هَٰذَا مِن فَضْلِ رَبِّي
2067 دفعه خوانده شده کد مطلب : 16283

تحلیل انیمیشن Zootopia

بسم الله الرحمن الرحیم
فراموش کنید تا شاید فراموش کنیم!

مهم ترین آرمانشهری که هالیوود در سال 1939 با فیلم جادوگر شهر آز (The Wizard of Oz) به کودکان آن دوران معرفی کرد، مولفه ای ساده، اما بسیار مهم را در خود جای داده بود. آز، شهری بود که در آن همه آرزوها و خواسته ها به حقیقت می پیوست و در یک کلام سرزمین آرزوها بود. آرزوهایی که در بالاترین حد، برای سالکان و پویندگان خود، پاداش هایی چون شجاعت، مهربانی و شوق رسیدن به خانه را به ارمغان می آورد.

04

در آن سال ها که مصادف با شروع جنگ جهانی دوم بود، مدینه فاضله مردم آمریکا، به خصوص کودکان درگیر در جنگ، در موارد خاصی چون شجاعت و خانه خلاصه می شد. خانه ای که به عنوان نمادی از سرزمین مورد هجوم واقع شده، معرفی می شد و برای حفاظت از آن به شجاعتی نیاز بود تا مدینه فاضله گمشده (نابود شده در جنگ) که در آن سال ها چندان آرمانی و دور از دسترس نبود، دوباره احیاء شود.
اما با گذشت زمان و گذر از سال های سخت و دردناک جنگ، یکبار دیگر مفهوم آرمانشهر یا همان مدینه فاضله توسط متفکران غربی مورد تجدید نظر قرار گرفت و این مفهوم به شکل دیگری احیاء شد. اینبار این مفهوم قرابت بیشتری با مفهوم کلاسیک خود از تعریف فلاسفه یونانی از این واژه داشت و تا حد زیادی به یک "عدالت شهر" اشاره می کرد.
بدین ترتیب، ناظمان عدالت پدیدار شدند و فرهنگ ابرقهرمانی، نوید بخش ظهور آرمان شهرهای جدید (با فاکتورهایی که گهگاه تعابیری متفاوت داشتند) شد. شکل گیری شهرهایی چون گاتهام (Gotham City) و نیویورک (شهر مرد عنکبوتی) و... نمونه ای از الگوی جدید آرمانشهرهایی بودند که غرب در سال های پس از جنگ به دنبال احیای آن ها بود و مهمترین مولفه آن، عدالت عمومی معرفی می شد.
البته با افول محبوبیت ابر قهرمان ها و نمایان شدن پوچی شعارهای تبلیغی پیرامون آن ها، این مدل جدید هم دوام چندانی پیدا نکرد و با گذشت زمان و تغییر دیدگاه ها و باورهای عمومی مردم، باز هم مفهوم اتوپیا در جوامع غربی و به طور خاص کشور آمریکا، دچار تغییر و تحول ایدئولوژیک شد.
اینبار، صحبت از سرزمینی به میان آمد که در آن آزادی مطلق و بی قید و شرط (در معنای عام و خاص و به صورت نامتناهی) به عنوان مولفه اصلی ساختاری اتوپیای جدید معرفی می شد و تحقق آن، به معنای تعالی راستین بشر بود!
نمونه چنین آرمانشهری را می توان در جدیدترین اثر شرکت دیسنی، "باغ وحش آرمانی!" (Zootopia) به وضوح مشاهده کرد. اثری که در فبریه سال 2016 به کارگردانی آقایان بایران هاوارد (Byron Howard)، ریچ مور (Rich Moore) و جارد بوش (Jared Bush) به نمایش عمومی درآمد و در آن تمام مولفه های مورد نظر اتوپیای جدید غرب به تصویر کشیده شده بود.
برای نگارش داستان این اثر سینمایی، 7 نویسنده Byron Howard)، Rich Moore، Jared Bush، Josie Trinidad، Jim Reardon، Phil Johnston و (Jennifer Lee برجسته هالیوود دست به کار شدند. افرادی که سابقاً در آثاری چون انیمیشن سریالی سیمپسون ها (The Simpsons) رالف خرابکار (Wreck-It Ralph)، گیسو کمند (Tangled)، بولت (Bolt)، مولان (Mulan) و پوکوهانتس (Pocahontas) نیز فعالیت داشتند.
پیش از شروع تحلیل محتوای این انیمیشن و مولفه های موجود در آن، لازم است تا ابتدا نگاهی به نام این اثر داشته باشیم.
"باغ وحش آرمانی!" نامی عجیب و نامأنوس برای انیمیشن مخصوص کودکان که به نظر می رسد بیشتر برای بیان مفهومی فلسفی به بزرگترها به وجود آمده باشد.
باغ وحش در معنا، به مکانی گفته می شود که در آن حیوانات مختلف از اقصی نقاط جهان، در یک مجموعه گرد هم جمع آوری شده و بنا به اقتضای بومی و عادات غذایی، از آن ها نگهداری می شود. حیواناتی که در باغ وحش نگهداری می شوند، معمولاً دارای محدودیت هایی نسبت به حیواناتی که در طبیعت زندگی می کنند، هستند و دنیای کوچکتر و بسته تری را تجربه می کنند. پس رسماً می توان باغ وحش را از نگاه یک حیوان ساکن در آن، به عنوان محدودیت محض تعریف کرد. حال بیایید کلمه اتوپیا را با کلمه باغ وحش ترکیب کنید تا متوجه پارادوکس عجیب ساختاری آن شوید: آرمان شهر محدود حیوانات!!
برای روشن شدن موضوع، بهتر است نگاهی به داستان و مولفه های موجود در آن بیندازیم...

