هَٰذَا مِن فَضْلِ رَبِّي
14713 دفعه خوانده شده کد مطلب : 565

تحلیل فیلم متریکس - بارگذاری مجدد (The Matrix Reloaded)

 

بسم الله الرحمن الرحیم
 
مرثیه ای برای شیطان
 
 
قسمت دوم از سه گانه متریکس یا The Matrix Reloaded را باید مهمترین بخش از این مجموعه دانست که بیشتر مفاهیم کلیدی مجموعه را در خود جای داده است. 
داستان با انتشار خبر حمله قریب الوقوع ماشین ها به زایان (صهیون) آغاز می شود. تعدادی از کاپیتان های ارشد گرد هم آمده اند تا ابعاد مختلف این حمله را بررسی کرده و درمورد راه کاری نهایی به توافق برسند. اما جلسه با آمدن مورفیوس و تیم همراهش سمت و سویی جدید به خود می گیرد. او معتقد است که در روزهای پایانی نبرد طولانی انسان ها و ماشین ها قرار دارند و به زودی این جنگ پایان خواهد یافت. دلیل او برای این ادعا هم پیشگویی اوراکل بیان می شود.
در این بین عده ای با او مخالفت کرده و برخی نظر او را می پذیرند. یکی از افرادی که به حرف های مورفیوس با دیده شک نگاه می کند، کاپیتان "نایوبی" است که اعتقاد دارد باید برای جلوگیری از هرگونه هرج و مرج دقیقا طبق دستورات فرمانده ارشد، "لاک" عمل نمود. اما مورفیوس به درستی باورهای خود ایمان دارد و از گروه درخواست می کند که یکی از کشتی ها برای دریافت پیام اوراکل، از دستور لاک سرپیچی کرده و به زایان بازنگردد.
 
Neyoobi
 
(یکی از علاقه های وافر واچوفسکی ها، دلبستگی آن ها به اسامی و اسطوره های یونان باستان است. به گونه ای که در جای جای این سه گانه، از اسامی و یا داستان های این اساطیر بهره برده اند. به همین دلیل و برای آشنایی خوانندگان عزیز، در ادامه- درصورت برخورد- معنی و یا داستان هریک از این اسطوره ها را شرح خواهم داد. و اما نایوبی... در اساطیر آمده است که نایوبی دختر تانتال و زئوس و زن آمفیون پادشاه تِب بود. وی که فرزندان بسیاری داشت خود را از لتو، مادر آپولون برتر خواند. لتو نزد آپولون و آرتمیس شکایت برد و آپولون پسران و آرتمیس دختران نایوبی را هلاک کردند و تنها یک دختر و یک پسر از فرزندان وی باقی ماندند. نایوبی اندوهگین نزد پدر خود بازگشت و خدایان او را تبدیل به سنگ کردند، سنگی که از چشمانش اشک می ریخت و چشمه ای جاری بود.)
 
سرانجام یکی از کاپیتان ها پیشنهاد مورفیوس را می پذیرد و برای دریافت پیام اوراکل در یکی از حفره های متریکس باقی می ماند، اما پیش از اتمام جلسه ناگهان اتفاق غیرمنتظره ای رخ می دهد؛ پیغامی عجیب از طرف مامور اسمیت برای نیو ارسال می شود که در آن، اسمیت از آزادی خود توسط نیو خبر می دهد!
 
Gooshiye-smith
 
پس از این پیغام است که نیروهای امنیتی متریکس وارد محل تجمع شده و با نیو درگیر می شوند. اما علی رغم تلاش های آن ها همگی شکست می خورند. سپس در سکانسی مهم، اسمیت به همراه کلونی از خود وارد صحنه شده و از پیشرفت اوضاع به نفع خود سخن می گوید. 
 
Smiths
 
مورفیوس به همراه تیمش به زایان مراجعت می کند و در آنجا از طرف فرمانده لاک مورد بازخواست قرار می گیرد. اما او با اطمینان خاطر از پیشگویی می گوید و برخلاف نظر لاک، تنها راه پیروزی در این نبرد را نیو (منجی) معرفی می کند. در همین حین سرو کله کارگزار ارشد، "هامان" پیدا شده و درمورد تصمیم کنسول (شورای زایان) برای سخنرانی، با مورفیوس و لاک مشورت می کند. 
لاک پیشنهاد می کند که برای جلوگیری از ایجاد ترس و وحشت فقط بخشی از حقایق را برای مردم آشکار کنند، اما مورفیوس با این نظر مخالفت کرده و پیشنهاد می دهد که حقیقت باید با مردم درمیان گذاشته شود. 
 
Luck
 
در همین سکانس می بینیم که پس از مراجعت نیو به زایان عده ای بودایی با هدایایی به استقبال وی می آیند و از او برای محافظت از فرزندانشان درخواست می کنند. نکته قابل تامل در این سکانس نمایش بودائیان به عنوان اولین گروه پذیرنده منجی است! این موضوع زمانی جالب تر می شود که فرزند یکی از این بودایی ها یعقوب نام دارد! همانطور که می دانید یعقوب نامی عبری است و معمولا بودائیان از چنین نامی برای خود استفاده نمی کنند. استفاده از یک نام عبری برای افرادی با آیین بودایی، از همسویی و یکی بودن این ادیان (در باورها و اعتقادات) با یکدیگر خبر می دهد:
 
Boodaei
 
- خواهش مي‌كنم، نيو... پسر من"يعقوب" توي كشتي "نوسيس" كار مي كنه، لطفا مواظبش باش.
- سعي خودم رو مي‌كنم. 
 
در آن شب، ابتدا هامان و سپس مورفیوس برای مردم زایان سخنرانی می کنند. در این بخش نکات بسیار مهمی وجود دارد که باید به آن ها توجه کرد:
فضایی که مورفیوس و هامان در آن سخنرانی می کنند و سپس مردم به جشن و پایکوبی مشغول در آن می شوند، شباهت عجیبی به صحنه جشن و شادی در فیلم ده فرمان (Ten Commandments) دارد، زمانی که حضرت موسی (ع) برای دریافت فرامین به کوه طور رفته و در غیبت وی، سامری اقدام به ساخت گوساله و اجرای مراسم های مختلف (قربانی، آمیزش های گروهی و...) می کند. 
 
Jashne-Zaion
 
در هر دوی این صحنه ها ما با افراد قوم بنی اسرائیل طرف هستیم! درواقع در فیلم متریکس وظیفه ای که به دوش سامری بود، اینبار به دوش مورفیوس قرار داده شده است و می توان فساد موجود در این جشن را در سکانس مربوط به نیو و ترینیتی مشاهده کرد. 
اگر به صحنه جشن با دقت نگاه کنید، متوجه تضاد عجیبی در صحنه پردازی و موقعیت موجود خواهید شد؛ با توجه به این که فضای داخلی زایان از پیشرفته ترین تکنولوژی ها بهره می برد، چرا مردم ساکن در آن وضعیت ظاهری بدوی دارند!
چرا اکثر لباس ها از جنس کتان و یا پارچه های بسیار نازک ساخته شده اند! درحالی که منطقا با چنین پیشرفتی باید اوضاع البسه هم در این شهر پیشرفت کرده باشد. حال اگر این صحنه را در کنار صحنه جشن موجود در فیلم ده فرمان قرار دهید و لباس های افراد در این دو فیلم – در این دو صحنه خاص- را با هم مقایسه کنید متوجه موضوع خواهید شد.
نکته بعد درمورد صحبت های مورفیوس است. صحبت های او شباهت بسیار زیادی به صحبت های سران اسرائیل دارد، خصوصا بخش مربوط به ترس و یک قرن جنگ!
 
Bane-1
 
- مردم زايان! به من گوش كنيد... چیزی كه خيلي از شما شنيده‌ايد حقيقت داره. ماشين‌ها ارتشي رو تدارك ديده‌اند و همين الان كه من با شما صحبت مي‌كنم اون‌ها هر لحظه به اينجا نزديك‌تر مي‌شن. وقتي ميگم دوران سختي رو پيش رو داريم، يعني واقعا داريم. اما اگه قراره خودمون رو آماده كنيم، بايد اول ترس‌مون رو دور بريزيم. من الان بدون ترس و وحشت اينجا ايستادم، چرا؟ چون چيزي رو باور دارم كه شما نداريد؟ نه، من بدون ذره‌اي ترس اينجا ايستادم چون خوب به ياد ميارم؛ من به ياد دارم كه اينجا هستم، نه به خاطر مسيري كه پيش روي ماست بلكه به خاطر مسيري كه پشت سر گذاشتیم... 
من به ياد دارم كه الان 100 ساله كه با اين ماشين‌ها جنگيديم. به ياد دارم كه الان 100 ساله كه ماشين‌ها ارتش‌هاشون رو مي‌فرستند تا ما رو نابود كنن و بعد از يك قرن جنگ و خونريزي فراموش نمي‌كنم كه چه چيزي از همه مهم‌تره، اينكه ما هنوز اينجاييم... 
امشب بياييد پيامي براي اون ارتش بفرستيم. امشب، بياييد اين غار رو به لرزه دربياريم... امشب، بياييد تار و پود اين سنگ و فولاد و خاك رو بلرزانيم. بياييد صداي فريادمون رو از دل زمين تا اون آسمان تيره ببريم. امشب، بيايد به اون‌ها ياداوري كنيم اينجا زايان است و ما هرگز نمي‌ترسيم...
 
