در این دشت چند صد خط ساده و شکل‌های هندسی و همچنین بیش از ۷۰ شکل حیوان، حشره و انسان وجود دارند. مساحتی که این خطوط را پوشش می‌دهد، تقریباً ۵۰۰ کیلومتر مربع بوده است و بزرگ‌ترین شکل‌ها در حدود ۲۷۰ متر درازا دارد. این خطوط به دلیل خشکی بسیار زیاد، باد کم و شرایط آب و هوایی ثابت منطقه نازکا، باقی مانده‌اند. صحرای نازکا یکی از خشک‌ترین مناطق زمین است و دمای آن در تمام سال در حدود ۲۵ درجه سانتیگراد است، و همچنین کمبود باد کمک کرده این خطوط تا به اکنون قابل رویت باقی نگهداشته شوند.

سال 2012 و افسانه پایان دنیا
واقعیت این است که تقویم مایا در سال 2012 به پایان می رسد، به همین دلیل مایاها به دنبال هر دلیل مذهبی، علمی، اخترگویانه و تاریخی می گردند تا بیابند که چرا این تقویم می گوید که جهان رو به پایان است. رسالت مایایی کسب قدرتی است که بتواند مردم را در تمام جوامع نگران کند.

تقویم مایایی چیست؟
این تقویم توسط تمدنی پیشرفته به نام مایاها در حدود 250 تا 900 میلادی بوجود آمده است. شواهد مربوط به امپراطوری مایا به قسمت های جنوبی مکزیک تا گواتمالا و اِل سالوادور می رسد.
مردمی که در جامعه مایایی ساکن بودند، مهارت پیشرفته ای در نوشتن داشتند و در ساختن شهرها و مدنیت توانایی عجیبی پیدا کرده بودند. مایایی ها احتمالا بخاطر اهرام و ساختمانهای بزرگ دیگری که ساخته اند معروف شده اند.
مایایی ها از تقویم های مختلفی استفاده می کردند و زمان را به عنوان گردش هایی روحانی درنظر می گرفتند. ازآنجایی که این تقویم ها استفاده های عملی زیادی داشتند، مثل: کاربردهای اجتماعی، کشاورزی، اقتصادی و...، به عنصر مذهبی قوی ای تبدیل شده بودند. این کاملا با تقویم میلادی جدید متباین است که تنها دارای معانی اجتماعی و اقتصادی است.
بیشتر تقویم های مایایی کوتاه بودند. تقویم "تزولکئین" (Tzolk"in) در 250 روز تمام می شد و تقویم "هاآب" (Ha"ab) طول سال را 365 روز درنظر می گیرد. مایایی ها این دو تقویم را با هم ترکیب کردند و تقویمی به نام "گرد تقویم" (Calandar Round) تهیه نمودند: که برابر است با یک چرخه از 52 هاآب (تقریبا 52 سال که برابر طول تقریبی یک نسل است.)
درون یک گرد تقویم چرخه های 13 و 20 روزه وجود دارد. واضح است که این سیستم تنها زمانی استفاده می شود که 52 سال را 18980 روز واحد در نظر بگیریم. بعلاوه این سیستم ها، مایایی ها چرخه ای داشتند به نام "چرخه ی زهره". ایشان با دقت زیاد تقویمی شکل دادند که بر اساس موقعیت زهره در آسمان شب بود. و همچنین ممکن است که آن ها تقویم های مشابهی برای سیارات دیگر هم داشته اند.
با استفاده از گرد تقویم هیچ گاه نمی توان سالی قدیمی تر از 52 سال را مشخص کرد! پس چگونه می توان تاریخ های طولانی را با استفاده از تقویم مایایی ها تعیین نمود؟

پایان شمارش طویل= پایان دنیا؟
مایاها برای حل این مشکل روشی ابتکاری بکار بردند. در نهایت تقویم آن ها از دوره بلندی استفاده کرد که 5126 سال دارد. این دوره بر اساس ملاحظات مذهبی، دوران قاعدگی، محاسبات ریاضی روی اعداد 13 و 20 و همچنین اساطیر اخترگویانه ایجاد شده است.