23

داستان با اجرای نمایشی توسط تعدادی از بچه های حیوانات، آغاز شده و طی آن از دوران گذار از بدویت شکار و شکارچی بودن و رسیدن به بلوغ فرهنگی و تعاملی میان دشمنان سنتی، که همان دستیابی به اتوپیای حیوانات (باغ وحش آرمانی) است، صحبت به میان می آید:
- خرگوش: ترس، حيله، حرص خون... هزاران سال قبل، اين‌ها قدرت‌هايي بودن که بر دنيا حکومت مي کردن. دنيايی که در اون شکار از شکارچي مي ترسيد و شکارچيان، ميل زيستي غير قابل کنترلي براي آسيب زدن و له کردن داشتن. اون زمان‌ها، دنيا به دو قسمت تقسيم شده بود: شکارچيان بد طينت، يا شکارهاي مهربان. اما در طول زمان، ما پيشرفت کرديم و از روش‌هاي وحشيانه‌ ابتدايي، فراتر رفتيم. حالا شکارچيان و شکار با هم در هماهنگي زندگي مي کنن و تمامي پستانداران جوان، فرصت‌هاي بيشماري دارن...
- گوسفند: آره، من ديگه نبايد از ترس در يه گله قايم بشم. در عوض، مي تونم يه فضانورد بشم
- پلنگ: ديگه لازم نيست يه شکارچي تنها باشم. امروز، مي تونم به دنبال شکار فراريان مالياتي باشم. من يه مأمور مالياتي مي شم و مي تونم دنيا رو يه جاي بهتر کنم.
- خرگوش: من قراره يه افسر پليس بشم. ممکنه براي کم عقل‌ها، غير ممکن به نظر بياد، اما درست 340 کيلومتر اونطرف‌تر شهر بزرگ "باغ وحش آرمانی" قرار گرفته. جايي که اجداد ما براي اولين بار در صلح و آرامش دور هم جمع شدن و اعلام کردن که "هر کسي مي تونه هر چيزي بشه".
در بخش ابتدایی داستان، طی همین دیالوگ های به ظاهر ساده، کل مانیفست اثر به صورت فشرده و البته کامل و مفصل، به مخاطب ارائه شده و او را به یکباره در فضای ترسیمی مربوط به اتوپیای جدید رها می کند.
برای فهم بهتر موضوع، لازم است تا با دقت بیشتری به این دیالوگ ها نگاه کنیم:
"هزاران سال قبل، قدرت‌هايي بودن که بر دنيا حکومت مي کردن: شکار و شکارچی".
در این جمله، دنیا به صورت محیطی دو قطبی متشکل از شکار و شکارچی توصیف می شود. دنیایی که در آن حتی شکارچیان هم به دو گروه بد طينت و مهربان تقسیم می شدند.
حال بیایید این جهان دو قطبی مطرح شده را از دیدگاه دیگری مورد بررسی قرار داده و کمی آن را ریشه یابی کنیم...
معمولاً اصطلاح جهان دو قطبی و ناامنی جهانی، اصطلاحاتی بودند که در دوران جنگ سرد به کار گرفته می شدند و منظور از دو قطب، دو ابر قدرت شوروی و آمریکا بودند که به واسطه درگیری و کشمکش های میان آن ها، امنیت جهانی مدام با چالش ثبات روبرو می شد.
آن ها از منظر منطق این انیمیشن هر دو شکارچی محسوب می شدند. فقط یکی بدطینت و دیگری مهربان! شکار هم متعاقباً کشورهایی هستند که به واسطه جاه طلبی این کشورها مورد استعمار قرار گرفته و اصطلاحاً شکار می شدند!
با پایان دوران جنگ سرد و نظام دو قطبی، به اجبار جهان دستخوش تحول و هرج و مرج بزرگی شد. به گونه ای که این تحول تمام زمینه ها و ابعاد زندگانی انسان و جوامع بشری را دستخوش دگرگونی ساخت. این دگرگونی همه جانبه لزوم تجدید نظر در مفهوم امنیت ملی را نیز ایجاب می کرد، زیرا با برداشت سنتی گذشته از مفهوم امنیت ملی، دیگر نمی شد به اقدامات عملی و سودمند مبادرت ورزید. در نتیجه، برای تأمین امنیت جهانی، تدبیر جدیدی اندیشیده شد و نظریه نزدیکی و همکاری دو شکارچی و تعامل آن ها با شکار (توهمی که در واقع به شکار داده می شود) مطرح گردید تا بدین ترتیب فرصت های برابر برای جهان جدید و ساکنان آن فراهم شود!! موردی که در انیمیشن "باغ وحش آرمانی" به صراحت به آن اشاره می شود.
نکته دیگر موجود در این دیالوگ ها، همزیستی مسالمت آمیز پستانداران با یکدیگر در این آرامنشهر است. در آنجا هیچ خزنده، پرنده و یا آبزی ای یافت نمی شود و آنچه به عنوان جهان متمدن از آن یاد می شود، تنها اجتماع پستانداران مختلف است. البته این موضوع با منطق حاکم بر ماهیت یک باغ وحش در تضاد جدی است و اینجاست که مشخص می شود منظور از آرمانشهر تصویر شده در این انیمیشن، مکانی ایزوله و دستچین شده است.
با چنین دیدگاهی، جودی هاپس (Judy Hopps) خرگوشی که شخصیت اصلی داستان محسوب می شود، روستای محل زندگی خود را ترک کرده و با نیت عضویت در آکادمی پلیس، سوار بر قطار تمدن! به سمت "باغ وحش آرمانی" نقل مکان می کند (به نظر می رسد که نام این شخصیت از نام هنرپیشه نقش اول فیلم جادوگر شهر آز، جودی گارلند (Judy Garland) الگوبرداری شده باشد).