Jashne-Zaion-2
 
آن شب، نیو که دچار بی خوابی شده بود برای قدم زدن بیرون از اتاقش می رود که با کارگزار هامان روبرو می شود. هامان به وی پیشنهاد می کند تا برای قدم زدن به بخش تاسیسات زایان بروند و در آنجا میان این دو سخنانی رد و بدل می شود که برای درک داستان و موقعیت نیو بسیار مهم هستند:
 
- هامان: هم صحبت نمي‌خواي؟ 
- نیو: كارگزار هامان!
- هامان: اگه ترجيح ميدي تنها باشي، مزاحمت نمي‌شم.
- نیو: نه، شايد بد نباشه با كسي همراه بشم.
- هامان: خوبه، براي من هم همين‌طور. شب قشنگيه، خيلي آرومه. انگار همه با آرامش خوابيدن.
- نیو: خب، دقيقا نه همه.
- هامان: از خوابيدن بيزارم. هيچ‌وقت بيشتر از چند ساعت نمي‌خوابم. وقتي مي‌بينم 11 سال اول زندگيم خواب بودم دلم مي‌خواد الان جبرانش كنم. تو چطور؟ 
- نیو: من هيچ‌وقت نتونستم زياد بخوابم.
- هامان: اين نشانه خوبيه.
- نیو: از چي؟
- هامان: از اين كه درواقع تو هنوز انساني (نظیر این کنایه را در صحبت های طراح هم می شنویم. ظاهرا هامان از موضوع نیو و منجی بیش از آنچه به نظر می رسد اطلاع دارد. همین موضوع باز هم به فرضیه منجی بودن او دامن می زند) 
هيچ‌وقت به بخش تاسيسات رفتي؟ من خيلي خوشم مياد كه شب ها اونجا راه برم. جدا حيرت انگيزه. دلت مي‌خواد ببيني؟
- نیو: البته.
- هامان: تقريبا هيچ‌كس اين پايين نمياد، البته تا وقتي كه مشكلي پيش نيومده باشه. مردم كلا اين جوري هستن. تا وقتي كه چيزي كار مي كنه، كسي بهش اهميت نميده. من اين پايين رو دوست دارم. دوست دارم هميشه يادم باشه كه اين شهر به خاطر اين ماشين‌ها زنده و سرپاست. اين ماشين‌ها ما رو زنده نگه مي‌دارن
درحاليكه ماشين‌هاي ديگه مي‌خوان ما رو بكشن. جالبه، نه؟ نيرويي براي زندگي دادن و نيرويي براي گرفتن زندگي.
- نیو: ما هم همين نيرو رو داريم.
 
Haman-Va-Neo
 
- هامان: آره، فكر مي‌كنم همين طور باشه. اما گاهي اوقات به مردمي كه هنوز به ماتريكس وصل هستند فكر مي‌كنم و وقتي كه به اين ماشين‌ها نگاه مي‌كنم نمي‌تونم خودم رو از اين فكر خلاص كنم كه ما هم به نوعي به اينها وابسته‌ايم.
- نیو: ولي ما اين ماشين‌ها رو كنترل مي‌كنم، نه اون ها ما رو.
- هامان: البته كه نه، چطور مي‌تونن؟ اين فكر از اساس مزخرفه، اما چيزي كه آدم رو به فكر وا مي داره اينه كه
اصلا كنترل يعني چي؟
- نیو: اگه بخوايم مي‌تونيم اين ماشين‌ها رو از كار بندازيم.
- هامان: البته، همين‌طوره، زدي تو خال.كنترل يعني همين، مگه نه؟ اگه بخوايم، مي‌تونيم همشون رو خرد و خمير كنيم. هرچند، وقتي اينكار رو كرديم بايد به اين فكر كنيم كه حالا چه بلايي سر روشنايي‌مون مياد؟ يا گرما و هوامون چي؟
- نیو: پس ما به ماشين‌ها نياز داريم و اون‌ها به ما، منظور شما همين بود، كارگزار؟ (نظیر همین دیالوگ را باز هم در زمان دیدار نیو با طراح شاهد هستیم! حال سوال این است که چرا هامان چنین مباحثی را مطرح می کند؟ آیا او هم سابقا با طراح دیداری داشته است و همین دیالوگ ها میان آن ها هم رد و بدل شده است؟ آیا او پس از طی مسیر پیش روی نیو به این نتیجه رسیده است که ماشین ها و انسان ها هر دو به هم نیاز دارند و این جنگ سرانجامی نخواهد داشت؟)
- هامان: نه، هيچ منظوري در كار نيست. آدم‌هايي به سن و سال من خودشون رو با اظهارنظركردن به دردسر نمي‌ندازن. هيچ منظوري وجود نداره.
- نیو: براي همينه كه هيچ آدم جواني در شورا وجود نداره؟
- هامان: به نكته خوبي اشاره كردي.
- نیو: چرا بهم نمي‌گيد چي تو سرتونه، كارگزار؟
- هامان: چيز‌هاي زيادي تو اين دنيا هست كه من ازشون سر در نميارم. اون ماشين رو مي‌بيني؟ كارش يه جورايي بازيافت آب مصرفي شهره. من به هيچ وجه نمي‌تونم بگم كه چطور كار مي‌كنه، اما دليل و هدف كار كردنش رو مي‌دونم. همين‌طور كه اصلا نمي‌دونم كه تو چطور بعضي از كارها رو انجام ميدي، اما يقين دارم كه براي اون هم هدفي وجود داره. فقط اميدوارم که قبل از اينکه خيلي دير بشه دليل واقعيش رو بفهمیم. 
 
هامان با وجود این که سال هاست از سیستم جدا شده (از سن 11 سالگی)، اما هنوز بر این باور است که انسان ها به ماشین ها نیاز دارند و نابودی هر کدام از طرفین می تواند به نابودی طرف دیگر هم بینجامد. حال ببینیم که نام هامان برگرفته از کدام شخصیت تاریخی است و به چه موضوعی اشاره دارد:
 
Haman
 
با مراجعه به قرآن مجید می توانیم درمورد این شخصیت اطلاعات جالبی بدست آوریم:
1-  ابتدا آيه و ترجمه روان آن: 
«وَ نُمَكِّنَ لهم في الاَرضِ و نُرِيَ فرعونَ و هامانَ و جنُودُهما مِنهُم ما كانوا يَحزَرونَ ... انَّ فرعونَ و هامانَ و جنودَهُما كانوا خاطئينَ» 
و در زمين قدرتشان دهيم و (از طرفي) به فرعون و هامان و لشكريانشان آن چه را كه از جانب آنان بيمناك بودند، بنمايانيم... آري، فرعون و هامان و لشكريان آن ها خطاكار بودند.
 
2- تفسير كوتاهي از دو آيه و آيات ديگر: 
نام "هامان" نه تنها در دو آية مورد نظر، بلكه در آيات ديگر قرآن شريف، در كنار نام فرعون و يا فرعون و قارون آمده است. مجموعاً شش مرتبه نام هامان در قرآن شريف آمده است كه عبارتند از آيات 6، 8 و 38 از سوره قصص، در آيات 23، 24، و 36 از سورة غافر. 
در آيه 39 از سورة عنكبوت، قرآن شريف در آيه 36 از سوره غافر مي‌فرمايد: 
«و قالَ فرعونُ يا هامانُ ابن لي صَرحاً لَعَلّي اَبلغُ الاَسبابَ» 
و فرعون گفت: اي هامان، براي من كوشكي (برجی) بلند بساز، شايد من به آن راه‌ها برسم. (راه‌هاي دستيابي به آسمان‌ها). 
در جاي ديگر قرآن شريف مي‌فرمايد: 
«... فَاَوقِد لي يا هامانُ علَي الطّينِ فَاجعَلْ لي صَرحاً لَعلّي اَطِلَّعُ الي اِله موسي و انّي لَاَظُنُّهُ من الكاذبينَ»
فرعون گفت: 
اي بندگان قوم، من جز خويشتن براي شما خدايي نمي‌شناسم. پس اي هامان برايم بر گِل آتش بيفروز و برجي (بلند) براي من بساز، شايد به (حالِ) خداي موسي اطلاع يابم، و من جدّاً او را از دروغگويان مي‌پندارم. 
هامان وزير معروف فرعون بود و تا به آن حدّ در دستگاه او نفوذ داشت. قرآن شريف از لشكريان مصر تعبير به لشكريان فرعون و هامان مي‌كند. 
طبق بعضي از تواريخ، هامان ‌دستور داد تا زمين وسيعي براي اين كاخ و برج بلند در نظر بگيرند، و پنجاه هزار مرد بنّا و معمار براي اين كار گسيل داشت و هزاران نفر كارگر براي فراهم آوردن وسايل كار مأمور كرد، درهاي خزانه را گشود و اموال زيادي در اين راه مصرف كرد و كارگران زيادي به كار گمارد، به طوري كه در همه جا سرو صداي اين برج عظيم پيچيد. 
باز مي‌فرمايد: «الي فرعونَ و هامانَ و قارونَ فقالوُا ساحرٌ كذّابٌ» 
(موسي را) به سوي فرعون و هامان و قارون (اين مثلث شوم فرستاديم اما آنان) گفتند: (موسي) افسونگري شيّاد است. 
همچنين مي‌فرمايد: 
و قارون و فرعون و هامان و لقَد جاءَهٌم موسي بالبيّناتِ‌ فاستَكبَروا في الارضِ و ما كانوا سابقينَ
يعني قارون و فرعون و هامان (اين مثلث شوم) را (هلاك كرديم). و به راستي موسي براي آنان دلايل آشكار آورده ولي (آن ها) در آن سرزمين سركشي نمودند و (با اين همه بر ما پيشي) نجستند. در بعضي از تفاسير، آمده است، هامان وزير و پيشكار فرعون بود و قارون خزانه دار او. 
به هر تقدير هامان در دستگاه حكومت فرعون نقش كليدي داشته و سپاهيان حكومت فرعون، تحت فرماندهي هامان قرار داشتند. به همين خاطر ارادة الهي به نابودي فرعون و دستگاه استكباري وي تعلق گرفت و «بت صامت» گوساله‌اي ساخته شده سامري سوزانده شد و «بت ناطق» يعني فرعون و هامان و لشكريان او در دريا غرق شده‌اند. 
 
3- اشاره‌اي ديگر: در كتاب اِستَر از مجموعه كتاب‌هايي كه با تورات فعلي چاپ شده، هامان نامي ذكر شده كه وزير اول اخشويروش بوده و به واسطه خشمي كه بر مرد يهودي گرفت پادشاه را به قتل عام يهود در فارس تشويق كرد. اَستَر معشوقة شاه، آن فرمان را باطل و موجبات اعدام وی را فراهم كرد. 
اگر اين مطلب صحت هم داشته باشد، به يقين هاماني كه در قرآن شريف از او نام برده شده او نيست. هاماني كه در قرآن از او ياد شده است، معاصر فرعون و از وزيران و همكاران فرعون بوده است. 
 