تقویم مایا چگونه کار می کند؟
سال مبدأ در شمارش طویل مایایی در «0.0.0.0.0» آغاز می شود. هر صفر از 0-19 تغییر می کند که هرکدام نشاندهنده روزهای مایایی است. مثلا اولین روز از شمارش طویل به صورت 0.0.0.0.1 نوشته می شود. این عدد اضافه می شود تا روز 19. با افزوده شدن 1 روز دیگر یعنی 20 روز به صورت زیر نوشته می شود: 0.0.0.1.0 این شمارش تا 0.0.1.0.0 ادامه می یابد(حدود یک سال ) و همینطور تا 0.1.0.0.0 (حدود 20 سال) و 1.0.0.0.0 (حدود 400 سال). حالا مثلا تاریخ 2.10.12.7.1 در تقویم مایایی نشان دهنده ی تاریخ تقریبی 1012 سال و 7 ماه و 1 روز است.
واقعا تقویم جالبی است. ولی این تقویم با پایان جهان چه ارتباطی دارد؟ رسالت مایایی تماما بر این اساس است که هنگامی که شمارش بلند مایایی تمام شود، یک اتفاق بدی بوقوع خواهد پیوست. متخصصین مایا از هر دو عدد 13 و 20 استفاده می کنند. طبق نظر ایشان پایان این دوره می تواند در 13.0.0.0.0 روی دهد و این تاریخ برابر با 5126 سال است (شما می توانید در انتهای بازی، این عدد را روی دیوار مشاهده نمایید)
این شمارش بلند دوره در 0.0.0.0.0 آغاز شده است که مطابق 11 آگوست 3114 پیش از میلاد می شود. حالا مسأله را متوجه شدید؟ شمارش طویل دوره ی مایاها در 5126 سال بعد از این تاریخ یعنی در 21 دسامبر 2012 به پایان می رسد.

روز رستاخیز مایایی
زمانی که چیزی تمام می شود (حتی چیز بی خطری مثل یک تقویم باستانی)، مردم گمان می کنند که نهایی ترین احتمالات برای پایان تمدن روی خواهد داد. از طرف دیگر باستان شناسان و اسطوره شناسان معتقدند که مایایی ها یک عصر روشنگری را برای سال 13.0.0.0.0پیش بینی کرده اند. ولی واقعیت این است که شواهد کافی برای چنین رستاخیز عظیمی در آن روز در دست نداریم!!
تهدیدهایی علیه زمین و نوع بشر تا بحال مطرح شده اند: برخورد سیارک ها، سیاهچاله ها، انفجارات پرتوگاما در کهکشان های نزدیک، دوره ی یخبندان و جابجایی قطبین. ولی هیچ شاهدی برای روی دادن یکی از این اتفاقات در 2012 وجود ندارد. این اتفاقات هر زمانی می توانند روی دهند و هیچ ارتباطی با تاریخ خاصی ندارند. هر کدام از این تهدیدها نیاز به یک مقاله ی مستقل دارد که توضیح داده شود که چرا دلیلی برای روی دادن آن ها وجود ندارد.
نکته ی جالب این است که باستان ستاره شناسان مایایی هنوز اختلاف نظر دارند که آیا پایان تقویم در 13.0.0.0.0 است یا 20.0.0.0.0 (حدود سال 8000 میلادی).
در نتیجه، این قبیل پیش بینی ها نه تنها مبنای علمی ندارد بلکه از خرافات و اعتقادات اسطوره ای اقوام باستانی ریشه گرفته است. توجه مردم جهان به این قبیل خرافات نشان دهنده عمق خرافه پرستی و جهل علمی نسبت به یافته های دقیق و جهانی علمی امروز است. درواقع پیشرفت علم و تکنولوژی تأثیر زیادی در سطح علمی و درک عمومی اقشار جوامع انسانی بازی نکرده است!!
اینکه چطور به نتایج عجیب و غریب یک تقویم باستانی گمنام چنین اطمینان و توجهی می شود، به روحیه غیر علمی و نادقیق مردم و برخی اهداف سیاستمداران برای تسلط بر دنیا و دستیابی به خواسته های نامشروعشان ارتباط مستقیم دارد. در چنین شرایطی لازم است تا با دیدی باز و روشنگرانه به مسایل اطرافمان بنگریم و با آگاهی کامل به بررسی اهداف پشت پرده چنین شایعاتی بپردازیم تا در این اوضاع نابسامان کنونی، گرفتار تبلیغات رسانه های غربی در ساخت اسطوره های آخرالزمانی نشویم.
(ترجمه: ا.م.گمینی- برگرفته از سایت universetoday)