15

جودی در طول سفرش تا رسیدن به آرمانشهر، به اجبار از مناطق مهمی گذر می کند که تأمل در چیدمان آن ها بسیار مهم و ضروری است. پیش از ورود به شهر، قطار از میان صحرایی خشک و بی آب و علف که به "میدان صحرا" معروف است، عبور کرده و دوربین در آنجا دسته ای از شترها را در حال مسابقه دوی صحرانوردی به تصویر می کشد. این اولین و آخرین باری است که شترها در این انیمیشن نمایش داده می شوند.

14

12

سپس قطار از منطقه ای برفی به نام "شهر تندر" گذر کرده و پس از عبور از تونلی بلند، وارد منطقه ای جنگلی به نام "جنگل پر باران" شده و در انتها، به مرکز شهر یا همان "باغ وحش آرمانی" می رسد.

16

این سه منطقه، همگی در یک نکته اشتراک دارند: شرایط جوی موجود در آن ها بسیار مصنوعی و ساختگی هستند. مثلاً در منطقه صحرا می توان جزایر مصنوعی و یا برج نخل شکلی را دید که بیننده را به شدت به یاد مصنوعات معماری موجود در دبی می اندازد.

13

منطقه برفی هم با دستگاه های برف ساز هویت برفی پیدا کرده و بناهای آن به شدت یادآور شهر مسکو هستند. جنگل هم با فواره های باران ساز، حالت استوایی خود را حفظ کرده، اما در این بین، بافت شهری را می توان طبیعی ترین منطقه دانست که از قضا شهرهای اروپایی نظیر لندن و سیدنی را در نظر بیننده تداعی می کند.

21

22

صحرا را می توان در این چیدمان، منطقه ماقبل تمدن نامید. در طول داستان، تعمداً به این منطقه و ساکنان آن بی توجهی می شود و به هیچ وجه رویدادی در آن شکل نمی گیرد و مراجعتی به این لوکیشن اتفاق نمی افتد!! هیچ شتری در "باغ وحش آرمانی" وجود ندارد. هیچ پستی در اختیار شترها نیست و اصلاً این منطقه به کل فراموش شده است. در واقع، می توان صحرا و ساکنان آن را نمادی از کشورهای عربی دانست که از نظر تمدن غرب، خارج از تمدن نوین و ماقبل مدینه فاضله مورد نظر غرب قرار دارند. آن ها در این تمدن جایگاهی ندارند و هیچکس به بود و نبود آن ها اهمیتی نمی دهد. فقط افراد ساکن در این آرمانشهر موظف هستند تا خود را با مخاطرات احتمالی ایجاد شده از طرف صحرا نشین ها (نظیر توفان شن) آماده کرده و برای دفع آن تلاش کنند. نگاهی مغرضانه که در آن اعراب، جز مزاحمت و دردسر تعریف دیگری ندارند و تنها سهم آن ها در آرمانشهر مد نظر غرب همین مقدار است!