Brail
 
4- جمع‌بندي و نتيجه: 
1- نام هامان شش‌بار، در آيات و سوره‌هاي متعدد ذكر شده است. 
2- در تمام اين آيات، چينش و ترتيب بحث طوري است كه مرتبه و رتبة هامان را بعد از فرعون قرار مي‌دهد. 
3- محتوا و سياق آيات مورد نظر هم با چينش و ترتيب آيات همخواني دارد، طوري كه فرعون به هامان فرمان مي‌دهد كه برج و رصدخانه‌اي بسازد و يا براي انجام كارهاي ديگر به او فرمان مي‌دهد. 
4- از اين جهت بسياري از مفسرين گفته‌اند هامان وزير فرعون بوده است. 
5- درقرآن شريف، غير از هامان مورد نظر و مورد سؤال، از فرد ديگري به نام هامان نامي به ميان نيامد و هامان در قرآن شريف، از تشابه اسمي برخوردار نيست. 
6- در تمام آيات بررسي شده موسي (ع) و هارون به عنوان ائمه هدايت و فرعون و هامان به عنوان ائمه كفر و ضلالت معرفي گشته‌اند. 
7- بنابراين، هاماني كه نام او در قرآن ذكر شده است وزير و از پيشگامان فرعون بوده است و هيچ تشابه اسمي در قرآن ندارد؛ هاماني كه در كتاب «اِستَر» نامش ذكر شده كه وزير اول اخشويروش بوده و... اگر صحت هم داشته باشد به يقين هاماني كه در قرآن شريف نامش ذكر شده است، نيست؛ همچنين هاماني كه هزار سال بعد از فرعون در بابل بوده- اگر درست و مستند باشد- هامان مورد نظر قرآن نيست و صرفاً يك تشابه اسمي است كما اينكه ممكن است در عصر فعلي هم افراد زيادي باشند كه نامشان هامان بوده باشد و اين تشابه اسمي در تمام اسم‌ها ممكن است وجود داشته باشد و هيچ مشكل و يا تضادي را در بر ندارد.
 
 
هامان در این فیلم عضو ارشد شورا و درواقع بنیانگذار آن است. حتی او را از پایه گذاران زایان معرفی می کنند. از طرفی بین هامان و نیو یک وجوه مشترکی هم وجود دارد. (در ادامه بیشتر درمورد شورا و شباهت نیو با هامان توضیح خواهم داد.)
 
فردای آن روز پیغامی از طرف اوراکل به دست نیو می رسد و او برای ملاقات درون متریکس می رود. وی در آنجا با شخصیتی به نام "سراف" روبرو می شود که نقش مهمی در مراقبت از اوراکل و هماهنگی امور او دارد.
 
Seraf-2
 
اما ببینیم سراف کیست و این نام از کجا آمده است:
 
در فرهنگ و باور های خرافی مسیحیت آمده است که: 
سرافین یا اسرافیل ها فرشتگانی هستند که از بالاترین مقام برخوردارند. آن ها اطراف تخت خداوند را احاطه کرده اند! و مخلوقات کامل خداوند و دارای درک و هوش بسیار بالا، نمایانگر کامل مهر و محبت، صلح و صفا، تفکر و اندیشه و عشق جاویدان هستند. ما به عنوان انسان، به ندرت سرافین را مشاهده یا تجربه می کنیم، ولی آن ها قادر هستند با تغییر نیروی حیاتی خود، با ما ارتباط برقرار کنند! سرافین به شکل انسان و با شش بال ظاهر می شوند.
 
پیدایش 18: 1 و 2
برخی فرشتگان بال دارند. این فرشتگان سرافین و کروبیان(معصوم) نامیده می شوند.  
 
اشعیا 6: 1 و 2
انواع گوناگونی از فرشتگان وجود دارند، ما آن ها را سرافین و کروبیان می نامیم.
 
Seraf-1
 
در این فیلم هم سراف به عنوان نگهبان اوراکل- و شاید افرادی دیگر- معرفی می شود:
- من از مهمترین ها محافظت می کنم (باید دید که مهمترین ها از نظر او چه هستند و اشاره به چه چیزهایی دارد)
 
Neo-va-Seraf
 
حال با توجه به تعاریفی که از سراف ارایه شد می توان اینطور نتیجه گرفت که اوراکل می تواند نمادی از خداوند باشد. اما با این تفاوت که وی تنها نیست و همتا و همکارانی نیز دارد! شاید هم او خدایی در رتبه پایین تر از خدای اصلی باشد. با توجه به وجود دیدگاه های الحادی موجود در این فیلم، چنین احتمالاتی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ( برای اطلاع از این موضوع به ادامه مطلب توجه کنید.)
 
نیو به ملاقات اوراکل می رود و او درمورد موضوع مهمی به نیو توضیح می دهد:
 
Oracel
 
- اوراکل: اوضاعت چطوره؟ 
- نیو: من... 
- اوراکل: مي‌دونم که تازگي‌ها خوب نمي‌خوابي، به اون هم مي‌رسيم. چرا نمياي اينجا بشيني؟
(توجه کنید که اوراکل از موضوع بی خوابی نیو اطلاع دارد و این موضوع برای او عادی است! ظاهرا بی خوابی در این فیلم یکی از علایم اصلی منجی است و اوراکل به این موضوع واقف است. به همین دلیل می توان گفت که شاید هامان هم زمانی منجی مردم زایان بوده است! تشکیل شورا از طرف وی با نسبت اکثریت زنان و مردان هم می تواند دلیل دیگری بر تایید این فرضیه باشد- در ادامه به موضوع نسبت زنان و مردان و رابطه آن با منجی اشاره خواهم کرد. )
- نیو: شايد بهتر باشه بياستم.
- اوراکل: خب، هر جور که راحتي...
- نیو: دلم خواست بشينم.
- اوراکل: مي‌دونم.
- نیو: خب، بهتره که زودتر بريم سر اصل مطلب. تو انسان نيستي، نه؟
- اوراکل: حقيقتي از اين واضح‌تر هم پيدا مي شه؟
- نیو: اگه قرار بود حدس بزنم، مي‌گفتم تو برنامه‌اي از دنياي ماشين‌ها هستي. اون هم همين‌طور (اشاره به سراف)
- اوراکل: تا اينجاش که خوب فهميدي.
- نیو: اما اگه اين حقيقت داشته باشه، يعني اينکه تو هم بخشي از اين نظام هستي. يعني يه جور ديگه‌اي از کنترل.
- اوراکل: ادامه بده.
- نیو: پس با اين حساب، پرسش اساسي اينه که چرا بايد بهت اعتماد کنم؟
- اوراکل: بينگو! مشکل سر همينه و هيچ شکي هم در اون نيست. خبر بد اينه که هيچ جوري نمي‌توني بفهمي که من اينجام که کمکت کنم يا برعکس! همه چيز واقعا بستگي به خودت داره. فقط بايد به خودت حالي کني که بايد گفته‌هاي من رو قبول کني يا نه... آب نبات؟
- نیو: تو از قبل مي‌دوني که من اون رو ازت مي‌گيرم يا نه؟ 
- اوراکل: اگه نمي‌دونستم که اوراکل نبودم (پس اوراکل همه اتفاق های مربوط به نیو و حتی انتخاب های ساده و کوچک او را نیز می داند. اما آیا اطلاعات او درمورد سایرین هم به همین اندازه دقیق و کامل است؟)
- نیو: اما اگه از قبل مي‌دوني، پس چه جاي انتخابي براي من مي‌مونه؟
- اوراکل: براي اينکه تو اينجا نيومدي که انتخاب کني، تو قبلا انتخابت رو کردي و حالا اينجايي تا سعي کني که بفهمي چرا اين انتخاب رو کردي؟ فکر مي‌کردم که تا حالا اين رو فهميده باشي. (طبق صحبت های اوراکل، نیو هیچ حق انتخابی ندارد. بدین معنا که او یکبار زمانی که خودش هم به یاد ندارد انتخابی انجام داده و حالا باید تبعات این انتخاب را بپذیرد. این مفهوم دقیقا با مفهومی که بودایی ها درمورد سرنوشت بشر مطرح می کند مطابقت دارد. طبق باور آن ها انسان ها در قالب روح در عالم غیرمادی دست به انتخاب هایی می زنند تا بعد تبعات آن را در دنیای مادی- در قالب یک جسم- تجربه کنند. این عمل پس از مرگ آن ها با انتخاب های مجدد و تناسخ در کالبدهای متفاوت آنقدر ادامه می یابد تا آن ها به دانش کامل رسیده و جزئی از نیروانا شوند.)
- نیو: تو چرا اينجايي؟
- اوراکل: به همين دليل. 
- نیو: اما، چرا به ما کمک مي‌کني؟
- اوراکل: همه ما اينجاييم تا کاري رو انجام بديم که براي انجام دادنش اينجاييم. من به يک چيز علاقه‌مندم، آينده، و باور کن مي‌دونم که تنها راه رسيدن به آينده با هم بودنه.  
- نیو: برنامه‌هاي ديگه‌اي هم مثل تو وجود دارن؟
- اوراکل: اوه، خب، نه مثل من. نگاه کن. اين پرنده‌ها رو مي‌بيني؟ بنا به دلايلي برنامه‌اي نوشته شد تا اينها رو هدايت كنه. برنامه‌اي نوشته شد تا از درخت‌ها مراقبت كنه، همين طور براي طلوع و غروب خورشيد. برنامه‌ها در همه جاي اين دنيا دارن اجرا ميشن. اون‌هايي كه كارشون رو درست انجام ميدن، يعني كاري كه براش ساخته شدن اصلا به چشم نميان. تو اصلا وجودشون رو هم احساس نمي‌كني، اما اون‌هاي ديگه... خب، ما مدام درباره‌شون چيز‌هايي مي‌شنويم.
- نیو: من كه هيچ‌وقت نشنيدم.
- اوراکل: البته كه شنيدي. هر بار كه مي‌شنوي يه نفر ميگه كه روح يا فرشته ديده يا هر داستاني كه درباره خون‌آشام‌ها، انسان‌هاي گرگ‌نما و بيگانه‌هاي فضايي مي‌شنوي درواقع صحنه نابود كردنِ برنامه‌ايه كه داره كاري رو مي‌كنه كه قرار نبوده بكنه (طبق گفته های اوراکل، موجودات ترسناکی مانند خون آشام ها، گرگ نماها، موجودات فضایی، ارواح و... درواقع برنامه های مضری هستند که سیستم درصدد نابودی آن هاست و علت پلید بودن آن ها هم همین فراری بودن و نامطلوب بودنشان است! – این موجودات ساخته نسخه دوم متریکس بودند- اما در این بین او فرشتگان را هم جزو این گروه آورده و آن ها را نیز برنامه هایی نافرمان و مضر معرفی می کند! حال سوال این است که چرا فرشته ها در چنین دسته بندی ای جای گرفته اند؟ برای پاسخ به این سوال باید به یکی دیگر از تحریفات موجود در کتب تورات و انجیل توجه کرد. در فرهنگ مسیحیت و یهود، فرشتگانی وجود دارند که در اصطلاح به آن ها فرشتگان سقوط کرده می گویند. این دسته از فرشتگان پس از رانده شدن شیطان از بهشت (با این دید که او نیز فرشته بوده!!) به تبعیت از او بهشت را ترک کرده و پیش از ترک، بخشی از علم خداوند را نیز با خود به زمین می آورند! آن ها عاملین گسترش فساد روی زمین معرفی می شوند و همین دیدگاه احمقانه و الحادی باعث شده تا در صحبت های اوراکل فرشته ها هم جزو برنامه های مضر طبقه بندی شوند.)
- نیو: برنامه‌ها هم‌ديگه رو هَك مي‌كنن؟ اما چرا؟
- اوراکل: اونها دلايل خودشون رو دارن، اما معمولا برنامه‌ها تبعيد شدن رو به نابودي ترجيح ميدن. (تاکید به تبعید، اشاره ای واضح به تبعید شیطان و فرشته های حامی وی دارد.)
- نیو: چرا يه برنامه بايد حذف بشه؟
- اوراکل: شايد خراب شده. شايد هم برنامه بهتري نوشته شده كه بايد جاي اون رو بگيره. اين اتفاق هميشه ميافته و در چنين حالتي اون برنامه مي‌تونه تصميم بگيره كه همين‌جا پنهان بشه يا اينكه برگرده به سرچشمه... (توجه کنید که اوراکل در لفافه علت تبعید شیطان (برنامه نافرمان) را جایگزینی برنامه ای بهتر به جای وی اعلام می کند. منظور از برنامه ای بهتر در اینجا انسان است.)
- نیو:كامپيوتر مركزي ماشين‌ها (فکر می کنم که دیگر این بخش نیازی به توضیح نداشته باشد.)
- اوراکل: درسته. جايي كه تو بايد بري. جايي كه راه فرد برگزيده به پايان مي‌رسه. تو اون رو ديدي در رويا‌هات، نه؟ دري ساخته شده از نور. وقتي از در رد ميشي، چه اتفاقي ميافته؟
- نیو: من ترينيتي رو مي‌بينم... بعد يه اتفاقي ميافته. يه اتفاق بد. اون سقوط مي‌كنه و من از خواب مي‌پرم.
- اوراکل: مي‌بيني كه بميره؟
- نیو: نه.
- اوراکل: تو داراي بينشي شدي، نيو كه مي‌توني به دنيا، فارغ از زمان نگاه كني.
- نیو: پس چرا نمي‌تونم ببينم كه چه اتفاقي براش ميافته؟
- اوراکل: ما هيچ‌وقت نمي‌تونيم عواقب انتخاب‌هايي كه درك نمي‌كنيم رو ببينيم. (به باور اوراکل انسان ها هیچگاه نمی توانند از عواقب انتخاب های خود آگاه شوند زیرا آن ها نسبت به این انتخاب ها هیچ درک صحیحی ندارند. درواقع این بدان معنی است که انتخاب برای انسان ها تنها توهمی دلگرم کننده است، زیرا درصورتی که انسان از عواقب انتخابی ناآگاه باشد در این صورت انتخاب برای او مفهومی ندارد، چرا که ممکن است به نابودی وی منجر شود. در این دیدگاه، انتخاب تنها وقتی معنا دارد که عاقبت آن مشخص و به طبع سودمند باشد! و این مهم هیچگاه برای انسان قابل درک نخواهد بود.)
- نیو: داري ميگي كه من بايد بينِ مرگ و زندگي ترينيتي يكي رو انتخاب كنم؟
- اوراکل: نه، تو قبلا انتخابت رو كردي. حالا بايد اون رو بفهمي.
- نیو: نه، من نمي‌تونم اين‌كار رو بكنم.
- اوراکل: خب، تو مجبوري.
- نیو: چرا؟
- اوراکل: چون تو برگزيده‌اي. (برگزیده فردی است که نادانسته و ناخواسته وارد معرکه ای شده و حال مجبور است که ایفای نقش کند! علت این اتفاق هم باز برمی گردد به توهمی به نام انتخاب که او از قبل آن را انجام داده و حتی خودش هم علت آن را نمی داند و اصلا چنین موضوعی را به یاد ندارد!!! فیلم به شدت سعی در تحریف دو موضوع جبر و اختیار و منجی دارد و با ایجاد شبهه در هر دو مفهوم، درصدد است آن ها را از هرگونه بار عقلانی تهی جلوه دهد. خط فکری پر رنگی که در اکثر آثار برادران واچوفسکی می توان نمودهای عینی آن را مشاهده کرد.)
- نیو: اگه نتونم چي؟ اگه شكست بخورم چي؟
- اوراکل: اون وقت زايان نابود ميشه... البته اگر به سرچشمه برسي این اتفاق رخ نمی ده. اما براي اينكار به "كليدساز" احتياج داري.
- نیو: كليدساز؟
 