55- قطعه ای از بهشت یا میوه دانش (سیب)؟

Apples-of-Eden-2

درطول بازی، المعلم به دنبال سازه ای مرموز به نام Piece of Eden یا همان قطعه ای از بهشت می گردد و سعی دارد به هر قیمتی آن را به دست آورد. این سازه که شباهت بسیار زیادی به سیب دارد، درواقع کنایه ای به همان میوه دانش است که انسان از آن منع شده بود. در انتهای بازی هم شاهد هستیم که المعلم با یافتن این سازه توان کنترل آن را نداشته و سازه موجبات فساد او را فراهم می نماید. اما نکته ای مرموزی که درمورد این سازه وجود دارد شباهت عجیب آن (گردی کامل آن) به گوی های سفیروث است. اینطور به نظر می رسد که سازندگان بازی با دیدگاه های کابالایی به طراحی این سازه پرداخته اند و اهداف مرموزی را در پی آن دنبال می کنند. وجود جن هایی در انتهای داستان (همان افرادی که به دزموند درمورد آینده بشریت خبر می دهند!) و ارتباط آن ها با کابالا (عرفان جادویی یهود) خود دلایلی بر اثبات این موضوع هستند.

Apples-of-Eden-1

 کپی‌برداری و نقل تمام یا قسمتی از این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر منبع و نام نویسنده، ممنوع و حرام است و پی گرد قانونی دارد.

 

1 بار پسندیده شده

8 نظرها

  • امیرحسین
    یکشنبه, 30 شهریور 1393 ساعت 18:34 ارسال شده توسط امیرحسین

    توجه کمپانی یوبی سافت به حشاشین و الموت جالب توجه است موضوع بازی شاهزاده پارسی:شن های زمان هم حول همین گروه بود این بار در قالب گروهی بد

  • علی درستکار
    دوشنبه, 20 مرداد 1393 ساعت 22:14 ارسال شده توسط علی درستکار

    راستی برای کسب بیشتر اشتیاق شما در ادامه ی نقد این مجموعه، مثلا در نسخه های اول و دوم قسمت سه، اگر لئوناردو داوینچی نباشد حتی تیغ اساسین ها هم به درستی ساخته نمی شود و او مغز متفکر و عالمی همه فن حریف و بسیار متواضع است! دوست صمیمی اتزیو و...
    بگذریم که در بازی، از نقش و شخصیت واقعی فاحشه ها، دزد ها، و اجیر شده ها که بدترین بخش های جامعه هستند پرده برداری می شود! و آن ها را کمک اصلی برای اساسین ها در رویدادن وقایع مهم تاریخی و برقراری آزادی فردی می شناساند
    در نسخه دوم از قسمت دوم، این سه گروه تحت رهبری اتزیو متحد شده! و علیه ظلم ستم پاپ می جنگند و رم را فتح کرده مردم را از کنترل نجات می دهند!
    متشکر