06

روس ها هم اوضاع بهتری نسبت به اعراب ندارند، با این تفاوت که مردمان آن ها در این آرامانشهر نقش هایی را عهده دار هستند و تا حدودی به بازی گرفته می شوند. همان موضوع مورد توافق سازگاری میان شکارچی ها، اما در نگاه سازنده، این افراد اعضای اصلی آرمانشهر محسوب نمی شوند و حضوری از سر اجبار دارند و بیشتر جرایم به آن ها نسبت داده می شوند (به نقش خرس های قطبی در خدمت موش دقت کنید.)
ورود جودی به این آرمانشهر هم در نوع خودش جالب توجه است. او به هنگام ورود با هدفونی در گوش، به موسیقی Try Everything گوش می دهد که به نوعی تبیین کننده ماهیت رویایی اتوپیا در نظر مخاطب است:
امشب اشتباه کردم و يه مبارزه ديگه رو از دست دادم
به خودم باختم، ولي دوباره شروع مي کنم
همش شکست مي خورم و به زمين ميفتم
اما هميشه بلند ميشم تا ببينم بعدش چي مي شه
پرنده‌ها که فقط پرواز نمي کنن، اونا به زمين ميفتن، ولي باز بلند مي شن
هيچکس بدون اشتباه کردن چيزي ياد نمي گيره
من تسليم نمي شم. نه، من تسليم نمي شم
تا زماني که به پايان کار برسم و بعدش دوباره شروع مي کنم
نه، دست از تلاش برنمي دارم، حتي اگه ممکنه شکست بخورم
ولي مي خوام امتحان کنم. من تسليم نمي شم، نه، من تسليم نمي شم
تا زماني که به پايان کار برسم و بعدش دوباره شروع مي کنم
نه، دست از تلاش برنمي دارم، مي خوام امتحان کنم
ولي مي خوام امتحان کنم، حتي اگه ممکنه شکست بخورم
همه چيز رو امتحان کن. همه چيز رو امتحان کن. همه چيز رو امتحان کن
من همچنان اشتباهات جديدي مي کنم، هر روز اشتباهات جديدي مي کنم
همه چيز رو امتحان کن، همه چيز رو امتحان کن، همه چيز رو امتحان کن

02

این موسیقی در واقع به نوعی کاربرد همان عینک های سبز رنگی را دارد که سال ها پیش سالکان شهر آز، برای ورود به آن، باید آن را به چشم می زدند تا بدین وسیله موقعیت این آرمانشهر را بهتر درک کنند (در واقع خود را فریب بدهند!). به همین دلیل هم سراب "باغ وحش آرمانی" همانند سراب "شهر زمرد" جادوگر آز، دوام چندانی نداشته و خیلی زود همه چیز آن رنگ می بازد.

11

اولین موقعیت رنگ باختن سراب "باغ وحش آرمانی" برای هاپس، زمان ملاقات وی با افسر پلیس، بنیامین کلاوهازر (Benjamin Clawhauser) شکل می گیرد. جایی که کلاوهازر با دیدن هاپس او را زیبا (Cute) خطاب می کند و هاپس در اعتراض به این رفتار، به او تذکر می دهد که فقط یک خرگوش می تواند خرگوش دیگر را زیبا صدا کند. در واقع اعتراض هاپس به رفتار نامتعارف کلاوهازر به عشق و علاقه نامتعارفی است که اولین پیامد شعار "همه چیز را امتحان کن امتحان" در آرمانشهر حیوانات است و هاپس تازه وارد هنوز آن را درک نکرده و به آن خو نگرفته است.
در ادامه، هاپس با چهره دیگری از این مدینه فاضله پوشالی آشنا شده و پوچ بودن شعارهای آن را بیشتر درک می کند.

10

تبعیض حاکم در اداره پلیس در تقسیم وظایف، آن هم فقط به واسطه کوچکی جثه و سپس تبعیض در فروش بستنی فیلی به موجودات کوچک! آن هم بر اساس قانونی که به فروشنده حق می دهد تا از خدمت رسانی به هر کسی امتناع کند!
هاپس که در اصل دختری روستایی، ساده و آرمانگراست و اطلاع زیادی از پیچیدگی های روابط شهری ندارد، از روی سادگی به مقابله با این تبعیض ها پرداخته و در اولین اقدام، با خرید بستنی فیلی برای روباهی به نام نیک وایلد (Nick Wilde) فریب وی را خورده و در تجارت کثیف او مشارکت می کند.