Kelidsaz-2
 
- اوراکل: اون مدتي پيش ناپديد شد و تا امروز نمي‌دونستيم چه بلايي سرش اومده. اون رو يك برنامه خيلي خطرناك زنداني كرده، يكي از قديمي‌ترين‌هاي ما اسمش "مروينجينه". اون نمي ذاره كه كليدساز جايي بره. (اوراکل مروینجین را برنامه ای قدیمی و خطرناک معرفی می کند که کلیدساز را در اسارت خود دارد. در ادامه مطلب درمورد این شخصیت، نقش او در پروژه متریکس و کلیدساز بیشتر توضیح خواهم داد.)
- نیو: اون ازش چي مي‌خواد؟
- اوراکل: چيزي كه همه مردهاي صاحب قدرت مي‌خوان، قدرت بيشتر. اگه به موقع اونجا باشي، فرصت لازم رو پيدا مي‌كني...
 
پس از اتمام صحبت های نیو و اوراکل، سرو کله اسمیت (ها) پیدا شده و دیالوگ هایی میان آن ها و نیو رد و بدل می شود:
 
- اسمیت: از ديدن من تعجب كردي؟ 
- نیو: نه 
اسمیت: پس خودت مي‌دوني.
- نیو: چي رو؟
- اسمیت: ارتباط ما رو. درست نفهميدم چي شد، شايد بخشي از تو در من نفوذ كرد يا دوباره نويسي و كپي شد... اما الان ديگه اصلا مهم نيست، چيزي كه الان مهمه اينه كه هر اتفاقي كه افتاده، دليلي براش وجود داشته (اسمیت اشاره می کند که میان او نیو ارتباطی وجود دارد. این ارتباط فراتر از یک ارتباط جسمانی و ارتباطی ساختاری است.)
- نیو: و اون دليل چي هست؟
- اسمیت: من تو رو كشتم آقاي اندرسون و من مرگت رو تماشا كردم، اون هم با رضايتي وصف ناپذير و بعد اتفاقي افتاد كه مي‌دونستم غيرممكنه. اما به هر حال، اتفاق افتاد. تو منو نابود كردي، آقاي اندرسون. بعد از اون، من قوانين رو ياد گرفتم. فهميدم كه چيكار بايد بكنم، اما نكردم. يعني نتونستم. مجبور شدم بمونم، مجبور شدم سرپيچي كنم و حالا، اينجا ايستادم به خاطر تو، آقاي اندرسون. به خاطر تو، من ديگه مآمور اين سيستم نيستم. به خاطر تو من تغيير كردم، جدا شدم. اصلا آدم جديدي شده‌ام. مي‌تونم بگم مثل تو، كاملا آزاد ( همانطور که در تحلیل بخش اول فیلم هم اشاره داشتم، اسمیت سمبلی از شیطان در عالم هستی است. در تایید عرایض قبلی، می توان به وضوح در این دیالوگ ها هم اشاره وی به این موضوع را مشاهده کرد. او ادعا می کند که به خاطر نیو مجبور به سرپیچی شده است. دلیل استفاده از کلمه اجبار به داستانی خرافی و انحرافی از فرقه های الحادی و شیطان پرستی اشاره دارد که در آن شیطان را موجودی فداکار برای ارتقای بشریت معرفی می کند!!! در این دیدگاه کفرآمیز و احمقانه، شیطان نه تنها موجود شرور و نافرمانی نیست! بلکه او از طرف خداوند مجبور به اجرای برنامه از پیش تعیین شده سرپیچی شده تا به این واسطه انسان مورد محک و آزمایش قرار گرفته و پرورش یابد! دقت کنید که اسمیت در ادامه توضیح می دهد که دیگر مامور این سیستم نیست و از چهارچوب امنیتی متریکس خارج شده است، شیطان هم پس از آن نافرمانی جایگاه خود را از دست داده و تبعید می شود. اسمیت ادعا می کند که پس از این واقعه آزاد شده است! اما آزاد از چه؟ از کنترل سیستم. شیطان هم خود را از قید و بندهایی که ملزم به اطاعت و رعایت از آن ها بود آزاد می داند؛ و عامل این آزادی (بخوانید بدبختی) چه کسی بود؟ آدم و در این فیلم نیو، به نمایندگی از آدم.)
- نیو: تبريك مي‌گم.
- اسمیت: متشكرم. اما خودت خوب مي‌دوني كه ظواهر مي‌تونه فريبنده باشه و من رو به اين سوال برمي‌گردونه كه چرا اينجا هستيم؟ ما اينجا نيستيم چون آزاد هستيم، ما اينجا هستيم چون آزاد نيستيم (با وجود ادعای اولیه اسمیت (شیطان) به آزادی، او اعتراف می کند که در اصل آزادی ای وجود ندارد و همچنان تحت سیطره قدرت سیستم (پروردگار) قرار دارد.) 
چرا كه هر دوي ما مي‌دونيم، بدون دليل ما هم وجود نداشتيم. همون هدفي كه ما رو آفريده... هدفي كه ما رو به هم مي‌پيونده... هدفي كه ما رو به دنبال خودش مي‌كشه... كه ما رو رهبري مي‌كنه... كه ما رو به حركت وامي‌داره... هدفي كه ما رو تعريف مي‌كنه... هدفي كه ما رو محدود مي‌كنه. ما به خاطر تو اينجاييم، آقاي اندرسون ( باز هم اشاره ای به موضوع رانده شدن شیطان به واسطه عدم سجده بر انسان و نافرمانی از خداوند و این که در پس همه این رویدادها هدفی از پیش تعیین شده برای رشد و ارتقای بشریت وجود داشته است! و شیطان تنها قربانی این هدف است!)
ما اينجاييم، تا اون چيزي رو كه تو سعي داشتي از ما بگيري، ما از تو بگيريم، هدف (حال شیطان و یارانش (که همه از یک جنس و شکل هستند) به دنبال دستیابی به آن هدف هستند. یعنی شیطان قصد دارد تا با سرپیچی مجدد!! خودش را جایگزین بشر در این پروژه پیشرفت و ارتقاء کرده و جایگاهش را دوباره به دست آورد!!! و حتی علیه خداوند اعلام جنگ نماید! دیدگاهی الحادی که برخی از فرقه های ظاله به شدت درصدد گسترش آن در جوامع بشری هستند.)
 