  • علی درستکار
    دوشنبه, 20 مرداد 1393 ساعت 22:08 ارسال شده توسط علی درستکار

    من هم از خواندن نظراتم توسط شما بسیار متشکرم، مطمئنم با این اطلاعات و قلم خوب شما اگر قسمت های بعدی را هم ملاحظه کنید نقدی بسیار عالی بیرون می دهید که البته هزاران صفحه می شود!
    حساب کنید هر ساختمان یا فرد و یا واقعه و... ای رخ می دهد در کنار صفحه بازی خلاصه ای از اطلاعاتِ واقعی! در مورد آن عرضه می شود که اگر در منوی انیموس بروید برای تمام شخصیت ها و این وقایع و ساختمان ها توضیحات چند صفحه ای نوشته شده که بین آن ها هیچ تضادی نیست -علی الظاهر-! یعنی با روند بازی تاریخ و علوم را دوباره نوشته اند و هزاران و شاید مسلیون ها علم -چه تجربی و چه انسانی- را بازنویسی و تغییر داده اند!!! و اگر بخواهید این متن ها و تمام مراحل غیر ضروری بازی را بروید شاید روزها طول بکشد تا بازی تمام شود -که همین طور هم هست
    حتی در قسمت سوم به بعد در مورد همه‌ی ابزار ها و شمشیر ها هم توضیحاتی نوشته شده! در این بازی استراتژی شک گرایی با توجه به تاریخ و همه ی علوم مطرح است لذا از همه چیز تعاریف دقیق خود ساخته ارائه می شود و تمام شخصیت های تاریخی -از واشنگتن و بنجامین فرانکلین تا دزد دریایی معروف ریش سیاه- با تغییر هویت و شخصیت معرفی می شوند
    اصلا چیزی هستاااا، به همین خاطر چون من به علوم استراتژیک و تاریخ علاقه وافر دارم -تف تو ریا :)- همیشه منتظر نسخه بعدی این بازی هستم
    البته شما عزیز گرامی، منبع من برای درک بهتر چنین مطالبی هستید
    سازندگان بازی سوتی هایی در نشان دادن صریح منظورات خود دارند: مثلا در نسخه سوم از قسمت چهارم (مکاشفه ها) -جالب است در طول این بازی علت این عنوان کاملا مشخص می شود که وحی القایی سازندگان بازی یعنی چه!)- هنگام آدم کشی و هیجان نبرد های تن به تن استانبول، بصورت بسیار واضح و بدون تردید و با صدای بلند-هماهنگ با ریتم موسیقی- همیشه صدای اذان از قسمت حی علی الصلاة به بعد پخش می شود که در آلبوم موسیقی متن این نسخه هم موجود است و مانند صدای اذان برادران اهل سنت هم می باشد!
    در قسمت دوم، اتزیو اسقفی والا مقام -از نظر خودش در حالی که هنوز اعتقاداتش به مسیحیت موجود است- را در بالاترین و روحانی ترین مکان کلیسای معروف فلورانس -یا ونیز به خاطرم نیست- می کشد، در حالی که آن اسقف در حال مناجات و خواندن سرودی خاص از عهد جدید است (که آن هم گزینش شده است) و اتزیو کلی به خودش فشار می آورد که راضی به کشتن او شود و باورکند او یاور تمپلارهاست
    جالب است که شعار تمپلارها در تمام قسمت ها این است:
    May the father of understanding guid us -or you
    که باید توسط شما برای ما واکاوری شود چون عموما از لحاظ قاطعیت در عقاید، تمپلار ها همیشه از اساسین ها برترند و همگی بک چیز می گویند (پایان دادن به سرکشی انسان از صلح و خوبی با کنترل کردن او)، اما عموما افراد اساسین شاید مذهبی یا نسبتا مذهبی -هر مذهبی از روح گرایی در قسمت سوم تا مسیحیت و اسلام در قسمت های دیگر- هم باشند ولی هدفشان فقط لیبرال بودن جامعه است و کاری ظالم ها هم ندارند و فقط سلب کنندگان آزادی فردی برای آن ها هدف هستند -در حالی که تمپلار ها عمدتا (و نه همیشه) بدنبال ریشه کنی ظلم و برقراری آرامشند- ممنون از توجهتان و ببخشید از پر حرفی من