09

هاپس پس از خرید بستنی فیلی (پایان دادن به تبعیض) خطاب به بچه روباه جمله قابل تأملی می گوید:
- تو یه روز فیل میشی. آخه اینجا "باغ وحش آرمانی" است و هر کسی می تونه هر چیزی بشه.
این جمله در واقع باور هاپس از آرمانشهری است که او وظیفه حفاظت از آن را عهده دار شده است. هاپس "باغ وحش آرمانی" را سرزمین فرصت هایی می داند که حتی یک بچه روباه قادر است تا در آن به یک فیل تبدیل شود! باوری که خیلی زود رنگ می بازد و چهره واقعی خود را نمایان می سازد.
هاپس، بعد از اطلاع از دروغی که وایلد درمورد بستنی ها به وی گفته بود، به عنوان پلیس شهر، علیه وی اقدام کرده و از اینجای داستان به بعد تقابل قدیمی و سنتی روباه و خرگوش آغاز شده و کشمکشی میان این دو در می گیرد. اما در ادامه می بینیم که این کشمکش به همکاری صمیمانه ای میان آن دو منجر می شود. علت این همکاری هم صداقت درونی خالص وایلد و تمایل شدید وی به خوب بودن مطرح می شود! به گونه ای که وی رفتار کنونی خود را بازتابی از رفتار سایر افراد جامعه (یا شاید کشورهای دیگر) در قبال خود معرفی کرده و آن ها را در این موضوع مقصر معرفی می کند.
او توضیح می دهد که در دوران کودکی تا چه حد تمایل داشته تا به موجودی خوب و مفید برای جامعه آرمانی تبدیل شود، اما سابقه ذهنی بد ایجاد شده از همنسلان وی در گذشته، مانع این اعتماد سازی شده و همه او را به عنوان موجودی مکار و حیله گر می شناسند! در نتیجه او به این قانون اعتقاد پیدا کرده که:
- اگه دنیا می خواد یه روباه رو حیله گر و غیر قابل اطمینان ببینه، اینکه سعی کنی چیز دیگه ای بشی بی فایده است.
در واقع وایلد روباه با این حرف رسماً جامعه جهانی را مقصر رفتار کنونی خود دانسته و لجاجت آن ها در عدم فراموشی رفتارهای اجداد وی در گذشته را عامل بدنامی کنونی خود می داند. به نظر شما این صحبت ها کمی آشنا نیستند؟ (صحبت های جک استرا (Jack Straw) را به خاطر دارید... به گفته جک استراو، در وزارت امور خارجه بریتانیا لطیفه‌ای وجود دارد که می‌گوید "تنها ایرانی‌ها هستند که فکر می‌کنند بریتانیا هنوز هم ابرقدرت است." یعنی ایرانی ها هیچگاه حاضر به پذیرش بریتانیا به عنوان یک دوست نیستند و سابقه تاریخی بد گذشته، و عدم تمایل آن ها به فراموشی آن، همواره مانع جدی شکل گیری روابط جدید و حسنه میان دو کشور شده! و این یعنی همان تفکر سنتی غلط و اصلاح نشده.
یا در جایی دیگر گفته شده بود که: "رئیس جمهور محترم ایران، آقای حسن روحانی که پس از توافق هسته ای با سران اروپایی دیدار و گفتگو داشته، یک جمله مشترک را خطاب به آن ها بیان کرده که مضمون آن این است که «گذشته ها گذشته است». به تعبیر ایشان باید فرصت های امروز را غنیمت شمرد (فارس نیوز)." یا به تعبیری بهتر، برای ورود به اتوپیای جدید غرب و به بازی گرفته شدن در آن، مجبور به این مدل رفتار خواهید بود.
در طول همکاری میان هاپس و وایلد برای حل معمای مرموز شهر، کم کم چهره دیگری از "باغ وحش آرمانی" برای هاپس آشکار می شود...

07

اول در باشگاه یوگایی که وی به دنبال گمشده ای وارد آن شده و در آنجا حیوانات زیادی را به صورت عریان مشاهده می کند! زمانی که هاپس به این موضوع اعتراض می کند (توجه داشته باشید که او هنوز با مولفه های اصلی و مهم آرمانشهر آشنا نشده است) مسئول باشگاه، خود و اعضای فعال را جزو گروه های طبیعت گرا معرفی کرده و با توجه به قوانین حاکم در"باغ وحش آرمانی" و اینکه هر کس می تواند هر کاری انجام دهد، موضوع را بسیار عادی و حل شده می داند! مسئله ای که هم اکنون به عنوان بخشی از آزادی های فردی در کشورهای اروپایی و آمریکایی شناخته می شود تا جایی که جزیره، رستوران، هتل و حتی شهر برهنه ها هم به صورت رسمی اعلام موجودیت کرده و زیر نظر دولت اقدام به فعالیت می کنند. مولفه بسیار مهمی که جزو زیربناهای آرمانشهر جدید غرب محسوب می شود و برای بسط و گسترش آن از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند.
نکته بعد، وجود گروه های مافیایی به سبک فیلم پدرخوانده در اداره بخشی از این شهر به اصطلاح آرمانی است. مشخص نیست که چرا در چنین مکانی گروه های مافیایی به راحتی فعالیت می کنند و نکته جالب تر اینکه پدرخوانده و سرپرست بزرگترین گروه مافیایی شهر، یکی از کوچکترین موجودات، یعنی موش است! نمادی شناخته شده که نیاز چندانی به توضیح و کالبدشکافی ندارد.