نیو به همراه مورفیوس و ترینیتی به دیدن مروینجین می روند. او در ظاهر مردی فرانسوی تبار، ثروتمند، صاحب نفوذ و مدیر رستورانی مجلل است! اما ببینیم که این نام از کجا آمده و به چه موضوعی اشاره دارد:
 
101
 
* شماره آپارتمان نیو 101 است و دلالت‏ بر یکتا بودن او دارد (گذر از خدا و یکتا شدن در این حالت!) نیو در آپارتمان شماره 303 تیر می‏خورد و پس از 72 ثانیه(72 ساعت:3 روز) دوباره برمی‏خیزد. اشاره ای روشن به بازگشت مسیح (ع)
(در تاریخ فرانسه مروینجین ها یکی از دودمان‌های پادشاهی فرانکی بودند که بین سده‌های ۵ تا ۸ میلادی در منطقه‌ای با مرزهای متغیر، در بخش‌هایی از فرانسه و آلمان امروزی فرمانروایی می‌کردند.
لقبی که به مروینجین ها داده شده بود «شاهان بی‌عار» بود، زیرا در خلال ۲۰۰ سال فرمانروایی، این پادشاهان بیشتر وقت خود را صرف خوشگذرانی کردند و گرداندن امور به دوش مسئول کاخ و دربار بود. به این خاطر بود که از این دودمان، بعداً دودمان دیگری به نام کارولنژی منشعب شد. 
سلسله مروینجین نام خود را از مرووش (Merovech) گرفته‌است که از سال ۴۴۷ تا ۴۵۷ میلادی پادشاه فرانک‌های سالی بود. نوه مرووش به نام کلوویس یکم توانست بخش اعظم سرزمین گل واقع در شمال لوآر (Loire) را یکپارچه و یگانه کند. وی همچنین با غسل تعمید خود در ۴۹۶ میلادی باعث گسترش کیش کاتولیک در فرانسه و مناطق پیرامونی آن گشت. کلوویس پس از مرگ خود، بر پایه یک سُنتِ قدیمی فرانکی، قلمرو خود را میان چهار پسرش بخش کرد.
سیستم فئودالیسم و بزرگ‌زمین‌داری نیز ریشه در دوران پادشاهی مروینجین ها دارد. شاهان این دودمان بخش‌های بزرگی از قلمرو خود را برای فرمانروایی و دفاع نظامی در دست سرداران و فئودال‌های محلی قرار دادند.)
 
همانطور که اشاره شد، مروینجین ها درطول تاریخ دارای صفاتی خاص و برجسته بودند: آن ها بسیار خوشگذران بودند و سیستم فئودالی را گسترش دادند. کارهایی که مروینجین فیلم هم به نوعی به آن ها مشغول است. با این تفاوت که او به جای بحث فئودال گرایی، سیطره خود را بر خوراک انسان ها و مونوپول اطلاعات قرار داده است. توجه داشته باشید که او به نوعی خودش را خالق لذات دنیوی، مانند خوراکی هایی معرفی می کند که خوردن آن ها برای انسان ها لذت بخش است ولی از طرفی باعث ایجاد سلسله رخدادهایی می شود که از آن ها به عنوان علت و معلول یاد می کند. رخدادهایی بیشتر که باعث آزار انسان ها می شوند تا لذت بردن آن ها. 
 
حال به دیالوگ های رد و بدل شده مروینجین با تیم مورفیوس دقت کنید:
 
Mervenjin
 
- مروینجین: بالاخره اومد. نيو، خود برگزيده (کنایه از این که او خودش را به عنوان برگزیده معرفی کرده و درواقع چنین موضوعی صحت ندارد!) درسته؟ و مورفيس افسانه‌اي و البته ترينيتي، كه خيلي ازش شنيدم. به من افتخار داديد. لطفا بنشينيد. اين، همسر من پرسفونه است.
(پرسفونه در اسطوره‌های یونان ملکه جهان زیرین است. او را کورئه به معنی دختر نیز می‌نامند. رومی‌ها آن را با نام Proserpina می‌شناسند. نام او به معنی «کسی که نور را نابود ساخت» است.
او فرزند ربوده شده دیمیتر و زئوس بود. پرسفونه زنی جوان زیبا بود که همه او را دوست داشتند، حتی هادس نیز او را برای خود می‌خواست. یک روز وقتی او در حال جمع کردن گل‌ها در دشتی به نام "انا" بود، ناگهان زمین شکافته شد و هادس از آن بیرون آمد و پرسفونه را ربود. هیچ کس غیر از زئوس و خدای جوان خورشید، هلیاس متوجه این ماجرا نشد. هنگامی که زمین زیر پای پرسفونه دهان گشود و او را به هادس رهنمون شد، پرسفونه فریادی از وحشت برآورد که دیمیتر صدای او را شنید و مشعل به دست، به جستجوی دختر خویش برآمد. سرانجام هلیاس آشکار کرد که چه اتفاقی افتاده‌است. دیمیتر بسیار خشمگین شد و خود را در تنهایی اسیر کرد و بدین سبب زمین حاصلخیزی خود را از دست داد. 
زئوس با دانستن این که این موضوع بیشتر از این نمی‌تواند ادامه پیدا کند، هرمس را نزد هادس فرستاد تا پرسفونه را آزاد کند. هادس با بی میلی این درخواست را قبول کرد. اما قبل از اینکه او آنجا را ترک کند به او یک انار داد و وقتی او آن را خورد، ناچار بود نیمی از سال را نزد هادس در جهان زیرین باشد و نیمی را نزد مادرش روی زمین. 
وقتی پرسفونه نزد هادس است، دیمیتر دست از کار می‌کشد و به گیاهان اجازه رشد نمی‌دهد و به کنجی می‌رود و بازگشت دخترش را انتظار می‌کشد و با بازگشت پرسفونه، دوباره به جهان می‌پردازد و از زمین گیاه می‌روید و جهان دوباره بارآور خواهد شد. صدای پای پرسفونه که نزد مادرش باز می‌گردد، برای زمین و گیاهان و جانوران به مانند پیک بهار است. در جهان زیرین پرسفونه هم ملکه‌است و هم راهنمای ارواح مردگان!)
 
- مروینجین: چيزي مي‌خوريد؟ نوشيدني چطور؟ البته اينجا اين‌جور چيز‌ها خيلي گول‌زننده به نظر مياد. همش به خاطر ظواهرشونه (اشاره به لذاتی که باعث آزار می شوند.)
- نیو: نه، ممنون.
- مروینجین: بله البته. كي وقت اينكار‌ها رو داره؟ اما اگه وقتمون رو نگذرونيم چطور مي‌تونيم اصلا وقت داشته باشيم؟
- نیو: تو خودت مي‌دوني ما چرا اينجا هستيم.
- مروینجین: من يه قاچاقچي اطلاعاتم، هرچي رو كه بتونم، مي‌دونم (نکته: با توجه به این که داستان متریکس داستانی کاملا مذهبی است، حال این سوال مطرح است که مروینجین می تواند نماد چه کسی باشد. برای پاسخ به این سوال به این آیات شریف از قرآن کریم توجه کنید:
 
وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاءِ بُرُوجًا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ
ما در آسمان برج هایی قرار دادیم؛ و آن را برای بینندگان آراستیم.[ 16]- حجر
 
وَحَفِظْنَاهَا مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ
و آن را از هر شیطان رانده شده‌ای حفظ کردیم؛[17]- حجر
 
إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُبِينٌ
مگر آن کس که استراق سمع کند (و دزدانه گوش فرا دهد) که «شهاب مبین» او را تعقیب می‌کند (و می‌راند)[ 18]- حجر
 
إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ
مگر آن ها که در لحظه‌ای کوتاه برای استراق سمع به آسمان نزدیک شوند، که «شهاب ثاقب» آن ها را تعقیب می‌کند![ 10]- صافات
 
با این اوصاف می توان مروینجین را نمادی از جنیان دانست. حال صحبت اوراکل درمورد قدمت بالای او نیز معنا پیدا می کند. اما هنوز درمورد این شخصیت و نقش او در سیستم متریکس نکاتی وجود دارد که در ادامه توضیح خواهم داد.) 
 
- مروینجین: سئوال اينجاست كه شما‌ها خودتون مي‌دونين چرا اينجايين؟
- مورفیوس: ما دنبال كليد‌ساز مي‌گرديم.
- مروینجین: اوه بله، درسته، كليد‌ساز، البته... اما اين خودش يك دليل نيست، پاسخي براي «چرا» نيست. خودِ كليد‌ساز، خودِ خودِ وجودش يه وسيله است. اما هدف نيست. بنابراين به دنبال اون گشتن، گشتن به دنبال چيز ديگه‌اي است، و اون چيه؟
- نیو: تو خودت جوابش رو مي‌دوني. 
- مروینجین: اما شما چطور؟ شما‌ها فكر مي‌كنيد كه مي‌دونيد، اما نمي‌دونيد. شما‌ها اينجاييد، چون به اينجا فرستاده شديد. به شما گفته شد بيايد اينجا و شما‌ها هم اطاعت كرديد. البته همه‌چيز همين جوريه. مي‌بينيد، تنها يك چيز ثابت وجود داره، يك چيز جهان شمول، تنها حقيقت موجود، عليّت. کنش، واکنش. علت و معلول. 
- مورفیوس: هر چيزي با انتخاب شروع ميشه.
- مروینجین: نه، اشتباهه. انتخاب، يک توهّمه. توهّمي بين اون‌ها که قدرت دارند و اون‌هايي که ندارند (دقت کنید که مروینجین نیز انتخاب را توهم می داند. زیرا او به قانون علیت اهمیت می دهد و در این قانون انتخاب توهمی بیش نیست.)
 
Smiths-2
...
مروینجین: دليل این اتفاق چي مي‌تونه باشه؟ ولي اين ديگه اهميت نداره. خيلي زود چرا و چطور از بين ميره و تنها چيزي که مي‌مونه همون احساس به خصوصه. اين منش و خويِ دنياست. ما باهاش مبارزه مي کنيم، مي‌جنگيم تا انکارش کنيم، امّا اين البته يه تظاهره، يه دروغ. در پشت ظاهر موقر ما، حقيقتي پنهان هست که هيچ چيز تحت کنترل ما نيست، عليّت! هيچ راه فراري نيست و ما تا ابد برده اون هستيم.
تنها نقطه اميد، تنها مايه آرامش ما همينه که فقط بفهميم، بفهميم چرا؟ همين«چرا»، ما رو از اون‌ها متمايز مي‌کنه و همين‌طور، من رو از شماها. چرا، تنها منبع واقعي قدرته و بدون اون شماها هيچ چيزی نداريد و همين‌جور پيش من اومدين بدون دونستن چرا، بدون داشتن قدرت. حلقه ديگه‌اي از اين زنجير... ولي نترسيد، از اونجا که مي‌دونم چقدر خوب از دستورات اطاعت مي‌کنيد بهتون مي‌گم که حالا چيکار بايد بکنيد... برگرديد و از قول من به اون طالع‌بين تون بگيد زمان تو ديگه داره به سر مي‌رسه. خب حالا ديگه من کارهاي جدي‌تري دارم. پس بهتون ميگم خداحافظ و آديوس.
- نیو: ولي هنوز تموم نشده.
- مروینجین: اوه، چرا شده. کليدساز مال منه و من هم هيچ دليلي نمي‌بينم که اون رو همين‌طور دودستي تقديم شماها بکنم.
 