  • علی درستکار
    یکشنبه, 19 مرداد 1393 ساعت 19:54 ارسال شده توسط علی درستکار

    سلام دوباره
    ممنون از پاسخگویی شما دوست عزیزم
    من با هیچ سبغه ای نیامدم برادر گرامی
    در قسمت اول که من خودم به پایان رساندمش المعلم الطائر را می کشد و بعد در صحنه ای که الطائر به هوش می آید می گوید مگر من را نکشتی؟ و او شروع به توضیحاتی برای او می کند که نه در واقع امر به صورت دیگریست...
    در مورد تغییر تاریخ هم باید بگویم بعد از کشتن یکی از شخصیت های عرب داستان، وقتی دزموند از روی انیموس بیدار می شود به ویدیک می گوید که بسیاری از چیزهایی که در این خاطرات می بینم در تاریخ موجود نیست که در این جا ویدیک شروع به توضیح طولانی در مورد تصورات اشتباه انسان های در مورد حقیقت و واقعیت و جعل تاریخ توسط تاریخ نویسان و حکومت ها می دهد، و مثال هایی برای عدم وجود امکان کشف حقایق تاریخی می زند
    به سوالات دیگر من در مورد اشکالات تغییر تاریخ هم پاسخ ندادید، مثلا در مورد ازدواج ماری من منظورم این است که اصلا ازدواج ماری با الطائر اگر این خاطرات صحیح نباشد اصلا اتفاق نمی افتاد چون ماری یکی از اهداف الطائر بود که کشته نشد و این سرآغاز آشنایی آن دو بود، لذا دزموند موجود است و فرزند آنهاست
    حتی این نیاز به توضیح ندارد که در قسمت های بعد اصلا ما تغییری در تاریخ نمی دهیم و حتی چندین بار گروه اساسین ها با اتفاقات موجود در خاطرات شوکه می شوند! و اصلا از آینده خاطرات خبر ندارند تا بخواهند تغییرش دهند، مثلا در قسمت سوم که نقش پدر کانر را مدت کوتاهی بازی می کنیم اصلا اساسین ها نمی دانند چه چیزی در این خاطرات به دست خواهند آورد و در آخر این قسمت کوتاه با فهمیدن اینکه پدر کانر خودش بزرگِ تمپلارهاست شوکه می شوند!
    این که تغییر تاریخ در کار نیست کاملا مشخص است، اصلا رمز و بزرگترین حیله این بازی این است که تاریخ را برعکس و متغیر روایت کند تا ذهنیت ما نسبت به حفقایق و مسلمات به هم بریزد مثلا پاپ رم در این بازی با آب و تاب عدم اعتقاد خود را به خدا به اتزیو می گوید! و یا اینکه در حقیقت واتیکان معبد نسل نژاد قبلیست! یا اینکه عامل وقایع تاریخی آن چیزی که در تاریخ است نیست که برای سوغ دادن بازیکن به شک گرایی و در نهایت بی دینی است، همان طوری که نام یکی از قسمت های این بازی لیبریشن (اباحه گرایی) است یا اتزیو در آخر نسخه اول از قسمت دوم بازی سخنرانی کاملی بعد از شکست دادن یک کشیش که ادعای پیامبری کرده می کند! در این جا او نمی تواند خدا و پیامبران را برای مردم نفی کند (او با توضیحات به جا مانده از الطائر که نوشته های طولانی در مورد عدم اعتقادش به خدا بعد از یافتن سیب عدن می کند! و با دیدن سیمای ارواح گونه نسل پیشین از طریق سیب) اما با این حال چون این پیامبر دروغین جدید را رسوا کرده و مردم را نجات داده برای مردم از لیبرال بودن و تحت تسلط دیگران نبودن می کند (و می گوید که انسان بودن یعنی دعوت دیگران را برنتافتن!) و این در حالیست که بازیکن می داند در بازی، پیامبران پیشین هم دروغین بوده اند و اتزیو در واقع ریشه همه ادیان را می زند!
    و در قسمت دوم، شماره 16 اثراتی از یافته هایش به جا گذاشته که در یکی از آنها فیلیم پازل گونه را باید به دست اوریم که خاطرات ژنتیکی ما از آدم و حواست:
    آدم و حوا از مخلوقات نسل برتر پیشین برای بهره کشی بوده اند و اکنون (لخت مادرزاد!) در حال فرار از نسل پیشین و بسوی رهایی هستند، و در همین حین آدم سیب عدن را هم در دست دارد که بنا به روایت بازی بعدا دست آویز او در انجام کارهای خارق العاده برای نسل انسان باقی مانده می شود و به این صورت خود را پیامبر معرفی می کند، یعنی هم زمان خدا را موجود معرفی می کند و خود را هم پیامبر او در حالی که معجزات او ( و به تبع پیامبران پیشین) توسط همین سیب های عدن انجام یافته (همان طوری که آن کشیش دروغین در فلورانس، با سیب مردم را مطیع مطلق خود کرده بود و می گفت پیامبرم!)