05

آقای بزرگ (Mr. Big) یا همان موش پدرخوانده، قلمروی خود را در بخش زمستانی شهر قرار داده که کمترین دخالت پلیس را در آنجا شاهد هستیم. حال اینکه چرا نماد اسرائیل به عنوان پدرخوانده در روسیه ساکن شده و حکمرانی می کند، مسئله ای است که نیاز به بحث و کارشناسی جداگانه دارد. شاید این هم بخشی از توافق میان دو شکارچی قدیمی برای اداره آرمانشهر جدید باشد!
در این بخش از داستان، ناگهان از اتفاق مهمی پرده برداری می شود. نیرو و اراده ای در شهر، سعی دارد تا با انجام برخی اقدامات، هدف نهایی از شکل گیری "باغ وحش آرمانی"را هدف قرار داده و آن را نابود کند. بازگرداندن خوی درندگی به حیوانات گوشتخوار و پایان زندگی مسالمت آمیز میان شکار و شکارچی، هدفی است که این نیروی مرموز آن را دنبال می کند.
هاپس که از طرف فرمانده خود به شدت تحت فشار قرار گرفته، دست به کار شده و ضمن ادامه تحقیقات در مورد علت اصلی بروز این رویدادها، برای آرام کردن اذهان عمومی فرضیه ای را مطرح می کند:
- خبرنگار: در مورد حيواناتي که وحشي شدن، چي مي‌تونيد بگيد؟ آيا از گونه‌هاي مختلفي هستن؟
- هاپس: بله، هستند.
- خبرنگار: خب. پس ربطش چيه؟
- هاپس: ما فقط مي‌دونيم که همه اون‌ها از شکارچيان هستند.
- خبرنگار: پس فقط شکارچيان، وحشي ميشن؟
- هاپس: دقيقاً. بله دقيقاً همينطوره.
- خبرنگار: چرا؟ چرا همچين اتفاقي ميفته؟
- هاپس: هنوز نمي دونيم، اما شايد ارتباطي با زيست شناسي‌شون داشته باشه.
- خبرنگار: منظورتون از زيست شناسي چيه؟
- هاپس: يک مؤلفه‌ زيست شناسي، مثلاً يه چيزي در دي.ان.اي اون‌ها.
- خبرنگار: در دي.ان.اي اون‌ها؟ ميشه بيشتر توضيح بديد؟
- هاپس: بله. منظور من اينه که هزاران سال پيش شکارچيان، با غريزه‌ وحشيگري‌شون زنده موندن. به هر دليلي، به نظر ميرسه که اون‌ها دارن به روند وحشيانه‌ي اوليه خودشون برمي‌گردن.

هاپس در یک سخنرانی عجولانه، خوی درندگی شکارچیان را عامل ذاتی بروز خشونت در"باغ وحش آرمانی" معرفی می کند و همین امر موجب بروز جریان دو قطبی جدید (شکار و شکارچی) در این شهر می شود.
اما به مرور مشخص می شود که فرضیه هاپس، اشتباه بوده و نتیجه گیری وی ناشی از همان باور تاریخی اصلاح نشده وی (گروه شکار)، در مورد گذشته شکارچیان است! باوری که تا از بین نرود، اتوپیا معنایی ندارد.

01

پیش از بررسی ادامه داستان، لازم است تا نکته مهمی درباره ترکیب شهروندان "باغ وحش آرمانی" مورد بررسی قرار گیرد. با توجه به اینکه این آرامنشهر در واقع باغ وحشی برای پستانداران محسوب می شود، وجود حیواناتی مانند گوسفند و میش در آن کمی عجیب به نظر می رسد! این در حالی است که در کمال تعجب، هیچ اثری از حیواناتی مانند میمون، گوریل، شامپانزه و... در این شهر وجود ندارد. حالا چرا کارگردان ها از آوردن حیواناتی که شباهت های ظاهری به انسان ها دارند، خودداری کردند، خود جای تحقیق و بررسی مجزا دارد!
کارگردان با قرار دادن حیواناتی مانند قوچ و میش که هیچ ارتباطی به باغ وحش ندارند، سعی کرده تا یکبار دیگر با خط کشی و صف بندی ویژه خود، ایزوله و دسته بندی کردن ساکنان اتوپیا را مهم جلوه داده و آن را گوشزد نماید!

08

همانطور که شترها جایی در این آرمانشهر ندارند، وجود قوچ و میش ها هم اشتباهی تاریخی محسوب می شد و پیامدهای منفی خود را به همراه داشت. زیرا در ادامه، مشخص می شود که همه ماجرای وحشی شدن شکارچیان، توطئه ای از سوی میش دستیار شهردار (Bellwether) بوده است. زیرا هنوز باور داشته که شکارچیان خوی درندگی خود را فراموش نکرده اند و می توانند در آینده دوباره روش گذشتگان خود را در پیش بگیرند. کارگردان یکبار دیگر همان تفکری که در هاپس هم وجود داشت را عامل برهم خوردن آرامش آرامنشهر معرفی می کند و مخاطب را به این نکته توجه می دهد که تفکر سنتی شکار از گذشته شکارچی تا زمانی که وجود داشته باشد و اصلاح نشود، آرمانشهری وجود نخواهد داشت.