درحالی که به نظر می رسید مورفیوس و گروهش باید با دست خالی از پیش مروینجین باز می گردند، پرسفونه که از خیانت همسرش به خود به سطوح آمده، به سراغ آن ها می آید و به تلافی، مکان کلیدساز را لو می دهد. اما در این سکانس، پرسفونه به سراغ دو تن از محافظان (افراد) مروینجین می رود و پس از کشتن یکی از آن ها، از دیگری می خواهد تا موضوع را به همسرش اطلاع دهد. 
این دو فرد به نام های هابیل (Abel) و قابیل (Cain) هستند و پرسفونه آن ها را اینطور معرفی می کند:
 
Abel
 
- پرسفونه: اين رفقا براي شوهر من کار مي‌کنن. کارهاي کثيفش رو انجام ميدن، خيلي خوب و با کلاس. مگه نه پسرها؟
- بله، خانم.
- پرسفونه: اينها مال يه نسخه خيلي قديمي‌تر متریکس هستند (منظور نسخه دوم متریکس است) اما مثل خيلي از قديمي‌هاي ديگه مشکلاتي که ايجاد مي‌کردن خيلي بيشتر از اونيه که حل مي‌کنن. شوهرم اونا رو نجات داده چون به راحتي نابود نمي شند، آخه مگه چندنفر گلوله نقره‌اي تو اسلحه‌شون دارن؟ 
(پرسفونه با شلیک گلوله ای در پیشانی هابیل او را به قتل می رساند- در اینجا هم باز هابیل مقتول است، اما نه به دست قابیل- جالب است که این دو نفر درواقع یکی خون آشام و دیگری گرگنما هستند!
 
Cain
 
علت این که برای کشتن هابیل از گلوله نقره ای هم استفاده می شود همین موضوع است. طبق افسانه ها گرگنما ها فقط با گلوله ای از جنس نقره کشته می شوند! اما این که چرا نام دو موجود خون آشام و گرگنما نام فرزندان حضرت آدم انتخاب شده است، موضوعی است که چندان مشخص نیست!) 
 
Abel-2
 
نیو با کلید ساز ملاقات می کند و از او می خواهد تا به همراه آن ها آنجا را ترک کند. 
 
- نیو: من نيو هستم.
- کلید ساز: مي‌دونم، من هم كليدساز هستم. منتظرت بودم. (دقت کنید که کلید ساز هم از پیش نیو را می شناخته و منتظر او بوده است. درمورد چگونگی این موضوع در ادامه توضیح خواهم داد.)
 
آن ها پس از یک درگیری سخت با افراد مروینجین، سرانجام موفق به نجات کلید ساز می شوند. پیش از ادامه داستان به این دیالوگ ها که بین مروینجین و نیو رد و بدل می شود با دقت توجه کنید:
 
-  نیو: من ترتيب اينها رو ميدم (اشاره به مروینجین و افرادش)
- مروینجین: ترتيب ما رو ميدي؟ تو ترتيب ما رو ميدي؟ نسخه‌هاي قبلي‌ات احترام بيشتري قايل بودند.گوش كن ببين چي ميگم، پسر... خوب به حرف‌هام گوش كن. من از دست قبلي‌هاي تو جون سالم در بردم و مطمئن باش از دست تو هم در ميرم...
(نسخه های قبلی!!! طبق صحبت های مروینجین او قبلا هم با نیو - البته نسخه های قبلی وی!- مواجه شده است و پس از درگیری با آن ها موفق به فرار شده است. این که منظور او از نسخه های قبلی نیو چیست و برای چه منظوری به سراغ مروینجین رفته بودند و سرنوشتشان چه شده است، موضوعی است که در ادامه به آن خواهم پرداخت.)
 
Mervenjin-va-Cain
 
کلید ساز به نیو و سایر کاپیتان ها درمورد گام بعدی اقدام آن ها اینطور توضیح می دهد که:
 
- کلید ساز: ساختماني وجود داره و داخل اون ساختمان طبقه‌اي هست كه هيچ آسانسوري نمي‌تونه به اونجا بره و هيچ راه پله‌اي به اون نمي‌رسه. توي اين طبقه پر از در‌هاي مختلفه كه اين در‌ها به جا‌هاي مختلفي باز ميشن، به جا‌هاي مخفي. اما يك در ويژه هم هست، دري كه به سرچشمه باز مي شه. ساختمون با يك سيستم ايمني بسيار قدرتمند محافظت مي شه. هر نوع اعلان خطر، بمبي رو فعال مي‌كنه. اما مثل همه سيستم‌هاي ديگه، نقطه ضعفي هم داره، چون براساس قوانين يك ساختمان واقعي ساخته شده. فقط برگزيده مي‌تونه در رو باز كنه و فقط از طريق اون پنجره، در باز خواهد شد.
 
Sakhtemane-Asli
 
(دقت به این مطلب که در مکانی که به سرچشمه راه دارد نیز نقاط ضعفی وجود دارد، این ذهنیت را به وجود می آورد که بشر می تواند با تلاش و کشف نقاط ضعف خدا!! به عرش او راه یابد و قدرت های او را از آن خود کند!! تفکری الحادی که نمونه آن را در بازی El Shaddai: Ascension of the Metatron نیز شاهد آن بودیم. ریشه چنین تفکری را می توان در تحریفات تورات یافت. تفکری که این روزها قالب تولیدات رسانه ای غرب را تحت تاثیر خود قرار داده است.)
- تو همه اين چيزها رو از كجا مي‌دوني؟
- کلید ساز: من مي‌دونم، چون بايد بدونم. هدف از وجود من، همينه (کلید ساز را چه کسی به وجود آورده؟ اگر او توسط طراح (Architect) به وجود آمده، پس چرا اطلاعات محرمانه درمورد چگونگی دستیابی به محل استقرار وی را نیز در اختیار دارد؟ شاید هم او توسط قدرت دیگری خلق شده باشد! )
 
Kelidsaz-1
 
نیو به همراه مورفیوس و کلید ساز وارد ساختمان (همان مکانی که کلیدساز درمورد آن صحبت کرد) می شوند، اما در آنجا با اسمیت و افرادش (کلون هایش) مواجه می شوند. پس از یک درگیری سخت، آن ها موفق به فرار می شوند، اما در آخرین لحظه کلید ساز مورد اصابت گلوله قرار گرفته و کشته می شود. وی در آخرین لحظات عمرش کلید ورودی اصلی را به نیو می دهد و نیو وارد در اصلی می شود. 
در اتاقی عجیب با مانیتور های زیاد، پیرمردی با کت و شلوار سفید منتظر نیو نشسته است. او خود را طراح متریکس معرفی می کند و صحبت های بسیار مهمی را با نیو درمیان می گذارد:
 
Creator
 
- سلام نيو.
- نیو: تو كي هستي؟
- من «طراح» هستم. من ماتريكس را ساختم. منتظرت بودم. تو پرسش‌هاي فراواني داري. با اينكه توالي اتفاقات، خودآگاهت رو دستخوش دگرگوني كرده باز هم به‌طور برگشت‌ناپذيري، انسان باقي موندي. از اين رو، بعضي از جواب‌هايم را خواهي فهميد و بعضي ديگر را نه. بر همين اساس، با اينكه نخستين سوال تو مي‌تواند خردمندانه‌ترين آن‌ها باشد. شايد بفهمي، يا شايد هم نفهمي كه مي‌تواند نابخردانه‌ترين آن ها نيز باشد. (در اینجا مشخص می شود که طراح درواقع سازنده متریکس و نمادی از خداوند است.)
- نیو: چرا من اينجا هستم؟
- طراح: زندگي تو از بقاياي عدم توازن يك معادله ناشي شده است كه البته، از برنامه‌ريزي ماتريكس تفكيك‌پذير نيست. تو به وجود آمده از يك نابهنجاري هستي كه علي‌رغم تلاش‌هاي بي‌وقفه‌ام هنوز نتونستم اون رو از توازن دقيق رياضي‌ ماتريكس حذف كنم. با اينكه اين مساله يك مشكل دردسرساز بوده اما به اين معني نيست كه ما انتظار نابهنجاري رو نداشتيم، يا كه چيزي خارج از كنترل ماست و اين همون چيزيه كه تو را به ناچار به اينجا كشونده. (طراح وجود منجی را یک نابهنجاری در سیستم معرفی می کند که از عدم توازن معادلات وی نشات گرفته و به وجود آمده است! ظاهرا در این دیدگاه منجی کسی است که قصد دارد بشریت را از دست خالق نجات دهد که وی او را یک ناهنجاری می نامد! طراح ادعا می کند که با وجود بروز این ناهنجاری (به وجود آمدن منجی!) باز هم وی این موضوع را پیش بینی کرده و همه چیز همچنان تحت کنترل وی است. بدین معنا که به نوعی این ناهنجاری هم از قبل برنامه ریزی شده بوده!) 
- نیو: تو هنوز جواب سوالم رو ندادي.
- طراح: كاملا درسته. جالبه، زودتر از بقيه‌شون بود.
 