    در قسمت های مختلف بازی، بازی کن بسیار خود را در طول و کش زندگی این افراد به زحمت می اندازد و اصلا اتفاقات اصلی همیشه با فیلم روایت می شوند و ربطی به تغییر دادن ما ندارند، و این زحمت ها برای فهمیدن اتفاقات زندگی اجداد دزموند و یا بقیه هستند
    احیانا شما منظور نویسنده بازی را اشتباه درک کرده اید و منظور این بوده که سازندگان این بازی، تاریخ را دستکاری می کنند
    و اصولا تغییر در تاریخ چه ربطی به دی ان ای و حافظه ژنتیکی دارد؟
    حالا فرض کنید که دستگاه تاریخ را تغییر بدهد (که ما هیچ اثری از این جریان در قست های بعد نمی بینیم و مثلا ماکیاولی در نسخه دوم از قسمت دوم رییس اساسین هاست و نظرات بعدی او بر مبنای دانستن حقیقت عدم وجود خدا و نبرد بین تمپلار ها و اساسین ها و اباحه گریست) در این صورت این بازی به نفع دین هم هست! چون می فهماند که دین خوب بوده و این تصوراتی که در مورد دین و تاریخ در زمان حاضر است (از تصورات توراتی تا خالقان فضایی) همه دروغ هستند، و حاصل تغییر ما در تاریخ است!
    و مثلا جریان فرار ادم و حوا چه فایده ای برای تمپلارها و اساسین ها دارد و چه تغییری در تاریخ است؟
    همان طور که خودم گفتم همه مقاله شما را نخواندم (بخش های تاریخی را کمی خواندم ولی بقیه را خوانده ام) ولی این اشکال من ربطی به نخوانده ها نداشته است
    این بازی می خواهد بگوید حقیقت و واقعیت چیز دیگریست و درست روایت توراتی را که خدا انسان را بازیچه خود آفریده و تفکر را به آن ها نداده بود -و شما در بازی chaos rings خیلی خوب آن را فرموده اید و من از شما آموختمش- مایه کار قرار داده، حال اگر این طور نبوده و همه چیز حاصل تغییر است پس این بازی فایده هم دارد!
    اصولا اگر وقایع درون بازی به صورت تاریخی به پیش نرود در قسمت های بعدی اتفاقات بعدی نمی افتند و مهم تر اینکه در زمان حاضر حتی قبل از جریانات انیموس هم همه چیز باید طور دیگری باشد
    حتی در قسمت هایی که فرد مورد نظر در انیموس شرکت آبسترگو خاطرات را می کاود، اصلا نتایج مورد نظر شرکت به دست نمی آید و قطعه هایی که مورد نیاز آنهاست نابود می شود! و مثلا در قسمت لیبریشن که به جای یک زن بازی می کنیم، حتی شرکت قسمت هایی از حافظه را با حافظه اشتباه جابجا کرده تا فرد منتخب، نفهمد واقعه از چه قرار است! و با کمک یک نفر دیگر ما قفل آن حافظه های اصلی را می گشاییم و حقیقت را می فهمیم (که باز هم برای ایجاد روحیه شک گراییست) و در اینجا که اصلا تغییر تاریخ مسخره است! اگر تغییر کرده و ما آن را بازی کرده ایم و انیموس برای روایت تاریخ نیست، دیگر چرا قفل حافظه اصلی را می شکافیم؟
    فکر نکنم من موضوع را اشتباه فهمیده باشم، و اگر لازم باشد باز هم توضیح می دهم، این بازی سر تا پا شیطانی و دارای داستان و پشتوانه بسیار قوی فلسفی و تاریخی برای تاثیر گذاریست
    ممنون
    ------------------------------------------
    سلام
    ممنون که تا این حد به این مسئله توجه دارید. این مقاله درست زمانی که قسمت اول بازی عرضه شد تهیه و تنظیم شد و نسخه های دیگر نبودند تا بتوان از روند آن ها با خبر شد. دقت نظر شما در این مورد ستودنی است. امیدوارم در آینده فرصتی پیش آید تا بتوانم این مقاله اینبار بر اساس مستندات جدید ارائه شده تکمیل و بازنویسی کنم.
    یکبار دیگر از شما تشکر می کنم و امیدوارم که باز هم با نظرات خود در بهتر و دقیق تر شدن مطالب سایت یاری کنید.
    موفق باشید