03

این موضوع زمانی نمود پیدا می کند که در صحنه ای، جودی هاپس خرگوش، نیک وایلد روباه را عاشق خود خطاب می کند (عشق نامأنوسی که طبق شعار "باغ وحش آرمانی" باید هر چیزی را آزمود!! منطقی و ممکن می نماید) یعنی سرانجام، شکار عاشق شکارچی شده، گذشته ها فراموش شده و بدین ترتیب مقدمات برپایی اتوپیای پایدار و مورد قبول غرب شکل می گیرد. اتفاقی که سازندگان این انیمیشن به شدت سعی دارند تا آن را در قالب داستانی کودکانه و زیبا در ذهن نسل جدید شکار و شکارچیان نهادینه کرده و دنیا را برای رسیدن به آرمانشهر مد نظر خود آماده کنند.

کپی برداری و نقل تمام یا قسمتی از این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر منبع و نام نویسنده، ممنوع و حرام است و پی گرد قانونی دارد.

1 بار پسندیده شده

نظر دادن

* توجه:
نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نمی‌شود.

11 نظرها

  • امیرحسین امیرپور
    پنج شنبه, 25 آذر 1395 ساعت 11:24 ارسال شده توسط امیرحسین امیرپور

    سلام من امیرحسین امیرپور هستم از گرگان
    من از حقایق منفی جودی هاپز که او مدافع صهیونیست هست پی بدم اما من اکنون دارم یک داستانی مینویسم به نام آرمانشهر کع لنگه زوتوپیا هست و میخوام بدمش به گروه انیمیشن سازی الزهرا و سلوک افلاکیان و هفت سنگ و داخلش فلسه های اسلامی قرار دادم ولی داستش یکیمی جزابتر از زوتوپیا هست
    و میخوام کضور ما بسازتش تا ما نیازی به انیمیشن های والت دیزنی نداشته باشیم
    در ضمن باورتان نمیشود
    من برای قسمت دومش یک طرحی برای والت دیزنی پست کردم که داستانی جالب و فداکارانه ای داره و یک جورایی هم به طلا های ما ایرانی ها که ۶۰ ساله به ما ورداخت نشنده اشاره میکنه و پای جک ساواگ شخصیت منفی که من قرارش دادم نیز باز میشه
    اتفاقا کارگردان های والت دیزنی قبول کرده از روی طرح من بسازه البته به شرط اینکه خودشان کمی باز سازیش کنن و نامی از من نبرند
    امیدوارم طرحی که من برای قسمت دوم زوتوپیا نوشتم صهیونیسمی نباشه
    خواهش میکنم جواب بدید
    ممنون
    درضمن نکاتنی که من باید برای نوشتن آرمانشهر برای کشور خودمون باید بدونم را هم به من بگید
    ممنون
    ------------------
    سلام. دوست عزیز من که از متن شما آگاهی ندارم، چطور می تونم درمورد اون نظر بدم!!؟

  • bahal
    چهارشنبه, 28 مهر 1395 ساعت 20:50 ارسال شده توسط bahal

    با سلام خدمت آقای بلالی
    راستش هم شما هم دوستان و هم شما اشارات زیادی به نماد های درون این انیمیشن کردید و من هم قبلا جایی مطالعه کرده بودم که خرگوش هم یکی از نماد های شیطان پرستی است ( دخول بدون توجه به جنسیت توسط نرها و اینکه چرا این زنه طبق یکی از مقاله های خودتون این خرگوش ظاهرا ماده است اما رفتار های مردانه ای داره و شاید همین زمینه خرگوش شدنش ( گناهکار بودن ) و طبعا خراب شدن وجه واقعی زن باشه ) و در نهایت این برداشت میشه که منجی ها و قهرمانان شیطان پرست هستن ( حالا دوستان میان بگن اصن نمیدونه خرگوش نماد اینه در واقع تمام این کار ها و نماد ها برروی ناخودآگاه افراد تاثیر میزارن و باعث میشه پذیرشش آسون تر بشه )
    و من الله توفیق

  • لونار
    دوشنبه, 18 مرداد 1395 ساعت 16:23 ارسال شده توسط لونار

    راستی با تشکر دوباره در مورد انیمه بچه های گرگ حتما نقد کنید چون خیلی زیباست و واقعا ارزش دیدن داره با نگاه من البته غیر تخصصی پیامی ضد گروه دین یا شخصی نداره ممنون