Manitors
 
- نیو: بقيه؟ كدوم بقيه؟ چند تاي ديگه؟ جواب منو بده. 
- طراح: ماتريكس قديمي‌تر از اونه كه فكر مي‌كني. درواقع من هر دوره از ظهور نخستين نابهنجاري
تا پيدا شدن نابهنجاري بعدي رو شمارش مي‌كنم كه در اينصورت، اين ششمين نسخه ماتريكسه. (طراح به صراحت نیو را نسخه جدیدی از نسخه های قبلی ناهنجاری معرفی می کند – شاید علت نامگذاری نیو هم همین موضوع باشد- شش نسخه از یک ناهنجاری که در ششمین ویرایش متریکس ظهور پیدا کرده است! با این اوصاف برگزیده بودن تنها توهمی است که بشریت به آن دامن زده است و این موضوع در توالی همه دوران ها وجود داشته و آن حاصل یک اختلال در سیستم عظیم خلقت است! سیستمی که مدام از طرف خالق، درحال به روز رسانی و رفع ایراد است! این نوع نگاه به خلقت و بشریت از تفکر بودیسم و قایل بودن به تفکر تناسخ و توالی در رویدادهای آفرینش سرچشمه می گیرد و بیانگر آن است.)
- نیو: پنج تا قبل از من؟ تو دروغ ميگي! چرنده! اگه قبل از من 5 تا برگزيده ديگه بوده، پس دو تا توضيح وجود داره: يا كسي چيزي به من نگفته، يا هيچ‌كس چيزي نمي‌دونسته. ( درمورد این که چرا در این فیلم به عدد 5 اشاره می شود و پنج منجی معرفی می شوند نظرات متفاوتی وجود دارد؛ برخی آن را تعداد پیامبران اولوالعزم می دانند و برخی عدد 6 را عدد آفرینش جهان توسط خداوند (در تورات) و به طبع به همین میزان منجی می دانند.)
طراح: دقيقا. بي‌شك كم كم داري متوجه مي‌شوي كه برگزيده هم، برنامه‌ريزي شده است. كه افت و خيزهايي را حتي در ساده‌ترين معادلات، وارد مي‌كند. (منجی بودن و برگزیده بودن هم موردی است که از قبل برنامه ریزی شده است. خب، این موضوع کاملا صحیح است و ایرادی در آن وجود ندارد، اما آنچه دقیقا در اینجا مطرح می شود این بحث است که برگزیده انتخاب نشده تا بشریت را نجات دهد، بلکه او برگزیده شده تا ایرادهای موجود در خلقت را رفع نماید! در این صورت تنها چیزی که برای برگزیده شدن مطرح نیست، میل به نجات بشریت است و این موضوع تنها توهمی کاذب در ذهن منجی تلقی می شود!) 
- نیو: تو نمي‌توني من رو كنترل كني. من تيكه تيكه‌ات مي‌كنم. مي‌كشمت. تو نمي‌توني منو مجبور به كاري بكني. پيرمرد برزنگي ابله. 
- طراح: انتخاب... مشكل سر انتخابه. اولين متريكسي كه طراحي كردم طبيعتا كامل بود، يك اثر هنري، يك شاهكار بي‌نقص. موفقيتي كه تنها با شكستش قابل قياس بود. البته اين واقعه ناگوار حاصل از نقص ذاتي نوع بشر بود. پس من متريكس رو از نو و اين بار براساس تاريخ شما انسان‌ها ساختم، طوري كه براي كارايي بهتر، بازتاب كاملي از خلق و خوي عجيب شما ‌انسان‌ها باشه. اما به هر حال، ناكامي دوباره به سراغم اومد. در اون زمان فهميدم كه راه حل از من فرار می کنه. برای این که پاسخ نيازمند ذهني با كارايي كمتر و يا شايد نيازمند ذهني با درگيري كمتر با مسائل تكامل و ايده‌آل گرايي است. از اين رو، پاسخ به ديگري رو آورد، به برنامه‌اي مبتني بر درك شهودي كه در ابتدا براي پژوهش روي لايه‌هايي از روح و روان انسان طراحي شده بود. اگه من پدر ماتريكس باشم اون بدون شك مادر اوست. (طبق صحبت های طراح تا به حال سه نسخه از متریکس به وجود آمده است. اولین آن ها که به "متریکس بهشت" شهرت یافته، مکانی بدون درد و ناراحتی بود که ذهن بشر به علت ضعف هایی که داشت پس از مدتی اقامت، آن را پس زد! پس نسخه دوم که به "متریکس کابوس" شهرت یافت خلق شد. در این نسخه که بر اساس علت و معلول طراحی شده بود، انواع آلام و ترس ها به متریکس افزوده شد. وجود ارواح، خون آشام ها و... متعلق به این نسخه از متریکس هستند و برای برقراری تعادل بوده! طبق ادعاهای موجود در فیلم، مروینجین هم در تکمیل این نسخه از متریکس نقشی اساسی ایفا نموده بود. صحبت های او درمورد علت و معلول و دفاع از مخلوقات تبعیدی آن نسخه (نظیر ارواح دوقولو، هابیل و قابیل و...) سندی بر این ادعا هستند. پس او را می توان دستیار خدا در خلق بخشی از هستی هم دانست!! و از آنجا که گفتیم مروینجین می تواند نمادی از جنیان باشد، باز هم این نظریه کفرآمیز که برخی جنیان را شریک در خلقت می دانستند نیز در این فیلم رنگ و قوت پیدا می کند. اما پس از مدتی ذهن بشر این نسخه را نیز پس زد و طراح مجبور شد به نسخه سومی از متریکس فکر کند. اما این که نسخه سوم دارای چه خصوصیاتی باشد، معضل اصلی در ادامه کار بود. اما راه حل این موضوع سرانجام توسط اوراکل کشف شد. او پیشنهاد ایجاد توهم انتخاب و اختیار در ذهن بشر – ولو در ناخودآگاه- را مطرح نمود و بدین ترتیب سومین نسخه از متریکس بر این اساس شکل گرفت که به "متریکس مدرن" مشهور شد. از این رو او را سومین دستیار خدا در خلقت!! و مادر متریکس می نامند!! اعتقاد به خدایان چندگانه، الهه های مذکر و مونث هم از دیگر اعتقادات بودیسم هستند که در این فیلم به وفور از آن ها استفاده شده است!)
- نیو: اوراكل
- طراح: البته. 
- طراح: همان‌طور كه مي‌گفتم، اون راه‌حل را يافت و بيش از 99 درصد سوژه‌هاي برنامه برنامه را پذيرفتند و چون به اون ها حق انتخاب داده شده بود، هر چند اين انتخاب در ضمير ناخودآگاه اون ها صورت مي‌گرفت. پس تا وقتي که برنامه فعال بود اين راه حل کارآمد محسوب مي شد، اما وقتي که اين راه حل به مرحله اجرا گذاشته شد، نقاط ضعف بنيادي‌اش آشکار شدکه اگر کنترل نمي شد، کل سيستم را تهديد مي‌کرد. بنابراين، آن‌هايي که برنامه را نمي‌پذيرفتند، هر چند در اقليت باشند، اگر مهار نشوند فاجعه‌اي به وجود مي‌آورند که به واقع جبران‌ناپذير است (بنای سیستم بر جبر است. همه یا باید سیستم و قوانینش را بپذیرند یا نابود شوند! پس سیستم با ذهن هایی که او را نمی پذیرفتند وارد جنگی عظیم شد!)
- نیو: تو داري درباره زايان حرف مي‌زني؟
- طراح: تو اينجا هستي، چون زايان در آستانه نابودي است. تمام ساکنان آن نابود و هر گونه حيات در آن ريشه‌کن خواهد شد. 
 
11-Septamber
 
- نیو: مزخرفه. 
- طراح: تکذيب، قابل پيش‌بيني‌ترين واکنش انسان هاست. اما اين ششمين دفعه‌اي است که آن را نابود مي‌کنيم و در اين کار، بسيار ماهر و کارآمد شده‌ايم. وظيفه برگزيده اينست که با بازگشت به سرچشمه و انتشار دادن کدي که همراه داري موجب اجراي دوباره برنامه اصلي شوي (طی شش جنگ، شش گروه از افرادی که جبر برنامه را نپذیرفتند نابود شدند – کنایه ای به اقوامی که در طول تاریخ با عذاب الهی نابود شدند!- و در هر دوره فردی که به عنوان منجی از میان انسان ها انتخاب می شد این وظیفه را به عهده داشت تا به بهانه رهایی از بند دشمنی خیالی – منظور شیطان است. زیرا در این باور شیطان هم خود نوعی قربانی محسوب می شود - از شورش ذهن ها علیه سیستم جلوگیری کند و درواقع امنیت و بقای سیستم را حفظ کند. این دقیقا همان نگاهی است که بسیاری از فرقه های نوظهور الحادی و شیطان پرستان به مقوله پیامبری و رسالت دارند. )
بعد از اون بايد از درون متریکس بيست و سه نفر رو انتخاب کني: به قرار 16 زن و 7 مرد تا زايان رو از نو بسازي. (عدد 23 و تفکیک آن به دو عدد 16 و 7 درواقع اشاره ای است به کتاب پیدایش. فصل 7 باب 16: پس از آنكه حيوانات نر و ماده طبق دستور خدا به نوح وارد کشتی شدند، خداوند درِ کشتی را از عقب آن ها بست.)
شکست در انجام اين فرايند به نابودي فاجعه بار کل سيستم مي‌انجامه که مرگ همه کساني که به متریکس متصل‌اند رو دربرداره، که اگر نابودي زايان رو هم به اون اضافه کنيم، يعني انقراض نسل بشر براي هميشه.
- نیو: شما نمي‌گذاريد اين اتفاق بيفته، يعني نمي‌تونيد. شماها براي بقا به انسان‌ها احتياج داريد. 
- طراح: بقا، خودش درجات مختلفي داره و ما براي قبول اون آماده‌ايم. در حال حاضر مساله اينه که آيا تو هم
براي پذيرش مسئوليت نابودي نسل بشر آمادگي داري؟ مشاهده واکنش‌هاي تو جالبه. پنج برگزيده پيش از تو بنا به اين پيش‌بيني طراحي شده بودند که با ايجاد گونه‌اي از احساس و دلبستگي عميق براي حفظ نسل بشر، مي‌شه عملکرد برگزيده رو تسريع کرد. همه اون ها اين فرايند رو همين‌طوري تجربه کردند. اما در مورد تو کاملا فرق مي‌کند، عشقي تنگاتنگ (منجیان گذشته طوری برنامه ریزی شده بودند که به توهم عشق به بشریت و نجات آن ها خود را قربانی کرده و موجب حفظ و بقای سیستم شوند! اما نیو - ششمین منجی- این کار را برای عشق به یک زن انجام خواهد داد! و این نشان از پیشرفت درک منجی جدید دارد!!)
- نیو: ترينيتي!
- طراح: اون خيلي به موقع وارد متریکس شد تا به قيمت جون خودش زندگي تو رو نجات بده.
- نیو: نه.
- طراح: اين ما رو به نقطه نهايي واقعيت مي‌رسونه، جايي كه مشكل اساسي اين برنامه به طور كامل پديدار مي‌شه و شخص ناهنجار بايد نقش خودش رو هم به عنوان نقطه آغاز و هم به عنوان نقطه پايان ايفا كنه. اينجا 2 تا در وجود داره، در سمت راست به سرچشمه باز مي‌شه كه دوباره سازي و نجات زايان رو در پي داره. در سمت چپ تو رو به ماتريكس و نزد ترينيتي مي‌بره كه به نابودي كامل نسل بشر منتهي مي‌شه. همون‌طور كه خودت اشاره كردي مشكل اصلي بر سر انتخابه، البته ما هر دو از قبل مي‌دونيم كه تو چكار خواهي كرد، نه؟ از الان مي‌تونم زنجيره واكنش‌هايي رو ببينم كه به فعل و انفعالات شيميايي منجر مي‌شه و احساساتي را بوجود مي‌آره كه در نهايت انديشه و منطق تو رو در هم مي‌كوبه. احساساتي كه باعث مي‌شه تو از ديدن اين حقيقت ساده باز بموني كه اون خواهد مرد و براي نجات دادنش هيچ كاري از دست تو ساخته نيست. اميد! اصلي ترين توهم انسان‌ها كه سرچشمه بهترين نقطه قوت و در عين حال بزرگترين نقطه ضعف شماست. (این هم توهم بعدی بشر، که از آن رونمایی شد، امید!!)
نیو: اگه جاي تو بودم، آرزو مي‌كردم كه ديگه هرگز همديگه رو نبينيم. 
- طراح: نخواهيم ديد. 
 