  • علی درستکار
    جمعه, 17 مرداد 1393 ساعت 16:33 ارسال شده توسط علی درستکار

    سلام علیکم

    واقعا کار شما عالی هست و مطالعات بسیار زیادی دارید و من هر روز سر میزنم به وبسایت شما، اما باید بگم در مورد نقد بازی اساسین کرید یه اشکال مبنایی بزرگ (به اضافه چند اشکال دیگر) دیدم البته همه مقاله شما رو نخوندم

    این با توجه به اینه که من تمام نسخه های کامپیوتری اساسین کرید رو به علت محتوای ایدئولوژیکش بازی کردم و حتی سعی کردم کوچکترین نکات و نامه ها و متن های درون بازی و مراحل مخفیانه رو واگذار نکنم

    اشکال و اشتباهی که شما درباره بازی داشتید (به غیر از چند اشکال دیگر)، تاکید بر «استفاده از دزموند برای تغییر تاریخ با کنترل الطائر در گذشته در پی عدم موفقیت الطائر در انجام ماموریت» است، هر دو قسمت این جمله اشتباه هست که اگر بازی را بازی کرده بودید می فهمیدید

    اولا الطائر در حین ماموریتی از جانب المعلم برای به دست آوردن یک صندوق (که در آن سیب عدن قرار دارد) در زیر زمین معبد سلیمان است که با رابرت دی سابل رییس شوالیه های معبد روبرو میشود و بجای تبعیت از دستور المعلم که فقط باید ماموریتت را انجام دهی و برخلاف اصرار همراهانش، تصمیم به قتل دی سابل دشمن درجه یک اساسین ها میگیرد که نه تنها موفق نمی شود بلکه یکی از همراهانش را هم به کشتن می دهد

    وقتی به مصیاف بر می گردد و المعلم متوجه قضیه می شود (و در این حین یکی دیگر از همراهانش که زنده مانده با سیب عدن می آید) تصمیم به قتل الطائر طی مراسمی رسمی میگیرد و اتفاقا او را می کشد ولی علی الظاهر با توسل به سیب، او را زنده نگه می دارد که هم به قانون کشتن خائن عمل کرده باشد و هم الطائر را که ماهر ترین عضو اساسین هاست نگه دارد

    اما المعلم توانایی ها و ابزار الطائر را گرفته و می گوید که برای برگشتن به مقام قبلیش باید نه نفر را که به قول المعلم مسبب جنگ های صلیبی هستند بکشد، در طی این جریانات اصلا الطائر نمی داند سیب عدن و واقعیات قضیه چیست، و در واقع المعلم می خواهد نه نفر دیگر را که رقیب او در بین شوالیه های معبد هستند بکشد (خود المعلم از شوالیه هاست)

    نه این که آبسترگو بخواهد تاریخ را تغییر دهد! بلکه می خواهد ببیند سیب عدن را کجا مخفی کرده اند در غیر این صورت که کاری نداشت، دزموند با دستکاری تاریخ! در حافظه دی ان ای اش الطائر را مجبور به قرار دادن سیب عدن در جایی خاص می کرد تا در زمان حال ابسترگو بتواند سیب را به راحتی به چنگ بیاورد (که این اتفاق نیافتاد)

    اصلا انیموس دستگاه حافظه خوان است نه تغییر دهنده تاریخ!

    کما این که در تمام قسمت های بعدی چندین بار در انیموس سیب به دستان اساسین ها می افتد لکن ان ها به دنبال جایی هستند که سیب پنهان شده (که مثلا در نسخه دوم قسمت برادری یکی از سیب ها را در رم پیدا می کنند)

    یک مثال برای یک اشکال دیگر ازدواج الطائر است که برای شما سوال شده بود؛ این امر با ازدواج او با ماری یکی از کسانی که ماموریت کشتنش را دارد (و ازتمپلار هاست) ولی او را نمی کشد رخ می دهد (این امر را در قسمت دوم اساسینز کرید می توانید ببینید!) و اگر این ماموریت ها با دستکاری تاریخ توسط ابسترگو انجام پذیرفته باشد اصلا در زمان حاضر نه دزموند و نه افراد دیگری که در قسمت های دیگر حافظه آن ها مورد بررسی قرار می گیرد نباید وجود داشته باشند!