  • لونار
    دوشنبه, 18 مرداد 1395 ساعت 16:18 ارسال شده توسط لونار

    به نظر بنده انتقادات شما تنده بسیاری از منتقدان مثل شما از یه سمت نگاه میکنن باید به این توجه بشه همه ی مسلمونا خوب نیستن و این در مورد بقیه ادیان صدق میکنه دین یک جغرافیاست و نباید بین انسان ها فاصله بندازه چیزی که مهمه انسانیته در ضمن تشکر دارم اگه میشه انیمه خادم سیاه و انیمه ی پرتاب کننده ی سنگ سیاه رو نقد کنین در ضمن در بخش کاراکتر مسلمان شرکت مارول باید بگم پوشش مبتذلی نیست و از نظر من که یک دختر مسلمان عادی ام خوب و روتینه لطفا نگرش مثبت رو فراموش نکنید با تشکر از زحمات شما
    ----------------
    سلام
    نگرش مثبت داشتن به تولیدات رسانه ای که در اون ها شیطنت های زیادی صورت می گیره، به معنای خود را به اون راه زدنه. البته این رو هم باید متذکر بشم که تعداد زیادی انیمیشن، فیلم، بازی و... خوب هم تولید میشن که به علت نوع کاربری سایت (نقد تولیدات آسیب رسان) از اون ها نامی برده نمیشه. اکثر دوستانی که مثل شما با طرح چنین دیدگاه هایی مشکل دارند، ازشون درخواست دارم لطفا خلاف این دیدگاه ها رو اثبات کنن. وگرنه انتقاد بی دلیل و مدرک نمی تونه کارساز و قابل استناد باشه. ممنون از شما و از این که نظر دادید.
    موفق باشید

  • سجاد اسدی
    یکشنبه, 27 تیر 1395 ساعت 06:48 ارسال شده توسط سجاد اسدی

    میشه گفت که گوسفند و بره نمادی مشهور از عیسی مسیح است و در این فیلم گوسفند افیون و فساد جامعه ارمانی است یعنی دین نابودگر جامعه ارمانیست ودر نتیجه دین باید نابود شود

  • moh
    پنج شنبه, 10 تیر 1395 ساعت 15:39 ارسال شده توسط moh

    به نظر من مهمترین پیام این فیلم در مورد مدیریت و اداره آرمان شهر است
    در این فیلم به طور ضمنی اشاره می شود ممکن است کسی که ما انتظار داریم رئیس باشد اشتباه کند (در این فیلم شیر که خود نماد گروهی خاص است) ولی قطعا حکومتش برای یک آرمان شهر سالم تر و قابل قبول تر است. و در مقابل گروهی که بزرگترین و مهمترین حقی که برای خود قائل هستند تعداد بیشترشان است ( گوسفندان که نماد آخرین طبقه هرم قدرت هم هستند) چگونه یک آرمان شهر را به هرج و مرج می کشانند.
    در واقع این پیام به کودکان القائ میشود که حکومت را به دست صاحبش! بسپارید و در این آرمان شهر! فقط سعی کنید به آنچه دوست دارید برسید (مشغول زندگی شخصی باشید)

  • Divodad
    چهارشنبه, 26 خرداد 1395 ساعت 23:31 ارسال شده توسط Divodad

    مطلب جالبی بود ممنون فقط پایان مطلب یکمی باز بود D;
    یه نکته دیگه اینکه تو انیمیشنا خیلی شاهد ازدواج های نامانوس بودم ؛ مثلا تو انیمیشن حیات وحش عشق سنجاب به زرافه یا عشق موش به گاو در رییس مزرعه یا عشق آدم به خون آشام هتل ترانسیلوانیا و...
    ممنون میشم در این مورد هم یه توضیحی بدین.
    ممنون
    ----------------
    سلام
    پاسخ شما در مقاله های مختلف به صورت پراکنده داده شده. اما اگر اجازه بدید این موضوع رو در قالب یک مقاله جداگانه بررسی خواهم کرد. ممنون

  • amir
    چهارشنبه, 12 خرداد 1395 ساعت 20:44 ارسال شده توسط amir

    سلام آقای وزیری لطفا خودتون بیشتر توضیح بدین یا قسمت به قلم دوستان بنویسین تا استفاده کنیم

  • amin
    چهارشنبه, 12 خرداد 1395 ساعت 12:52 ارسال شده توسط amin

    سلام
    یک نکته مبهم در کل فیلم وجود شخصیت های خاص با اسم و فامیلی کامله مثلا بنجامین کلاهاوز ولی بعضی شخصیت ها فقط یه اسم دارن مثل زنگوله پا شهردار شیردل.

  • کیوان
    چهارشنبه, 05 خرداد 1395 ساعت 13:08 ارسال شده توسط کیوان

    ولی من خیلی دوسش داشتم:)

آخرین ارسال های انجمن

ارسال مطلب به ما

برای ارسال مطلب جهت انتشار در قسمت "به قلم دوستان" در وب سایت لطفاً مطلب خود را در قالب نرم افزار word همراه با ذکر نام و شماره تماس به نشانی پست الکترونیکی author@vgpostmortem.ir  ارسال نمائید.

جهت دریافت خبر نامه پست الکترونیکی خود را وارد نمایید.

آمار بازدید

01821806
امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
مجموع
1868
3235
15830
1578770
45281
71740
1821806