نیو پس از ترک طراح بلافاصله برای نجات ترینیتی اقدام می کند، اما او در اثر اصابت گلوله کشته می شود- درست همانطور که طراح پیش بینی کرده بود. اما نیو تسلیم این سرنوشت نمی شود و با استفاده از قدرت هایش، ترینیتی را به زندگی باز می گرداند! 
 
Superman-Neo-1
 
(بازگرداندن مردگان به زندگی... این معجزه را سابقا از چه کسی دیده بودید؟ اگر این نظریه را بپذیریم که منظور از 5 منجی قبلی پیامبران اولوالعزم بوده اند، پس نیو می تواند سمبل بدلی کدامیک از آن ها باشد؟ با توجه به این صحنه، به واقع می توان او را بدل حضرت مسیح (ع) یا همان مسیح دروغین نامید. اما او کیست؟ او دجال، همان مسیح دروغین یا ضد مسیح است. چرا به او مسیح دروغین می گویند؟ چون هدف او جعل هویت مسیح واقعی است. مسیح واقعی، پسر مریم بود و او عیسی (ع)، پیامبر بود که درود و رحمت خداوند بر او باد. وقتی خداوند او را فرستاد، او مسیح واقعی را فرستاد با هدف هدایت مردم. اما مسیح دروغین، سعی می کند تا بر جهان حکومت کند و حکومت آن از جایی نیست جز اسرائیل. (بخشی از سخنرانی شیخ عمران حسین درمورد دجال). نیو منجی چه کسانی است؟ آیا او منجی مردم زایان یا همان بنی اسرائیل یا به تعبیر صحیح تر
 
Superman-2
 
(با توجه به آنچه در فیلم نمایش داده شده بود) طرفداران سامری نیست؟ از دیگر نکات مربوط به قدرت های نیو می توان به قابلیت پرواز او به سبک سوپرمن اشاره کرد. حال برای یافتن این که چرا نیو در سکانس هایی همچون سوپرمن ترسیم می شود باید به زندگینامه این شخصیت و اسرار پشت پرده آن توجه کرد: سوپرمن با نام اصلی "کال ایل" در سیاره "کریپتون" به دنیا آمد. در زمان نوزادی، لحظاتی قبل از نابودی سیاره توسط پدرش "جور ایل" که دانشمند بود، با راکتی به زمین پرتاب می شود. معنی نام کال ایل –که نامی عبری است- "صدای خداوند" می شود. همچنین معنی نام پدر او به عبری "خداوند بالا مرتبه" است. با این اوصاف معلوم می شود که چرا نیو همچون سوپر من تصویر می شود.)
 
نیو پس از بازگشت به مورفیوس و دیگران توضیح می دهد که موضوع منجی حقیقت ندارد و این موضوع درواقع پروژه ای برای کنترل بیشتر مردم زایان است. همزمان با فاش شدن این موضوع، ناگهان به کشتی بخت النصر (محل خدمت نیو، مورفیوس و ترینیتی) حمله شده و این کشتی از بین می رود. درواقع آرزوی مورفیوس برای رهایی توسط منجی، با سلاح او یکجا با هم از بین می روند. در زمان فرار از دست ماشین ها، نیو به این واقعیت پی می برد که می تواند در دنیای خارج از متریکس هم از توانایی های ویژه خود بهره ببرد. او با ماشین ها درگیر می شود و به علت تحمل فشار بالا به کما می رود.
 
Neo-Ghodrate-Jadid
 
در انتها، در جلسه ای میان فرماندهان ارشد می بینیم که آن ها از شکست طرح لاک برای اجرای پاتک صحبت می کنند که البته ظاهرا به دلیل خیانت یکی از افراد به وقوع پیوسته است، اما هیچکس از اصل موضوع اطلاعی ندارد و در صحنه انتهایی فیلم بدن بی هوش بین را می بینم که روی تخت دراز کشیده است. 
 
Bane-3
 
کپی‌برداری و نقل تمام یا قسمتی از این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر منبع و نام نویسنده، ممنوع و حرام است و پی گرد قانونی دارد.
 

 

1 بار پسندیده شده

17 نظرها

  • میثمui
    چهارشنبه, 28 تیر 1396 ساعت 18:04 ارسال شده توسط میثمui

    میتونم بگم اصن فکر نیمکردم همچنین معنی داشته باشه
    درود و رحمت بی شمار خداوند بر شما باد

  • پرویز
    یکشنبه, 10 بهمن 1395 ساعت 20:02 ارسال شده توسط پرویز

    با عرض سلام و خسته نباشید.
    من بی صبرانه منتظر تحلیل قسمت سوم فیلم ماتریکس هستم.
    اونو کی تحلیل میکنید؟؟؟

  • پرویز
    جمعه, 12 آذر 1395 ساعت 19:30 ارسال شده توسط پرویز

    سلام . واقعا عالی بود .من بی صبرانه منتظر تحلیل نسخه سوم هستم . هر روز میام بررسی میکنم. لطفا اون رو هم بزارید. با تشکر فراوان ...

  • گارمین
    چهارشنبه, 24 شهریور 1395 ساعت 03:07 ارسال شده توسط گارمین

    سلام
    بایدبگم این تحلیل خارق العاده بود . من بیشتر از 50 بار قسمت دوم را دیده بودم اما به خیلی از این نکات پی نبرده بودم. اما قسمت سوم چی ؟
    هر چی گشتم تحلیل قسمت آخر را تو است ندیدم. لطفا تحلیل اون را همن بزارید که واسه خوندش لحظه مشاری می کنم

  • امیرت
    چهارشنبه, 02 ارديبهشت 1394 ساعت 18:48 ارسال شده توسط امیرت

    سلام اخیرا پوستری از سری ماتریکس منتشر شده که به تاریخ ماه پنجم سال 2015 اشاره داره و بالاش هم نوشته ازادی مغز شما
    ---------------
    سلام
    این پوستر مربوط به سال 2003 هست نه 2015 و اون تاریخ به زمان عرضه فیلم، یعنی 15 می 2003 اشاره داره.

  • soheil 47
    شنبه, 20 دی 1393 ساعت 14:26 ارسال شده توسط soheil 47

    ببخشید چرا قسمت سوم در سایت موجود نیست؟
    ----------------
    سلام
    هنوز متاسفانه فرصت برای تحلیل قسمت سوم پیش نیامده. ان شاالله به زودی اون رو هم قرار خواهم داد.
    ممنون

  • علی
    جمعه, 17 مرداد 1393 ساعت 00:10 ارسال شده توسط علی

    امکانش هست چند تا کتاب مرتبط با نقد محتوایی معرفی کنید یا یه دوره آموزشی تو سایت بذارید ؟
    -----------------------
    سلام
    متاسفانه کتابی مرتبط با این موضوع وجود نداره. درمورد دوره آموزشی هم باید به صورت کارگاهی برگزار بشه که متاسفانه تعداد افرادی که این درخواست رو داشته باشن خیلی کمه. اگه این تعداد حد اقل به 10- تا 15 نفر برسه حتما دوره آموزشی از راه دور رو برگزار می کنم.
    ممنون

  • مرتضي
    چهارشنبه, 11 تیر 1393 ساعت 03:56 ارسال شده توسط مرتضي

    اتفاقي كه افتاد بايد ميافتاد و جز اون اتفاق اتفاقي نمي افتاد.....(مورفيوس بعد از ديدار اول با مرونجين در اسانسور ) .همه آلوده به سرنوشت هستند كه آرشيتكت براشون رقم زده بود جهت كنترل
    ------------------------------
    سلام
    بستگی داره که به سرنوشت به چه شکل نگاه کنید.

  • ابوالفضل
    یکشنبه, 25 اسفند 1392 ساعت 09:10 ارسال شده توسط ابوالفضل

    دقیقا تو Underworld هم گرگ ه با کنده شدن سرش کشته شد. حالا هابیل و قابیل واقعا تاثیر داشتن تو طراحی افسانه های خون آشام و گرگ نما یا خون آشام ها اشاره به انجمن های مخفی فراماسونی دارن؟ بعد آقای بلالی من نمی تونم با یاهو ارتباط داشته باشم من gmail دارم. چند بار برای ایمیل شما تلاش کردم نشد.
    ------------------------------------
    درمورد ماهیت واقعی شکل گیری خون آشام ها قبلا توضیح دادم. می تونید اونو توی بخش تحلیل بازی ها- تحلیل بازی Castlevania: Lords of Shadow - قسمت اول- مطالعه کنید. خب، می تونید به ایمیل خود سایت برام میل کنید. فقط توی یک کامنت بهم خبر بدید برم بخونم.
    ممنون

  • ابوالفضل
    یکشنبه, 25 اسفند 1392 ساعت 08:58 ارسال شده توسط ابوالفضل

    گرگ نما و خون آشام دقیقا کدومش بودن معلوم بود؟
    ------------------
    هابیل گرگ نما بود که با گلوله نقره ای کشته شد و قابیل هم خون آشام!

برای ارسال نظر وارد سایت شوید

آخرین ارسال های انجمن

ارسال مطلب به ما

برای ارسال مطلب جهت انتشار در قسمت "به قلم دوستان" در وب سایت لطفاً مطلب خود را در قالب نرم افزار word همراه با ذکر نام و شماره تماس به نشانی پست الکترونیکی author@vgpostmortem.ir  ارسال نمائید.

جهت دریافت خبر نامه پست الکترونیکی خود را وارد نمایید.

آمار بازدید

04889800
امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
مجموع
5278
15524
97690
4466331
337126
476176
4889800