    به همین علت است که ملت بیچاره دربدر در انیموس بدنبال جواب سوالات خود هستند (هم تمپلار ها و هم اساسین ها)

    امیدوارم مقاله را با دقت بیشتری باز نویسی کنید و بازی را هم یک بار جربه کامل کنید، چون اشکالات دیگری را هم دیدم ولی در کل کارتان درست هست، من کلی چیز یاد گرفتم و ببخشید از مزاحمت و اطاله کلام

    این بازی از آن دسته بازی هاییست که پروژه عظیم شک گرایی و در واقع هیچ گرایی و ارزش گذاری مصنوعی در ذهن بشر را دنبال می کند
    موفق باشی
    -----------------------------------------
    سلام
    متاسفانه شما هم مقاله را کامل مطالعه نکردید یا با یک سبقه فکری خاص به سراغ آن آمدید، به همین علت هم برداشت هایی متفاوت از آن دارید! دستگاه انیموس یک دستگاه حافظه خوان صرف نیست، بلکه می توان با ایجاد تغییراتی در دی ان ای فرد، در برخی ریزه کاری های حافظه ای هم تغییر ایجاد کرد. شما فرمودید که المعلم الطیر را می کشد و بعد او را با کمک سیب زنده نگه می دارد! شما این مطلب را از کجا به دست آورده اید؟ درواقع ماجرا به این شکل است که با بازسازی مجدد خاطرات، اینبار الطایر اشتباه خود را تکرار نمی کند تا توسط المعلم کشته شود، موردی که شما به اشتباه آن را به گونه دیگری تعبیر کردید.
    درمورد ازدواج الطایر هم بنده به مسئله شرعی آن ایراد گرفته بودم که چگونه یک مسلمان با یک مسیحی ازدواج می کند، نه این که آیا او ازدواج کرده یا خیر!
    و مورد آخر این که با توجه به قسمت های بعدی این بازی به راحتی خواهید دید که می شود در تاریخ تاثیرگزار بود و آن را بر طبق خواسته ای که دنبال می کنند رقم زد تا به اهداف خود دست پیدا کنند. به این موضوع خود نویسنده بازی هم در مصاحبه ای تاکید کرده بود.
    به هر حال از دقت نظر و لطف شما ممنونم

  • Divodad
    شنبه, 04 مرداد 1393 ساعت 15:15 ارسال شده توسط Divodad

    سلام علیکم
    اگه شما قسمت های بعدی رو تا بلک فلگ بازی کنید متوجه عمق بیشتری از فاجعه و خرافه پرستی می شید!
    به نظر من استفاده ابزاری از اسماعیلیه یه بهانه بوده چون در قسمت های بعدی ریشه اساسین ها از آغاز بشر معرفی میشه!تو یکی از رمز نگاره های قسمت دوم اساسین ها فرزندان خدایان(!) و تمپلار ها فرزندان شیطان معرفی میشن!وطوری داستان پیش میره که انگار دزموند دنیا رو از پایان جهان و renew توسط خدایان سه گانه نجات میده و 2012 اتفاق نمیافته!نظر شما درمورد خدایان سه گانه ای که تو revelation مطرح میشه چیه؟منتظر تحلیل شما از نسخه های بعدی هستیم.ممنون از مطالب مفیدتون Divodad

  • alireza
    دوشنبه, 01 ارديبهشت 1393 ساعت 23:20 ارسال شده توسط alireza

    اغا لطفا این نقد رو ادمه بدید خیلی عالی هس

  • سهیل
    چهارشنبه, 28 اسفند 1392 ساعت 15:55 ارسال شده توسط سهیل

    آقا عالی بود

    قسمت بعدیش کی میاد؟
    -----------------------
    سلام
    والا سرم خیلی شلوغه و دست تنهام. ان شاالله به محض این که فرصت کنم سراغ بقیه قسمت ها هم میرم.

برای ارسال نظر وارد سایت شوید

آخرین ارسال های انجمن

ارسال مطلب به ما

برای ارسال مطلب جهت انتشار در قسمت "به قلم دوستان" در وب سایت لطفاً مطلب خود را در قالب نرم افزار word همراه با ذکر نام و شماره تماس به نشانی پست الکترونیکی author@vgpostmortem.ir  ارسال نمائید.

جهت دریافت خبر نامه پست الکترونیکی خود را وارد نمایید.

آمار بازدید

02951678
امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
مجموع
683
5058
16503
2688715
112104
137815
2951678